رویاروئی میان ایرانشهر و روسیه – کودتای ایرانشهری سپاه پاسداران – افشای همکاری تلویزیون من و تو با اصولگرایان
با نماز به یاران و همازوران در سراسر جهان بسته کشتیان و با نام اورمزد. امروز یک برنامه ویژهای را داریم که با دو پیشگفتار همراه خواهد بود از موضوعات روز. بله بانو نیکی، خدای زروان و خدای ارداویراز، خدای عباس براتیان، خدای کیانوش نماز به همه دوستداران ایرانشهر چون روال همیشگی نخست پخش میکنیم این برنامه را تا جای شدنی و سپس میرویم بر سر برنامه دادستان سخن بله خدای ارداویراز میگویند که بانگ و سیما نیک است. پیروزی، پیروزی. بله پخش بکنند همازوران در جایی که فکر میکنند باید پخش شود و تخم سخن را به این گونه نیز میتوان پراکند بویژه در جهانی که دشمنان ما کم و بیش همه رسانهها را از آن خویش کردند و لانه کردند. باید کوشید که تا جای شدنی پیشگیری کرد از ایشان. بله نماز و خب یاران پخش کردند. بله بسیار نیک. خب امشب برنامه ویژهای را داریم در میان هفته هستش لیک فارغ از این چون گفته بودیم که در یکی دو ماهی که درش به سر میبریم باید هندیمانی بیشتری داشت باید حضور بیشتری داشت و رویدادها را رصد کرد و ساعتها روزها و ماههای بسیار گران، مهند و سرنوشت سازی را ایرانشهر پشت سر میگذارد. یاد نسک با ارزش ماهروزنگار بزرگ ایرانشهری زرتشتی مشکویه رازی میفتم یا ابن مسکویه که نام نسک خود را گذاشت تجارب الامم. آزمونها یا آروینهای رمها. رمها در اینجا رم یا مردمان به چم امم یا مردمان هستش. بله و ما در روزگارانی به سر میبریم که به راستی روزگار آزمونها و آروینهای بزرگ و همان گونه که گفتیم سرنوشتساز هستش. خدایانی در روی یکدیگر خیره شدند چشم در چشم یکدیگر افکندند و پیرامونی رو فراهم آوردند که پیرامون ویژه پایان هزارهها هستش و ما این را در دبیری پهلوانیک در دبیری پارسیک داریم در دبیری اوستایی داریم در ابرروشن، ابرروشن یا سنت خویش داریم بویژه در نامههایی چون زند وهومن یسن در نامههایی چون جامآسپ نامک که میبینیم که چگونه هست در جاهایی در خود دینکرد میبینیم که در زمانهایی که هزارهها به پایان میرسند چه دگرگونیهای سترگی روی میدهند و ما امروز در یکی از آن زمانها به سر میبریم که از حدود گردا گرد هفت هشت سال پیش از سال ۱۳۸۰ یزدگردی ما بر پایه دید و بینش درونی خود اینجور بازیافتیم که در یک زمانی به سر میبریم که میتوان آن را زمان اوشیدری نامید. چون این بار پایان هزاره پایان هزاره بهدینی میتواند باشد و ما داریم میرویم به سوی بازگشت بغان ایرانشهری به جهان و هر اندازه که بهدینان شمارشان بیشتر شود این خدایان و ایزدان را با بانگ بلندتری فرا بخوانند که بازگردند به درون جهان شکی نداشته باشند یاران و همزوران که بازگشت ایشان به نیروتر با شتابتر و شکوهمندانه تر خواهد بود. اینکه تا زمانی که یک زرتشتی در جهان هست اورمزد در جهان هست این پایه دئناست. پایه دین ما هست. لیک از سوی دیگر هر اندازه که شمار زرتشتیان بیشتر شود زور اهورامزدا نیز بیشتر میشود و شیوه کار آسمان ایرانشهر اینگونه هست که یک اندرکنش میان بهدینان میان باورمندان و بغان ایرانشهری هستش. هر اندازه که سربازان و خشثرههای ایرانشهر باورمندتر گردند، شکی نیست که ایزدی چون مهر، ایزدی چون بهرام زور بازویش بیشتر میشود و بر دامنه کارگزاری یا هنایش یا تأثیر ایرانشهر نیز افزوده میگردد. اینها چیزهایی هست که باید دانست و هماره باید آنها را بازگویی کرد. راستی چیزی نیست که چون یک مد بتوان آن را پیوسته به روز کرد خیر راستی و، بزکش کرد، راستی در یک بیپیرایگی و در یک سادگی ایزدانه هستش که هماره رخ مینماید و او را هماره باید گفت هماره باید بازاندیشید، بازگفت و بازورزید لیک نکوشید که بزکش کرد و به روال روزمره آن را درآورد. خیر راستی چیزیست کهن در همان کهن بودن خود هست که زیبا است. چیزیست کهن و چیزیست بسیار ساده. یکی بیش نیست آنگونه که در سنت ما در ابرروشن آریاییان هماره بر آن پای فشرده شده است. باری این سخن کوتاه را گفتیم که یاران نیز آرام آرام گرد آیند و بتوانیم بیآغازیم. امروز سه دادستان داریم که یکی از آن همان گونه که از پیش گفتهایم ابر این رسوایی یا اسکاندالی هستش که رسانه محفلی من و تو پدید آورده است و یک ویچشمکی از ما بیرون آمده است از درون ایران از پایگاه گزارشگری به نام پایگاه خبرگزاران جوان گویا بله که به نام من و تو یک گفتگویی را با ما کرده بودند یک نظرخواهی را یک فراخوانی انجام داده بودند که تا اندی از آن را ما بر روی برگه فیسبوک هم در برگه زرتشت هم در برگه خود و برخی از یاران نیز آن را پخش کردند، گذاشتهایم. یک سری سندها را به دست دادهایم یا پشنها را، پشن یا دستک به چم سند نیز هست یا چک، اینها را گذاشتهایم. این را در بخش پایانی بدان خواهیم پرداخت بسیار مهم است. لیک پیش از آن دو سخن خواهیم داشت دو خیر و دادستان خواهیم داشت که آنها نیز از دادستانهای روز هستند. یک از آن رویارویی هست که امروز در سوریه دارد رخ میدهد و میتواند جنگی را پدید آورد که دامن همگان را بگیرد. چون ما در جهانی به سر میبریم که جهان کوتولهها هست و جهان دموکراتیک جهان دموکراتیک جهان زیر متوسط هست در یک جهان دموکراتیک آن چیزی را که خرد همگانی یا کام همگانی، کام همگانی یعنی اراده عمومی، کام همگانی یا خرد همگانی مینامند چیزی نیست جز میانگین ندانستنها. نیمه خالی لیوان هستش که در دموکراسی دارای توانمندی میگردد. نیمه خاموش مغزی، نیمه نمیدانم به کدام سو بروم این هستش که در دموکراسی به آن میگویند خرد همگانی به آن میگویند کام همگانی و در جهان دموکراسی نادانها سکان را به دست خود میگیرند و هر اندازه که ژرفنای دموکراسی بیشتر میشود ژرفنای نادانی و دژآگاهی نیز بیشتر میشود. جز این در جهان دموکراسی آنچه که مردمان را به پیش میراند یا پس میراند یک سری ابزارهایی هستند که ساخت و کار آنها مافیاییست. آن چیزی که میگویند ستون پنجم یا رکن پنجم دموکراسی که رسانههای آزاد باشند که ما میگوییم رسانههای آزاد از شرافت و اخلاق، جهان آزاد از شرافت و اخلاق. خودشان میگویند رسانههای آزاد. این دروجی بیش نیست. این رسانهها همگی یا دست کم بیشینهشان دست چند کنسرن هستند و این کنسرنها نیز دست چند مرد، دست چند سرمایهدار. نامهای گوناگونی دارند در کشورهای گوناگون لیک همگی از یک جا آبشخور میگیرند. در رأسشان رویترز هست که مال صهیونیستهاست یا رسانههایی از این دست. در اینجا ما دیگر با گزارشگرانی که آنجا کار میکنند و در سراسر جهان پخش هستند اینها کارمندان این کنسرن هستند. اینها حقوق بگیران مزد بگیران این کنسرن هستند. پس ایشان هیچ خواسته آزادی ندارند کام آزادی ندارند اراده آزادی از خود ندارند هر آن چیز را که باید بگویند و به ایشان دیکته میشود میگویند. اینکه این توهم را این اسطوره را ساختند یک میت هست یک میت ساختند که این رسانهها آزاد هستند و کسانی که آنجا کار میکنند این گزارشگرها این ژورنالیستها مردمانی هستند که به هیچ جایی وابستگی ندارند. این دروغها را اینها میگویند، خود باور میکنند و با بازگویی پیوسته آنها میکوشند که رم یا پایرم یا این ملت نیز این را باور بکنند که طبیعیست، چهریک است که بخش بزرگی از مردمان این را باور میکنند. لیک راستی چیز دیگریست. اینها مردمانی هستند که هیچ چیزشان از آن خودشان نیست. بلند میشوند اینور آنور میروند و مأمورند و معذور. در این رسانهها که نیروی بسیار زیادی دارند چه رسانههای شنیداری چه نوشتاری چه دیداری در اینجا سهشن مردمان احساسهای مردمان دائم بمباران میشود. ویر مردمان یا منه مردمان آن چیزی که ذهن نیز میگویند آن نیز پیوسته بمباران میشود. در این بمباران با ازدها یعنی با اخبار و با آگاهیهای دروغین که از بالا دیکته میشود دیگر جایی برای گفتگو نمیماند. جایی برای آن چیزی که خودشان تضارب آرا مینامند نمیماند. همه چیز هدایت شده است. همه چیز جورج اورولیست. همه چیز از پیش دیکته شده است. گاه رویدادهایی را پدید میآورند در پشت پستو در استودیوها صحنه آرایی میکنند. کسانی را سر میبرند یا سر نمیبرند. هر کاری که میکنند اصولا دیگر چیزی نیست که رخ داده باشد. ما اینها را داریم در جهان امروز و این شور و اضطرابی را که در میان مردمان میبینیم و اینها هر روز بدان دامن میزنند که جهان را عصبی بکنند که جهان را از خود به در بکنند، جهان را دچار التهاب بکنند، این التهاب این اضطراب این شور این دلهرهای که پدید آوردهاند این از روی خواست هست آگاهانه است آماج ویژهای دارند میخواهند جهان را ببرند به سوی هرچه بیشتر دیوانه شدن و این دموکراسیست. دموکراسی این است. ما وقتی میبینیم که مردی چون ترامپ، دیوانهای چون ترامپ میآید و توییت میزند و روسیه و ایران را تهدید میکند که بله من موشکهایی را خواهم فرستاد. موشکهایی نو و موشکهایی با شمار زیاد و موشکهایی اسمارت که میگویند موشکهای هوشمند و روز بعدش یک مقدار عقبنشینی میکند. یعنی این دائم تهدید کردن، دائم رعب و هراس و وحشت به وجود آوردن فضای ترور یعنی این ترور روانی که از ابنای بشر دارد رخ میدهد یک ترور روانی دموکراتیک ترور روانی که از دل این انقلاب ننگین فرانسه این فتنه بزرگ این گیوتینی به نام تجدد که آوردند و بر گردن فرهنگ و تمدن بشری نهادهاند و رگهای عصبی کل جهان را میخواهند جدا بکنند. بلایی که بر سر چهر و طبیعت آوردهاند این را اینها تبدیل کردند به ابزار خود برای کنترل برای زیر سلطه گرفتن همه کشورها. اعصابها را وقتی خرد بکنند خب مردمان تصمیمها و گزینشهایی میگیرند که این گزینشها مسلما برآمده از آرامش نیستش، برآمده از بینش ژرف نیستش، گزینشهایی هستش در شب هول، گزینشهایی هستش در دل تاریکی و اینها از این امور سود میجویند. این ترامپ فرای اینکه دارای یک سری ویژگیهای فردی هستش این دیوانگیهای فردی خود را دارد، یک بخش بزرگی از دیوانگی او دیوانگی برنامهمند جهان مدرن هستش. ترامپ ما در یک سخن کوتاهی نوشتیم که وقتی این توییت را زد که من این موشکها را خواهم فرستاد به سمت سوریه و شخص پوتین را روسیه را و ایران را تهدید کرد و بار دیگر اسد را جانور نامید در آنجا لیک به انگلیسی نوشتیم که این مدمن این مرد دیوانه یک آمیزه هستش از سه شخصیت غربی از سه شخصیتی که جهان غرب آنها را میشناسد و در دل غرب نیز پدید آمدند. نخستین آنها که در درون ترامپ این شخصیت را ما میبینیم این کاراکتر را میبینیم نخستین آنها الکسندر گجستک هست. ترامپ نیز چون الکسندر یک متنفر از پارس هستش متنفر از ایرانشهر هستش یک ایران هیتر هستش یک ایرانوفوبی عجیبی دارد اصولا آلرژی دارد نسبت به ایران و این آلرژی را امروز ما میبینیم که در کل آمریکا این آلرژی دائم دارد بدان دامن زده میشود. ترامپ چون الکسندر دارای این بیزاری از ایرانشهر، بیزاری از مرد پارسی است و همزمان چون او پشتیبانی همه سویهای دارد از سوی جهودها، همانگونه که الکسندر از سوی جهان جهودی پشتیبانی همه سویه شد، ترامپ نیز از سوی جهان جهودی پشتیبانی همه سویه میشود. این یک پاره از شخصیت ترامپ هست. پاره دیگر از شخصیت ترامپ ما در او کالیگولا را میبینیم. چون کالیگولا ترامپ نیز دارای یک اگومنی هست. این اگومنی و خودشیفتگی بیمارواری که دارد این ما را یاد کالیگولا میاندازد. پاره سوم که ما در او میبینیم شخصیت پنگوئن هست. این شخصیت پنگوئن در این کومیک نامدار و معروف بتمن که بیشک جوانان میشناسند بهتر از ما، در آنجا این پنگوئن شخصیتی هستش که کائوس را دوست دارد و کلا در درون کائوس و ویرانی بیمرز، نخست اینکه سادیست است، و در درون این کائوس یک منطقی را میبیند. این جهان دموکراتیک که ترامپ امروز دارد آن را نمایندگی میکند ترامپ این حالت پنگوئنوار را نیز دارد. آتش میزند، طوری از پرتاب کردن موشکها سخن میگوید که گویا میخواهد نقل و نبات پرت بکند چون عروسیهای پارسیان را ما میبینیم نقل میریزند، نبات میریزند، شیرینی میریزند و در جشنهای آریایی، در گاهنبارها، در دیگر جشنها ما میبینیم که لورک پخش میشود، میوههای گوناگون پخش میشود، پستهای میدهند، چیزی میدهند به این مردمانی که در آن نیایش آمدند و همباز شدند. این مردک نیز گونهای از توپ و فشنگ سخن میگوید که تو گویی اینها شیرینیهای گهانبارها هستش. لیک اینها گهانبارهای اهریمن هستش که اینها انجام میدهند و این لذتی را کامجویی را که این برمیگیرد و برمیچشد از این خشونت این شخصیت پنگوئن هستش. ما در یک همچین جهانی داریم به سر میبریم که در برابر وقتی میبینیم در کشور خود نگاه میکنیم میبینیم امروز مردی در آنجا دارد در رأس قدرت حکومت میکند که خود ستون خیمه، خامنهای، ستون خیمه صهیونیسم شیعی هستش و در یک همچین جهان به هم ریختهای که دائم دارد از توپ و فشنگ و بمب اتم و جنگهای بزرگ سخن میرود، این میآید و سلاح هستهای را منع میکند برای ایرانیان. ما در یک بزنگاه هستیشناختی در یک پیچ بزرگ هستی داریم به سر میبریم، هستی و ماهروز داریم به سر میبریم هستی و زمان، و در این پیچ بزرگ رم ایرانشهر مردم ایرانشهر باید دارای تمامی توانمندیهای روز برای پدافند از خود و حوزه تمدنی خود باشند. بنابراین داشتن بمب اتمی زرتشتی داشتن بمب هستهای ایرانشهری یک حکم ایزدیست. ما برای پاسبانی از خود و برای پاسبانی از سراسر جغرافیای ایرانشهری حال میخواهد در آریانا باشد از کابل بگیرید بروید تا لبنان و از یروان بگیرید و باکو بگیرید و نمیدانم آن سوی دیگر بخش شمالی قفقاز بیایید تا پایین. ما باید بتوانیم از این حوزه تمدنی خویش پدافند بکنیم، دفاع بکنیم. برای این دفاع نیاز به ابزارهای روز داریم. آن چیزی که دشمن ما دارد ما دست کم آن را باید داشته باشیم که در یک حالت نسبتا پات به سر ببریم. لیک این مرد آمده است در جهانی که مارمولکهایی چون اوباما یا گرازهای وحشی چون این ترامپ دارند آشوب به پا میکنند، مردی چون خامنهای میآید و این ابزار پدافندی را از ما میگیرد، گامی جلوتر میرود و میکوشد که فرای برجام هستهای، برجام موشکی نیز تحمیل بشود و یاران بسیاری دارد که ما در برنامههای گذشته همه اینها را توضیح دادیم که این دولت فراماسونی و گرین کارتی روحانی اصولا آمده است که، چون این دولت متخصص، این مرد کلا روحانی متخصص باز کردن پیچ و مهرههای ارتش و کلا نیروهای نظامی هستش و کسانی را نیز که با خود آورده است همه اینها ید طولایی دارند در قطعه قطعه کردن ارتش ایرانزمین که امروز آمدند و ریختند بر سر سپاه پاسداران با فتنههای گوناگون با برنامههای گوناگون میکوشند که سپاه پاسداران را زمین بزنند و این توان موشکی ما را نیز از ما بگیرند. اما اینها این را میخواهند از آن سو اهورامزدا نیز هست از آن سو آریاییان مخفی سپاه و ارتش نیز هستند بازیابی ایرانشهری هست. تنها نیستند میدان تنها نیست ما هر روز دارد قدرتمان فزونتر میشود توانایی هایمان دارد بیشتر میشود و اینها این خوابشان را برآورده نخواهند یافت و ما نه تنها توان موشکیمان گسترده خواهد شد نه تنها ژرفنای راهبردیمان یا استراتژیکمان افزوده خواهد بلکه بمب ایرانشهری، بمب زرتشتی نیز آن را نیز خواهیم ساخت تا دیوها و جادوهای امروز جهان انگشت شگفتی به دندان بگزند این امر اتفاق خواهد افتاد در این هیچ شکی نداشته باشیم. بعد دیگر این رویارویی که دارد رخ میدهد و ما در یک جستار خیلی کوتاهی زیر نام شاخ قول را چه کس خواهد شکست یک توضیح کوتاهی دادیم، این هست که ما در شرایطی داریم به سر میبریم که این رویارویی وامیدارد تا حریفها رنگ بنمایانند. وامیدارد تا حریفها موضع خود را مشخصتر بکنند. این مرزها روشنتر بشود، آشکارتر بشود. این بسیار بسیار خوب است. از این نباید هراسید و این را باید به فال نیک گرفت. اینکه روسیه پوتین جا بزند یا جا نزند فرقی نمیکند. ایرانشهر از درون این بازی پیروز میآید بیرون صحبت سر این هستش که شاخ کدام غول شکسته میشود سمت آمریکا یا سمت پوتین. روسیه چه جا بزند چه جا نزند به سود ماست در این هیچ شکی نداشته باشید از این رو هیچ ناراحتی و هول و هراسی نباید داشت. زیانش میرود به پای خودش و این شخصیت خود را از دست میدهد. خب مسلما اگر جا بزند و دیلی بکند با ترامپ که شما بیایید یک به اصطلاح حمله محدودی انجام بدهید و بروید. چون در تمام موضعگیریهایی که روسها کردند چه وزیر امور خارجهشان در لبنان چه موضعگیریهایی که از سوی خود مسکو شده است در بیشینه آنها اگرچه خیلی با توپ پر گفته شده است که ما میزنیم اگر آمریکا و کلا ناتو بخواهند حمله بکنند به سوریه اما یک کلاوزل، یک تبصره نیز درون آن همواره گفته شده است و آن اینکه اگر به پایگاههای ما و اگر به افسران و سربازان ما آسیبی وارد شود. این فرای اینکه در عمل چه چیزی رخ خواهد داد صرف بیان یک همچین موضعگیری خب بیشخصیتیست، بیتشخصیست. این نشان میدهد که طرف با زبان بیزبانی دارد میگوید که شما بیایید ایرانیها را بزنید، سوریها را بزنید چون بارهای پیش که زدند فقط به ما صدمهای زده نشود. خب اینکه اگر این را بخواهند این سیاست را باز هم بخواهند ادامه بدهند خب دودش در چشم خودشان خواهد رفت. این یک. از سوی دیگر اگر حالا به هر دلیلی اینطرفیها جا بزنند یعنی سمت ترامپ و این ترزا می و اینها کوتاه بیایند خب شاخ این طرف خواهد شکست. این نیز به سود ماست الان میبینیم که تا حدودی یک مقدار ترامپ عقبنشینی کرده است اما باز مکرون آمده است و میگوید که ما خیر ما نشانههایی پیدا کردیم که این گاز اینجا زده شده است. این گاز را که میدانید این در فیسبوک ما نیز گذاشتیم گاز از سوی آلمان آمده است از طریق ترکیه فرستاده شده است آنجا و اینکه تا چه حد توانسته باشند این گاز را آنجا منفجر بکنند یک چیز دیگر است. اینکه آیا اصولا در دوما این اتفاق افتاده است یا خیر این نیز مسئله دیگری هستش ممکن هستش این را در یک جای دیگر در یک استودیویی یک همچین کاری کرده باشند یا در یک اگر دستشان نرسیده باشد در دوما در پیرامون آنجا اما به هر حال اینها خودشان میدانند که چه کار کردند و موضعگیریها نیز کاملا مشخص است و اینکه اسد آمده است در لحظهای که در آستانه پیروزی قرار دارد چون بار دیگر بخواهد از، چون اتهام پیشینی که به او زدند که بخواهد از بمب شیمیایی استفاده بکند این دروغی هستش که مسلما فقط مردمانی که تا خرخره در منجلاب دموکراسی و مدرنیته فرو رفته باشند آن را باور میکنند یا کسانی که آگاهانه میخواهند یعنی آگاهانه برگزیدند از میان دو راه از میان راه روشنی و راه تاریکی راه تاریکی را برگزیدند. برگزیدند که در کنار نیروهای شر قرار بگیرند امروز ما میبینیم که تمامی محفل فرح و پسرک رضا پهلوی این گزینش را آگاهانه انجام دادهاند که پیاده نظام شر باشند، پیاده نظام دیوها و جادوگران باشند و دائم در بوق و کورنا میکنند که اسد آدمکش است ما به عنوان ایرانی خجالت میکشیم که دولت ایران دارد از این مرد پشتیبانی میکند و یاوهها و مزخرفاتی از این دست که با یک مقدار غلظت کمتر از سوی اصلاحطلبها نیز در داخل کشور همه اینها را ما میبینیم که گفته میشود. پس فقط مسئله اروپاییها نیستش. شمار بزرگی از فارسی زبانها و ایرانی نماها نیز اینها کاملا گزینش خود را انجام دادند و هر کاری را نیز که از دستشان بربیاید انجام میدهند و هر کاری که در خدمت دروغ باشد دروغ هست هر کاری که در خدمت اهریمن باشد کاریست اهریمنی. این رویارویی را ما داریم. این که در روزهای آینده آیا جنگی اتفاق خواهد افتاد یا نه مسلما مهم است اما مهمتر از آن تشخیص حریفان است تشخیص مرزها هستش و اینکه حریفهای گوناگون در کجا میایستند و چه موضعگیری میکنند. این بسیار مهم است. ما در این رویارویی چین را داریم. چین تبدیل شده است به یک موجود همه چیزخوار که دیگر هیچگونه رفتار اخلاقی از خود نشان نمیدهد. تو گویی چین دارد در یک بازاری زندگی میکند که تنها امری که برای اون مهم هست فروش است. دیگر مادیتر نمیتوان شد بیروحتر نمیتوان شد. بلایی که کمونیسم و سرمایهداری با هر دو، چون چین هم دارد زهر کمونیسم را در خود برده است و تحمل میکند و هم زهر سرمایهداری را موجود بیچارهای شده است چین این کشور با پیشینه بسیار بسیار درخشانی که داشته است امروز ما میبینیم تبدیل شده است به کارخانه تولیدی جهان سرمایهداری و تنها چیزی که برای چین مهم هست این هست که لوازم خود را، تولیدات خود را، فرآوردههای خود را بفروشد. انگار نه انگار که در این جهان پهنههای دیگری نیز وجود دارد، درگیریهایی وجود دارد که تمامی بشریت را درگیر کرده است و اینها باید بایستند. باید رنگی بنمایانند، باید خودی نشان بدهند. خیر. اما وقتی این بازی پیش برود اگر این درگیری رخ بدهد، چین خواه ناخواه باید موضعگیری خود را انجام بدهد و اینها همه خوب هستند. اینها همه برای اهورامزدا خوب هستند. برای سپاه پاسداران، برای ارتش خوب هست. از این درگیریها تنها نیرویی که قوی میشود و خالصتر میشود و آن آمیزههای خود را نیز فرو میتکاند، آن ناخالصیهای خود را از شر آنها رها میشود، نیروهای خشثرهها هستند. نیروهای آریایی اصیل هستند که در این رویاروییهای بزرگ تاریخی قدرت میگیرند میآیند بالا. مافیای روحانیت و مافیای روشنفکری هر دو میکوشند که از این داستان یک نمدی از این نمد کلاهی برای خویش درست بکنند و سپاه پاسداران را ضعیف بکنند اما نمیدانند این خود اینها هستند که فرو میریزند. ما همواره گفتهایم با ضعیفتر شدن آمریکا با فروپاشی دیوی چون آمریکا فتنه ۵۷ نیز فرو میریزد. تمام کسانی که در این فتنه ۵۷ به نوعی از انواع دخیل بودند چه مافیای روشنفکری چه این سیستم فرح چه مافیای روحانیت اینها آمریکاییاند. روح جادوگر، روح اهریمن در درون اینها بوده است. نسل کنونییشان هم همین طور، در اینها حلول کرده است و ادامه پیدا میکند. فروپاشی غرب فروپاشی این جبهه تاریکی فروپاشی روحانیت و فروپاشی روشنفکری را نیز به طور برنامهمند، پردفنیتسیونه به طور خودکار و اتوماتیکمان در پی خواهد داشت. پس کوچکتر شدن و فرو ریزی و در همریختگی آمریکا در همریختگی روح انقلاب ۵۷ فتنه مشترک خمینی و فرح هستش. پس باید خوشنود بود نیروهای آریایی چه در سپاه چه در ارتش چه در وزارت اطلاعات چه در میان دیگر بخشهای جامعه از هرچه التهاب بیشتر در درون آمریکا از هرچه این رفتارهای عجیب غریبی که این موجود بیمار از خود نشان میدهد، آمریکا از خود نشان میدهد خوشنود بشوند. فروپاشی آنها فروپاشی فتنه ۵۷ نیز هست که با فروپاشی فتنه ۵۷ یک فتنه ۱۴۰۰ ساله در هم میریزد. یعنی با ریزش مافیای روحانیت و مافیای روشنفکری تمامی آنچه که این انقلاب حامل آن بود یعنی هم تجدد فرانسوی، انقلاب فرانسه، روشنگری، نمیدانم هومنیسم، این انسان محوری عجیبی که در این انقلاب نهفته بود و بروید عقب برویم به مدینه برویم به مکه و برویم به جهودیت اول. کلیت این اسکندریسم ابراهیمی که ما تعریف کردهایم با فروپاشی نظام دموکراتیک با نظام تجددی که با زور سرنیزه و بر روی گرده بردهها استوار شده است چه در آمریکا چه در دیگر جاها این نظام وقتی فرو بپاشد کل تاریخی را که در خود حمل میکند فرو میپاشد از همین رو هستش که ما میگوییم پایان هزاره هستیم چون سرنوشت هزارهای تعیین تکلیف میشود این معنی هزاره هستش و ایزدانی که در اینجا میآیند رو مسلما ایزدانی هستند که هم اهل اندیشه هستند چون وهومنه و هم اهل رزم هستند چون میترا و یا بهرام که تمامی اینها پارههای گوناگونی از اهورامزدا میباشند. این چیزیست که دارد از بعد فلسفی وقتی بخواهیم نگاه بکنیم این چیزیست که دارد روی میدهد. بنابراین مرعوب فضای ژورنالیستی که این جهان فاسد دموکراتیک میکوشد که القا بکند میکوشد که تحمیل بکند به اذهان از این ژورنالیسم یاران بیرون بیایند. در ژورنالیسم هیچ اندیشهای وجود ندارد. در ژورنالیسم ما فقط با دیکتاتوری اینفورماسیون هستش که روبرو هستیم. با دیکتاتوری ازدها. با دیکتاتوری دادهها. در پشت این دادهها هیچ اندیشهای نهفته نیست. یک چینش، یک چیدمان بیش نیست. یک بزک هستش که در درونش تهیست. پس به این دیکتاتوری اینفورماسیونها به این دیکتاتوری اخبار تن در ندهید. بکوشید که فاصله بگیرید و بتوانید در آرامش بیاندیشید. وقتی این فاصله را بگیرید میبینید که چقدر وضع ایرانشهر در بعد بزرگ خوب هست و اگر کمبودهایی هست این کمبودها به خاطر دیوچهها دیوهای کوچکی هستش که امروز بر کشور ما حکومت میکنند. اما اینها دارند فرو میریزند. دست و بال ما هر روز دارد بازتر میشود. هرچه زمان بیشتر میگذرد ما جوانتر میشویم. اینها ناتوانتر میشوند. ما در دورهای قرار گرفتیم که ایزدان دارند میآیند بار دیگر رو. و وقتی ایزدان میآیند زمان پیری نمیآورد بلکه زمان جوانی میآورد. معکوس میشود و این نشاندهنده پایان اهرمن هستش و پایانی که زروان برای اهرمن تعیین کرده است. اینها اموری هستند که در پس پشت این رویدادها نهفته هستند و ما هر بار لایههایی از آنها را میشکافیم، مینگیزیم، تحلیل میکنیم، تفسیر میکنیم و در اختیار یاران خویش قرار میدهیم. این یک دادستان بود که میخواستیم از آن گزارشی به دست بدهیم. میرویم بر سر بخش دوم از برنامه. بخش دوم درباره همان کودتای ایرانشهری هستش که ما آن را در قالب گفتارها و نوشتارهای گوناگون عرضه کردیم فرموله کردیم و لایههای گوناگون آن را به نمایش گذاشتیم. در همان زمانی که این سخن را ما این باب را گشودیم در آنجا یک هشدار نیز دادیم. آن هشدار این بود که به همان اندازه که نیرو گرفتن سپاه پاسداران و قدرت گرفتن هر روزه سپاه پاسداران امری هست محتوم و گزیر ناپذیر و این کودتای آریایی هم ما در درش هستیم و هم در فراگردهای گوناگونش داریم پیش میرویم و کسی نیز جلودارش نیست. اما در فازها گوناگون آن میتواند ضد حملههایی رخ دهد. یکی از آن ضد حملهها که ما گفتیم میتواند رخ دهد این هستش که اینها بیایند یک فردی را که مال خودشان هستش از درون سپاهیان یا ارتشیان بیاورند. چون سپاه و ارتش یکدست نیست. همه اینها آریایی نیستند. یک فردی را که وابسته به همین شبکه خویشاوندی آخوندی هست این را بیاورند و در برابر یک فرد دیگری از خودشان قرار دهند. و یک نمایش دموکراتیک دیگری یک سیرک دموکراتیک دیگری برپا بکنند و اینگونه از این طریق مثلا در برابر ظریف قرارش دهند. از این طریق هم سپاه را ضعیف بکنند در اذهان همگانی بگویند که این باخت سپاه باخت و هم مسلما این قدرت گرفتن و حکومت را به دست گرفتن از داخل سپاه این را به عقب بندازند برای خویش عمر خویش را چندی دیگر به درازا بکشانند. این خطر امروز مشهودتر شده است. به چه گونه مشهودتر شده است؟ به همان اندازه که کودتای آریایی، کودتای نظامی که معطوف خواهد بود به مدار تیسپون، معطوف خواهد بود به هرچه کمتر قدرت داشتن مافیای روحانیت و مافیای روشنفکری، این امروز سر زبانها افتاده است. اما از سوی دیگر میبینیم که همان کوششهای دشمنانی میشود که این را طوری ترتیب بدهند آرایشش را طوری بچینند که به زیان سپاه تمام بشود. کاری را که دارند میکنند و ما پرهیب این رویداد را میتوانیم تشخیص بدهیم این هستش که مردی چون سلیمانی را سردار سلیمانی را اسپهبد سلیمانی را که یک سرمایه تاریخی هستش برای سراسر ایرانشهر این را بیاورند و احتمالا در برابر کسی چون ظریف قرار بدهند که دست پرورده خامنهای هستش و یکی از مهرههای درشت این فراماسونی و به اصطلاح مسلمانهای گرین کارتی هستند. اگر این اتفاق رخ بدهد کاریست بسیار خطرناک. نخست اینکه یک سیرک بزرگ تبلیغاتی دوباره به پا میشود که دو تا کمپین در برابر یکدیگر قرار میگیرند. نظامیگری و مدنیگری. یعنی جامعه مدنی در برابر سرنیزه. دولت، گفتهاند دیگر خودشان، دولت حقوقی در برابر دولت سرنیزه و دولت تفنگچی. اگر بتوانند این حیله و این نیرنگ رو انجام بدهند صدمه بسیار بزرگی به سپاهیان و ارتشیان زدند به آریاییان زدند با یک تیر چند نشان زدند اگر بتوانند این کار را بکنند. یک اینکه یکی از سرمایههای بزرگ چکمه پوشها را از ایشان گرفتن و آوردن در درون یک بازی دموکراسی که از اول تا آخرش دروغ هست. دموکراسی یعنی دروغ میگویم پس هستم. این دموکراسی هست. یعنی مردی چون اسپهبد سلیمانی باید بیاید بنشیند در تلویزیون، ببینید چقدر زشت است، بنشیند در تلویزیون دهن به دهن یک موجود فراماسونی یک موجود گرین کارتی مانند ظریف یا یکی دو نفر دیگر بگذارد. کلا وقتی یک اسپهبد یک مرد چکمهپوش وارد دوزخی به نام دموکراسی میشود تمام فر خود را از دست میدهد. دموکراسی قاتل فر است. در یک نبرد دموکراتیک فرد باید برود در درون هزارتوی دروغ. در اینجا وقتی شما دروغ بگویید در هر شرایطی حتی اگه لب مرگ دروغ بگویید فر از شما میگریزد. در آن لحظه از شما میگریزد. در جایی که دروغ هست فر نیست. و دموکراسی تمام پیچهایش با دروغ با آچار دروغ سفت شده است. تمام دهلیزهایش انباشته است از مایع تاریک غیرگونی به نام دروغ. پس اگر چه اسپهد سلیمانی، چه اسپهد جعفری، باقری یا هر کسی دیگری در سطح دیگری اینها را بیاورند و در برابر موجوداتی چون ظریف چون دیگران قرار دادند، عراقچی و امثالهم، اینها فر خشثرهای خود را فر نظامی خود را فر سپاهی خود رو از دست میدهند و موجودات بسیار بدترکیبی میشوند مانند رضایی مانند قالیباف. اینها یک زمانی برای خود فری داشتند یک هیبتی داشتند دارای یک شکوهی بودند اما در آن لحظه هر کدامشان در آن لحظه که آمدند وارد بازی دموکراتیک شدند تمامی آن فر را از دست دادند و اتفاقا خیلی از خود این کسانی که در درون دموکراسی پرورده شدند خیلی ضعیفتر میشوند، خیلی ناتوانتر میشوند، زمخت میشوند، یغور میشوند. اصلا هیچ چیزشان نمیخورد و این خیلی زننده است. بسیار بسیار زننده هستش. حال بگذریم که مردی چون همون شهردار پیشین از خانواده خامنهای نیز هستش از بستگان و خویشاوندان خامنهای نیز هست. این نکته نیز مهم است در اینجا پیش آمد اشاره بکنیم. کسانی که از میان خشثرهها برگزیده میشوند تا بیایند سکان کشور را به دست بگیرند و ما را از این پیچ تاریخی گذر بدهند باید دقت فراوان شود که خویشاوندی با آخوندها نداشته باشند. پسری به آخوند نداده باشند. دختری از آخوند نگرفته باشند. چون وقتی یک خشثره با یک رسول اهریمن با یک رسول حجاز، چون آخوند ادامه یهوه ادامه جهودیت هستش در درون ایرانشهر، وقتی این پیوند خویشاوندی و بستگانی وجود داشته باشد همواره این زهر وارد میشود. میتوان تا بعضی جاها جلویش را گرفت اما کسانی برگزیده شوند که این نقطه ضعف را نداشته باشند بسیار بهتر است ما در دوران تاریخی به سر میبریم که دقت خیلی زیادی باید شود با ظرافت و باریکبینی و ژرفبینی باید افراد را برگزید و آورد و بر روی صحنه که هم خودشان صدمه و آسیب نبینند و هم به کل این جریان ایرانشهری به این حرکت بزرگ ایزدان برای بازگشت به مدار تیسپون برای چیرگی یافتن بر جهانی که تیسپون در مرکز آن بود آسیب کمتری برسد. پس دو نکته، فردی مانند سلیمانی را اصلا نباید وارد این بازی کرد یک، دو، اگر نظامیان میخواهند بیایند بر روی کار که باید بیایند بر روی کار اصلا با بازی دموکراتیک و ریاست جمهوری و این مزخرفات نباید باشد. شما وقتی خب این شما وقتی در درون این سیستم قرار میگیرید این مجلس را دارید که تمامی اینها یا گرین کارتی هستند یا صهیونیستهای شیعه هستند با یک همچین مجلسی که شما نمیتوانید کشور را نجات بدهید. خود آن بخشی از مشکل است. بخش آقازادهها را که دیگر نمیتوانید بیایید کنار بگذارید. شما میروید بنده آنها میشوید. یعنی اگر اینها بتوانند سپاه پاسداران را وارد بازی ریاست جمهوری بکنند، وارد درگیریهای دموکراتیک درون کشور بکنند، در حقیقت توانستند سپاه پاسداران را بیهویتش بکنند. در حقیقت توانستند سپاه پاسداران را بزنند بر سر گردونه، بر سر درشکه دموکراسی و این بدترین اتفاق و رخدادی هستش که میتواند برای نظامیان پیش بیاید. خیر سپاه پاسداران و ارتش زمانی باید قدرت را بدست بگیرند که قدرت عمل نیز داشته باشند. شما نمیتوانید یک پایتان در روحانیت باشد، یک پایتان در نمیدانم روشنفکری و اصلاحطلبی باشد، بعد نظامی نیز باشید. اینکه نمیشود نظامی. این میشود برده. ما نیازی به بردههایی که قپه بر سر شانهشان هستش نداریم. ما سپاهیان و ارتشیان باید بتوانند ایرانشهر را مردم ایرانشهر را از شر روحانیت و از شر روشنفکری و اصلاحطلبی نجات بدهند وگرنه اگر بخواهد روح عراقچیها، روح ظریفها، روح خامنهایها باز نیز دمیده شود در درون دالانهای قدرت، خب ادامه برجام است. پس در این بازی اصولا نباید رفت. مردی که از میان سپاهیان برمیخیزد و میآید باید امکانات عملیاتی داشته باشد برای این باید یک سری از نهادهای اهریمنی که این انقلاب توانسته است تحمیل بکند به مردم بزرگ و تاریخی ایرانشهر این ابزارها و این نهادها باید متلاشی بشود. در درون این مجلس در درون این نهادهایی که اینها درست کردند روح اهریمن هست. این اهریمن و دیوها آمدند و آنجا لانه کردند وگرنه هرگز، اگر این مجلس مجلس اگر انجمن اهورا مزدا بود، هرگز در عرض بیست دقیقه کاپیتولاسیون هستهای ایران رخ نمیداد. در جایی که خاندان لاریجانیها هستند و فقط لاریجانیها نیز نیستند اینها نامشان آشناتر هستش و مردانی از این جنم که دیگر نمیتواند از منافع تمدنی ایرانشهر دفاع کرد در آنجا پانعربیسم هست در آنجا پانترکیسم هست در آنجا فراکسیونهای قومیتی هست در آنجا انواع و اقسام قوانین و لوایحی تصویب میشود که فقط و فقط به پیشبرد خواستههای غرب میانجامد و ضعیفتر شدن و ناتوانتر شدن مردمان ایرانشهر چه در بخش سپاهیشان چه در بخش مردمی و خارج از نهادهای قدرت. پس این فیتیلهها را این پنبهها را باید از گوش درآورد و سپاهیان و ارتشیان کاملا دقت داشته باشند که چه دامی را دارند در برابر اینها میگسترند. این اتفاق نباید رخ بدهد. سپاهی سپاهیست و وقتی حکومت سپاهی مردمی میآید حکومت دموکراتیک برچیده میشود. جهان دموکراسی یعنی برده آمریکا. کسی که دموکرات هست برده آمریکاست. اگر امروز ما میبینیم که یک تواناییهایی در روسیه به ظهور رسیده است یک تواناییهایی در چین به ظهور رسیده است به خاطر این هستش که آنچنان دموکراتیک نیستند. روسیه از چین ضعیفتر است چون دموکراتیکتر از چین هست. ایران از روسیه به مراتب ضعیفتر هست چون به مراتب دموکراتیکتر هست. شما در این کشورهای محور مقاومت تمدنی که ما نامش را میگذاریم مقاومت تمدنی در این کشورها چون کشورهای مقاومت هستند در این کشورها هرچقدر دموکراسی قویتر هستش اینها ضعیفتر میشوند. این امریست بسیار بسیار مهم و ایران جزو ضعیفترین حلقه این محور مقاومت تمدنی هستش، سه کشور بزرگ هستند ایران روسیه و چین، در اینجا ایران ضعیفتر از همه اینهاست چون دموکراتیکتر هستش. هم ایرانیها را اینها توانستند در طی ۱۰۰ سال گذشته از فتنه مشروطه تا به امروز دموکراسی را در عروق اینها تزریق بکنند در روح اینها بدمند فرای این نهادهای دموکراتیک نیز در ایران بسیار قوی شدند و این نهادهای دموکراتیک لانههای اهریمن هستند. سوراخهای تاریکی هستند که در دل ایرانشهر اینها توانستند تعبیه بکنند. میتوانیم بگوییم نارنجکها و دینامیتهایی هستش که در میان ماهیچههای اهورامزدا کار گذاشته شده است از سوی اهریمن. این باید جلویش گرفته شود. ما باید این مینها را این مینهای اهریمنی را از روی زمین جمع بکنیم. نهادهای دموکراتیک باید برچیده بشوند و نهادهای ایرانشهری جای آنها را بگیرند. اینکه این نهادها دارای چه ساخت وکاری هستند. ما در مانیفست این را کاملا مطرح کردیم. آن مانیفست در حقیقت بمب هستهای نظری و تئوریک ما هستش. آن را بروند یاران و همازوران مدام آن را مطالعه بکنند. از درون آن هزاران چیز میتوانند استخراج بکنند. ما مجلسها یا رایگاههای سهگانهای که به دست دادهایم طوری اینها را ترتیب دادهایم طوری نظریه اینها را چیدهایم که دیگر جایی برای رخنه اهریمن در درون آنها نیستش. نظام اقتصادی ایران را در مانیفستهایی که به دست دادهایم طوری چیدهایم که دیگر این کالامحوری برآمده از تجدد و مدرنیته دیگر نمیتواند در آن رخنه بکند. اینها را ما همه کوشیدهایم و نوشتهایم و این تلاشها را کردهایم. نمیشود همه چیز را در گفتار اینجا به دست داد. لیک لب کلام این هستش که باید از پیشبرد دموکراسی جلوگیری کرد. سپاه باید بیاید که جلوی گیوتین دموکراسی را بگیرد نه اینکه خودش بشود روغنی برای صیقل دادن ماهیچههای دموکراسی. چرخ دموکراسی باید از راهش به در آورده شود. نه اینکه این گاری و این درشکه را پرشتابتر و تیزترش کرد. خیر جلوی این باید گرفته شود و از بازیها و سناریوهایی که میخواهند بوجود بیاورند که با یک تیر چند نشان بزنند جلوی این گرفته شود. مردی چون اسپهبد سلیمانی کسیست که باید بیاید و دست آن نماینده سپاهی را بگیرد بالا. یعنی با حضور خود با فری که دارد به او تا حدودی مشروعیت ببخشد. نه اینکه آن فرد، خودش صد در صد خودش فر خواهد داشت. اما اینها باید دست به دست یکدیگر بدهند. هر یک آن چیزی را بضاعتی را که دارد بیاورد بگذارد در این طبق اخلاص در اینجا دیگر جایی برای مردمانی مانند ظریف و اینها نباید باشد و کلا اصولا دیگر رقابت دموکراتیک معنی ندارد. نظامی و سپاهی باید بیاید و دستور بدهد و این دستور باید اجرا بشود ما نیاز به درک دگرباره اقتدار داریم ما نیاز به درک دگرباره منطق چکمه داریم. وقتی گفته میشود رضا شاه روحت شاد به خاطر دموکراتیک بودن رضا شاه نیست درست برعکس به خاطر اینکه رضا شاه توانست دیو دموکراسی را که از درون این غول دموکراسی را که از درون چراغ جادوی مشروطه آمده بود بیرون تا حدودی او را مهار بکند که اگر این قدرتهای اهریمنی نبودند و در شهریور ۲۰ او را متوقف نمیکردند تقریبا میتوانیم بگوییم که این روح پلید مشروطه تمام شده بود. اما آمدند و آن مشروطه را بار دیگر زنده کردند که در حقیقت پیروزی مشترک خمینی و فرح با کمک با آن به اصطلاح پشتوانه غربی و گواتالوپی که دارد و بارها گفتهایم، پیروزی روح مشروطه نیز هست پس اگر رضا شاه نوینی چکمه نوینی که در حقیقت ادامه منطقی همان چکمه رضا شاه هستش و چکمه رضا شاه ادامه منطقی چکمههای پیش از آن مردی چون نادر، در بعد در جایگاه کانتکست زمانی خودش، این چکمه جدیدی که به عنوان یک نهاد شکل گرفته است و هر فردی که میآید سپاه و ارتش را نمایندگی میکند و دیگر یک فرد نیست بلکه نماینده یک نهاد و نماینده یک پیوستگی معنوی تاریخی هستش از گارد جاویدان هخامنشی بگیرید تا امروز، این فرد دیگر مال خود نیست مال اهورامزداست. این فرد دیگر نماینده کوروش و داریوش است. این فرد نماینده اردشیر بابکان است نماینده خسرو انوشیروان است. یک همچین فردی یک لحظه نیز نباید به این بیاندیشد که بیاید بنشیند در جلوی تلویزیون با فردی ماساچوستی چون ظریف بنشیند و دهن به دهن بگذارد. آن لحظهی مرگ اوست. در آنجا او دیگر تمام شده است احتیاج ندارد آغاز بکند. این سخن را نیز میبندیم. برسیم به بخش دیگر برنامه ولی پیش از آن جرعهای آب بنوشیم. بله بخش سوم درباره این اسکندالی هستش که گفتیم. ما چندی پیش نیز در یکی از برنامهها اشاره کردیم. خب مسلما یاران بازیابی همه مطلع هستند چون ما همه چیزمان کاملا برای یارانمان روشن است و همه چیزمان را در اختیار یارانمان گذاشتهایم. هیچ چیز هیچ رازی نداریم مگر اینکه چیزهای امنیتی هستش که به سود خود یاران هستش و آنها باید رعایت بشود آنها مال حوزه کاری و تشکیلاتی هست. اما در نفس داستان هماره کوشیدهایم که آینه وار زندگی بکنیم آینه وار بیاندیشیم بگوییم و بورزیم. پس چیزی برای پنهان کردن هرگز نبوده نیست و نخواهد بود. ما در یک برهنگی آرشوار در برابر ایزدان و بر قله تنهایی خویش ایستادهایم و باور و ایمان داریم به این تنهایی و به این برهنگی و به این ترانمایی. بخشی از هستی و وجود تاریخی ماست. اشارهای شد در یکی از برنامهها که از سوی این تلویزیون من و تو تماسی گرفته شده بود که بخواهیم در این برنامه روبرو شرکت بکنیم. خیلی کوتاه ما این را گفتیم چه بسا بسیاری از یاران توجهی نکرده باشند. در هر صورت اینگونه بود. رویداد اینگونه بوده است که از سوی فردی دختر خانومی به نام آزاده اجازه بدهید نام این را اشتباه نگوییم. بله آزاده رفیعی از رسانه من و تو که ما هماره گفتهایم در برنامههایمان در مقالاتمان گفتهایم که رسانهای هستش برای متلاشی کردن ایران زمین، اینها تماس گرفتند که شما چون مخالف هستید و ما میخواهیم شیوه میز روبرو را تغییر بدهیم که صدای مخالفان شنیده بشود شما بیایید و در این روبرو شرکت بکنید که به ایشان ما نه گفتیم. در همین فرایند با یکی از افراد همین رسانه از ما خواستند که گفتگویی بکنیم و یک سری به اصطلاح پندها و اندرزهایی به اینها بدهیم که چه کاری را چگونه انجام بدهند که از روزن ما چه چیزی بهتر هستش در همان گفتگو نیز گفته شد ما برای این نیستیم که به شما پند بدهیم اما باید راه خود را از راه تجزیه ایران زمین از راه اسرائیل از راه آمریکا جدا بکنید دیگر صلاح خویش را خسروان دانند. اگر این کار را ادامه بدهید بعد از چندی حالا ما از همان اول تشخیص دادیم و همواره گفتهایم اما آرام آرام مردمان متوجه میشوند که خط تلویزیون من و تو که هم بخشی از به اصطلاح ابزار بهائیها هستش و به طور منطقی بخشی از ابزار اسرائیلیها و آمریکاییها برای تکه پاره کردن ایران زمین یا همان دموکراتیزه کردن تجزیه دموکراتیک ایرانزمین، این را دیگر مردمان درک میکنند و متوجه میشوند و وقتی آبروی شما برود دیگر نمیتوانید جمعش بکنید. حال اگر چندی آدم بیگناه نیز در اینجا برای مزد گرفتن آمدند کار کردند خب آنها مسلما میسوزند و میروند. یک همچین گفتگویی بود و اصولا قرار نبود و به ما نگفتند که میخواهند ضبط بکنند این مسئله را. اما با نیرنگ این را ضبط کردند و بردند و قطعه قطعهاش کردند و یکهو ما دیروز پریروز دیدیم که یاران برای ما فرستادند که از یک باشگاه خبری به نام خبرنگاران جوان از ایران سر بر درآورده است که آری مشاور سابق پسرک رضا پهلوی آمده است و گفته است که تلویزیون من و تو تلویزیون تجزیهطلبی هست و میخواهد فرهنگ ایرانی را ذیل فرهنگ غربی قرار دهد. این چیزی نیستش که بخواهند از زیر زبان ما بکشند. این چگونه کاریست؟ حالا هر کسی میخواهد پشت این کار باشد. چه بخش اطلاعات داخل کشور که این کار را کرده باشد ما نمیدانیم. کار را کرده باشد در اختیار خبرنگاران جوان گذاشته باشد. اگر خود خبرنگاران جوان باشند چه معنی دارد این کارها؟ چیزی نیستش که کسی بخواهد از زیر زبان ما بکشد بیرون یا اگر میخواهند کردیت بگیرند از طریق ما چون مردمان میدانند راه ما مشخص است هیچگاه با هیچ قدرتی مماشات نکردهایم در سختترین شرایط نظر خود را پیش بردهایم و بر روی مواضع خود ایستادهایم. با کل دیو دموکراسی درافتادهایم. با کل دیو روشنفکری، مافیای روشنفکری درافتادهایم. چه در حوزه فلسفه، چه در حوزه ادب، چه در حوزه سیاست و فرهنگ. این کارها را داریم انجام میدهیم. خب مسلما بازیابی ایرانشهری جای خاصی دارد در اذهان همگانی و اگر میخواهند کردیت بگیرند برای زدن من و تو خب از همین برنامهها بردارند. این گونه کار کردن زیبنده نیست اخلاقی نیست و نیازی نیز بدان نیست و این را ما پند میدهیم اگر دوستان پایگاه خبرگزاری جوان پشت این داستان هستند این پند را به ایشان میدهیم که این کار را نکنید این شیوه آینده خوبی ندارد این همان روح ژورنالیسم غربی هستش این بازیهای ژورنالیستی غربی هستش که کلا اگرچه ممکن است چندی کمکی بکند به شما اما در نهایت ضربه میزند و برای کسانی نیز که دیدیم که برخی گمان زدند که خب این میتواند برای ما برای بازیابی یک گونه تبلیغی باشد خیر اینگونه نیست نخست اینکه بازیابی هیچوقت نیاز به تبلیغ به این صورت ندارد. گستردن تخم سخن گستردن تخم حقیقت و راستی باید با ابزار راستی باشد باید با ابزاری باشد که روشن باشد درش روح اهورامزدا روح روشنی و راستی و نیک پیمانی دمیده شده باشد. این بازیها بازیهای دموکراتیک بازیهای متجددانه و یک سری شیطنتهای خبرنگارانه هستش که چیز آنچنان ما نمیخواهیم این را نکوهش بکنیم. درک میکنیم جوانان را اما کلا اگر اینگونه پیش نروند بهتر هست به سودشان هستش. دوم آنکه حال این به کنار اگر بخواهد بیاید میلیاردها دلار به پای بازیابی بریزند بازیابی نگاه نیز به اینها نمیکند. چون وقتی از درون دروج بخواهد سودی به ما برسد به بازیابی برسد جلوی آن را باید گرفت. ما همواره گفتهایم اخلاق ایرانشهری مبتنی بر این هست. هزاران سال پیش از کانت این فرموله شده است. این را همیشه یاران در ذهن خود داشته باشند. اگر دروغی بخواهد به سود بهدین و به سود بهدینان تمام شود آن دروغ هرگز نباید گفته شود و از آن دروغ هرگز نباید استفاده کرد و اگر گفتن راستی و بیان حقیقت بخواهد به زیان یک بهدین و به زیان تمامی ایرانشهر تمام شود آن راستی را باید گفت چون در نهایت از روزن راهبردی استراتژیک راستی هماره اگر در یک مقطعی نیز ضربهای به ما بزند در بعد بزرگ همواره به سود ماست. راستی خودش پیروزیست بنابراین اگر نگاه را باز کرد و به ژرفنا نگریست این درک نیز به وجود میآید که با راستی شما حتی اگر جان خود را نیز از دست بدهید اما حقیقت زندگی خود را بردهاید. این امریست که در راستی وجود دارد در دهان راستی همیشه دُرّ پیروزی هستش و هرگز نباید این در پیروزی را در برابر اهریمن فروپاشید. این به عنوان یک امر بنیادی به عنوان یک رویکرد اصولی. حال برویم دقیقتر بشویم برای اینکه روشنگری کرده باشیم در مورد این رویدادی که رخ داده است ما گذاشتهایم یاران مطالعه بکنند بر روی برگه فیسبوک اما در اینجا این گفتگویی را که این دختر خانوم انجام داده بود این را برای یاران میخوانیم که یک مقدار آشکارتر شود که سخن بر سر چیست. در سیام دوازده ۲۰۱۷ یعنی سیام دسامبر ۲۰۱۷، پارسال دختر خانومی به نام آزاده رفیعی که بر روی فیسبوک ایشان برگهای دارند من متوجه شدم وقتی این را فرستادند نگاه کردم که دیدم بله هست یک همچین کسی هست و در تلویزیون من و تو نیز ایشان کار میکنند برنامهای دارند حالا دیگر هر کاری میکنند دیگر خودشان میدانند اما هستش این شخصیت. شخصیت حقیقیست و ایشان نوشتند که درود جناب گرگین من نیز به ایشان گفتم نماز بر شما و دیگر پاسخی ایشان ندادند. دیگر چیزی هم نگفتند و بار دیگر در بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۸ یعنی حدود بیست و دو سه روز بعد از آن ایشان بار دیگر آمدند و پیامی گذاشتند برای ما به این مضمون که خوانده میشود برای شما. میگوید دختر خانوم آزاده رفیعی دعوت از مخالفان… ببخشید نه از اینجا شروع میشود. میگوید آیا مایل به شرکت در برنامه روبرو هستید؟ اینها را ما چاپ کردهایم و بر روی برگه گذاشتهایم. اگر اشتباهی در خوانش رخ داد یاران میتوانند درستش را در آنجا ببینند. از ایشان میپرسم که دعوت آیا دعوت رسمی است؟ میگوید جناب گرگین ما در برنامه تصمیم گرفتیم مخالفان را به صورت آنلاین روی برنامه بیاوریم تا نظرشان را آزادانه بیان کنند و چون میدانیم شما با بسیاری از مباحث مطرح شده در برنامه، منظورش برنامه روبرو هستش، موافقت ندارید به خاطر بازتر شدن شبکه یکی از افراد کاندید شما هستید. به ایشان میگویم دعوت از مخالفان هماره امر نیکوییست و نشان خوبیست. لیک حضور در برنامه روبرو، چون ایشان دعوت کرده بودند که شما به عنوان مخالف بیایید در برنامه روبرو، لیک حضور در برنامه روبرو از آن رو که متأسفانه آن میز رسما تبدیل به میز تجزیه دموکراتیک ایرانزمین شده است محلی از اعراب ندارد. لیک فارغ از این امر اصولی فرمات آن برنامه نیز به گونهایست که اجازه باز کردن و تحلیل دقیق امور را نمیدهد. در اینجا دو نکته هستش. نخست آنکه آن میز همانگونه که به این دختر خانوم همان را ما گفتهایم که هماره در برنامههای خود در گفتارهای خود و در نوشتارهای خود نیز گفتیم و چیز تازهای نیز نیست و از قضا ایشان نیز از همان رو آمدند که ما را به عنوان مخالف ببرند و در آنجا حضور پیدا بکنیم که یک کاریست اهریمنی. هیچوقت نباید در خانه اهریمن رفت. و اینکه اون میز، میز تجزیه دموکراتیک هست و بنابراین ما حضورمان در آنجا محلی از اعراب ندارد در کنار یک سری دموکرات نشستن. فارغ از این امر اصولی مشکل دیگری که این برنامه دارد حال اگر مردمان نیکی نیز آنجا مینشستند آنجا نمیتوان اندیشید چون در فرماتی که اینها، یک فرمات ژورنالیستیست روبرو و در آنجا شما در حقیقت تبدیل شدهاید به برده زمان در سه دقیقه باید یک مسئله بغرنجی را گراف وار اشاره بکنید و ببرید جلو در آنجا دیگر آگاهی شکل نمیگیرد بلکه کوشش میشود با اخبار کوشش میشود با ازد با اینفورمیشن و با اینفورماسیون طرف مقابل را از میدان به در کردن یا یک چیزی را در ذهن مردمان در ویر و منه مردمان فرو کردن. اصولا در آنجا نمیشود تفکری انجام داد و کار ما فلسفه است کار ما تفکر و تحلیل هستش در یک میز ژورنالیستی نمیتوانیم ما حضور یابیم اگر حتی من و تو یک رسانه صهیونیستی نبود اگر حتی مافیای بهایی و جهودی آنجا سلطه نداشتند اگر حتی آن میز روبرو مجموعهای نبود از مردمانی که هر یک خنجری برای ایرانشهر تیز کردند و در آستین خود میآورند بر روی آن میز اگر تمام اینها نیز نمیبود به خاطر صرفا به خاطر فرمات برنامه ما نمیتوانستیم در آنجا حضور به هم رسانیم. ایشان میگوید که اتفاقا میخواهیم از شما دعوت کنیم که همین اتفاقات را بدون رودربایستی و صریح مطرح بکنید. چون مدیریت برنامه روبرو قصد دارد رویکرد جدیدی را در پیش بگیرد. ما تمام، انگار که متوجه شدند که آبرویشان دارد میرود، ما تمام صداهای مخالف شبکه را میشنویم و به همین جهت سعی کردیم به جای سانسور حداقل آنها در شبکه مطرح بشود. وقتی صداهای مخالف مطرح بشود حتی اگر به ضرر شبکه باشد ولی قدرت بیشتری میبخشد به سیستم. این صحبتهای این دختر خانوم هستش. پاسخ به ایشان چنین است که ما گفتهایم در روبرو یعنی برنامه روبرو چنانکه گفته شد خیر. آن میز میتوانست محلی برای گفتگو بر سر ایران باشد. لیک عملا و نظرا شده است به محلی برای رفع و برچیدن سیستماتیک امری به نام ایران. شخص خود من نیز اصولا در فرماتهای چند دقیقهای حضور نمییابم. موضوعات اساسیتر و فلسفیتر از آن هستند که در فرماتهای معمول ژورنالیسم پسامدرنیستی بگنجند. چه بسا مسئولان امر باید به فکر فرماتهای دیگری باشند تا اهل فلسفه بتوانند حضور یابند. همانگونه که میبینید حتی با دشمن نیز ما وقتی گفتگو میکنیم از روی نیکخواهی و از روی نیکویی گفتگو میکنیم و نمیکوشیم که آنها را در بیراهه و گمراهیهایی که هستند گمراهتر بکنیم. به ویژه که فرد روبروی ما یک دختر جوانی هستش که اصولا نمیتواند بد باشد و انقدر اهریمنی باشد. یک موجودی هستش که آمده است و افتاده است آنجا. به هر حال هر نیتی که پشت سر اینها بوده باشد چه این دختر باشد چه کسی دیگری وقتی یک همچین فرمولبندی انجام میشود ما از روی روش آریایی و ایرانشهری خود برخورد میکنیم و میکوشیم تا آنجایی که ممکن هستش اینها را از توی گمراهی بیاوریم بیرون کما اینکه در گاتها نیز گفته میشود در نهایت دیوها میآیند و به دست راستی نجات پیدا میکنند این اتفاق میافتد بیبهان و بیدلیل نیست که در سنت ایرانشهری دوزخ برچیده میشود، دوزخ تمام میشود و خبیثترین روانها نیز از درون دوزخ نجات پیدا میکنند. حتی روان خمینی، حتی روان فرح دیبا، حتی روان مردان و زنانی از این جنم در نهایت از درون دوزخ رهایی پیدا میکند. ایشان ادامه میدهد میبیند که خب راهی به برنامه روبرو نیست. میگوید آیا مایل به حضور، فکر میکند که ما مثلا نمیخواهیم آنلاین باشیم، میخواهیم فیزیکی آنجا حضور داشته باشیم، میگوید آیا مایل به حضور فیزیکی نه آنلاین در برنامه به عنوان یک میهمان منتقد هم نیستید؟ از او میپرسم در روبرو؟ میگوید چه در روبرو یا در برنامههای سیاسی دیگر به عنوان مثال در برنامه رپورتاژ. پاسخ ایشان میدهیم که در روبرو خیر. برنامه رپورتاژ را نمیشناسم. اصلا نمیدانستم که برنامهای به نام رپورتاژ اینها دارند. ایشان میگوید دوست دارید فعلا با تهیه کننده آن برنامه گفتگوی مقدماتی داشته باشید تا سؤالاتی را که روی برنامه میخواهد مطرح بشود را برای شما بگوید و ارزیابی بکنید. ببینید یک چیزی را که مثلا ما بشنویم که ایشان چه میگوید. به ایشان نوشتم که اشکالی ندارد اما لینکی از برنامه را بگذارید که ببینیم برنامه رپورتاژ چی هستش و لینکی را و دیگر ایشان ما را وصل کردند به یک جوانکی به نام کیوان اخوان که ایشان از روی اسکایپ رسمی که ما عکس این جوانک را نیز گذاشتیم که خودش فرستاده است. آنها نیز تا حدودی ثبت کرد آن همنویسی یعنی چت آن همنویسی که بر روی اسکایپ انجام شد آنها همه ثبت هستش که من به آنها گفتم شما بفرست که کی هستی اصولا و گفتش که من مدیر برنامه رپورتاژ هستم و کیوان اخوان هستم و حضوری ندارم بلکه ادمین هستم و مدیریت میکنم و یک لینک هم فرستاد از برنامه رپورتاژ و دیدیم که دو نفر سه نفر آنجا نشستند میزنند بر سر یکدیگر چون تمام برنامههای ژورنالیستیک. گفتیم خیر بابا این برای ما اصلا مناسب نیست و حضور در آنجا معنی ندارد و ایشان گفتش که اجازه بدهید که اسکایپ بکنیم و ایراداتی را که شما در ذهنتان میرسد بگویید و من یک سری سوالاتی دارم که از شما انجام بدهم و ما امروز مشغول کار بودیم چون همیشه بعد از ظهری بود و گفتیم خب اشکالی ندارد صحبت بکنیم و از طریق اسکایپ روشن کردیم اما با دوربین خاموش چون دیگر کروات را باز کرده بودیم ما با فرم با لباس فرم میشینیم هر روز کار میکنیم بعد از ظهر بود دیگر موقع پایان کار بود و یک مقدار خسته تا اندکی با موی پریشان اما این جوان گفتش که اگر اجازه بدهید من شما را ببینم گفتیم بسیار خب حالا شما دوست دارید و به ایشان گفتم خب پس شما نیز خود را بنمایانید گفت خیر من در استودیو هستم و یک مقدار الان نامناسب هست این یک مقدار مشکوک آمد برای ما لیک مهم نبود چون چیز خاصی که نبود برای ما. ما هرگز چیزی را نمیگوییم در جایی که نمیدانیم چیست. به هر روی آنجا ایشان اینجوری مینمود که یک سری سؤال در برابر ایشان هستش و ایشان از روی یک لیست دارد سوال میکند و یک سری پرسشهایی کرد و توضیحاتی را خواست برای بهبود بخشیدن به کلا به من و تو و این برنامههای گوناگون و بویژه برنامه روبرو و چه ایرادی به خط مشی و خط کلی من و تو وارد هست. یعنی آن چیزی را که آن دختر گفت که ما میخواهیم تغییراتی بدهیم و شبکه یک مقدار از این بدنامی بیاید بیرون، دیدیم که در آن جوانک نیز تقریبا همین خط را دنبال میکند. به هر روی توضیحاتی داده شد و از من نیز پرسید که خیلی کوتاه و فشرده بفرمایید که پیشینه سیاسی و کاری شما چیست؟ که ما خیلی کوتاه و فشرده این را گفتیم و او خیلی سؤال میکرد و ما نیز پاسخ میدادیم. که از درون این پرسش و پاسخ بدون اینکه گفته باشد که این را ضبط میکند بدون اینکه اشارهای کرده باشد که از این استفاده میشود برای چاپ در جای حال چه میخواهد آن کامران اخوان واقعا کامران اخوان باشد چه مال جای دیگری باشد از درون کشور باشد این کار درستی نیستش و بدون اجازه ما این کار را انجام دادند ضبط را بدون اجازه ما انجام دادند. باری و بعد از سی و یکی دو دقیقه گفتگو که ایشان نیز خیلی صحبت کرد و ما نیز یک چیزهایی گفتیم که اندکی از این را بریدند و گذاشتند، گفتگو به پایان رسید و دیگر خبری از ایشان نشد تا دیروز که این ویچشمک یا ویدئو از داخل ایران بیرون آمد ما فوری واکنش نشان دادیم و گفتیم که این باید روشن بشود که سو تفاهمی پدید نیاید برای ایرانشهریان و برنامه ویژه خواهیم گذاشت و از روی اصولی که داریم با اینکه متوجه شدیم یعنی آن چیزی که در ذهن ما شکل گرفت که این یک دامی بود از داخل وزارت اطلاعات یا یک خبرنگاران شیطانی از داخل ایران که آمدند یک همچین کاری کردند و مرسوم نیز هستش اینها بارها و بارها از این کارها کردند اینکه نیازی به یک همچین گفتگویی با ما بوده است این یک مقدار تعجب برانگیز بود ولی خب به هر حال آمدند یک کردیتی بگیرند و من و تو و این بهائیها را بزنند. خب حالا هر چیزی که در سرشان بوده است اما برای ما مسلم بود که این از درون ایران شکل گرفته است و این سایت این خانومی به نام آزاده رفیعی فیک هستش و آن آقایی به نام کامران اخوان فیک هست. اما با این حال بر روی اصولی که داریم بر همان اکانت همان شمارهای که بر روی فیسبوک هستش مال این خانم خیلی کوتاه ذکر شد که این ویدئو سر از وزارت اطلاعات از داخل کشور درآورده است و ما فردا یک برنامهای برای روشن کردن اذهان انجام خواهیم داد. این را فقط برای رفع مسئولیت اخلاقی از خود انجام دادیم که حتی با یک به اصطلاح اکانت فیک نیز بر اساس اصول آریایی خود رفتار بکنیم. این چیزیست که به ایشان آن ویچشمک آن ویدیو فرستاده شد که از داخل کشور آمده بود بیرون و این را نیز گفتیم که گفتگو با همکار شما سر از وزارت اطلاعات درآورده است. این چیزیست که بر روی فیسبوک خود نیز نوشتیم. در این باره برای روشن شدن اذهان برنامهای خواهیم گذاشت. محض اطلاع. همین. ناگهان چند دقیقهای بعد ایشان پاسخ داد. یعنی همان شناسهای و اکانتی که ما فکر میکردیم که فیک است که میبایست فیک میبود. چون معنی نداشت. ما نمیتوانستیم تصور بکنیم که من و تو بیاید با ما یک همچین گفتگویی را انجام بدهد، دعوتی را انجام بدهد و بعد بدون اجازه ما این را ببرد و به زیان خودش و تبلیغ علیه خودش بفرستد ایران خب اینکه معنی نمیدهد که. بنابراین متوجه شدیم که این صد در صد باید فیک باشد ولی با این حال چنان که گفتیم بر روی اصول. اما ایشان پاسخ دادند. حالا ممکن است هنوز نیز فیک باشد نمیدانم ولی به هر حال ایشان پاسخ دادند یعنی همان شناسه آزاده رفیعی که گفتیم. میگوید درود آقای گرگین. وزارت اطلاعات چیه با علامت سؤال. مگر باشگاه خبرنگاران ارتباطی با وزارت اطلاعات دارد؟ باز هم با نشانه پرسش. این به راستی حیرتانگیز است که اگر این آدم فیک هستش و از داخل کشور هستش یا از هر جای دیگر چقدر جالب است که هنوز نیز خود را از تک و تا نمیاندازد و اگر مال من و تو هست و این دختر خانم آزاده رفیعی هستش خب این نیز قابل فهم نیست. در هر صورت پرسش برانگیز است. این گونه یا سادگی بی مرز یا گاگایی بی مرز یا یک مقدار میتوان گفت دریدگی بیش از اندازه که فکر نمیکنیم. یعنی اگر این خانوم واقعا این دختر خانوم باشد که باید ساده باشد به هر روی. میگوید مگر باشگاه خبرنگاران ارتباطی به وزارت اطلاعات دارد. از آن روی که این باور پذیری یک همچین واکنشی برای ما ثقیل بود و هنوز نیز ثقیل هست از ایشان دیگر با یک مقدار زیرکی آریایی میپرسیم که متعلق به من و تو است؟ یعنی باشگاه خبرنگاران چون واقعا این پرسشی که کردند یک مقدار شگفتی آور است. میگوید متعلق به من و تو نیست ولی فضاییست برای انتشار. چه اشکالی دارد مگر همیشه باید از خبرگزاریهای خارجی پخش بشود. ببینید اصلا ابزورد هستش یعنی کل داستان ابزورد هستش و ما در یک فضای گروتسکی داریم به سر میبریم که انسان میماند چه پاسخ بدهد. به ایشان میگویم که پس آگاهانه در آنجا نشت داده شده است. میگوید ببینید جناب گرگین، لحن جنس کلام زنانه است این را باید در نظر گرفت، میگوید ببینید جناب گرگین، میگویم بفرمایید اینها نوشته هستش و ما اینها را پخش کردیم. میگوید دید دوستان ما انقدر بسته نیست. منظور از دوستان ما شبکه من و تو هست دیگر. میگوید دید دوستان ما انقدر بسته نیست که همه خبرگزاریهای داخلی را بد ببینیم. ما نمیدانستیم که شما این خبرگزاری را قبول ندارید. بله آگاهانه بوده است. توجه بکنید. از ایشان پرسیدم که پس فرستادن این فیلم به درون داخل کشور آگاهانه نشت داده شده است. ایشان در آخرش میگوید که بله آگاهانه بوده است. یعنی من و تو این را آگاهانه فرستاده است به داخل به سایت خبرنگاران جوان و از ما میپرسد که میگوید که ما دیدمان بازتر هستش یعنی برخلاف گرگین دید ما بازتر هستش و نمیدانستیم که این خبرگزاری را شما قبول ندارید. ما در جایی نگفتیم به ایشان که خبرگزاری پایگاه خبرنگاران جوان را قبول نداریم تنها پرسیدهایم که شما با ما یک برنامهای را پر کردهاید بدون اجازه ما ضبطش کردید حالا توضیح داده خواهد شد بعدا، ضبطش کردید و فرستادید ایران خب این را در میان بگذارید. این ربطی به اینکه خبرنگاران جوان باشد، نمیدانم اطلاعات باشد، کیهان باشد یا هر چیز دیگری، این روش روش حرفهای و درستی نیستش و ایشان یک حرفهایی میزنند که فهمیدنش سخت است. میگوید ما نمیدانستیم که شما خبرگزاری را قبول ندارید ولی آنجا نیز فضاییست برای انتشار و بله ما آگاهانه فرستادهایم آنجا. به ایشان میگویم بسیار نیک پس از طرف مدیریت من و تو به داخل فرستاده شده است چون چیزی را که پیش خود تصور کردیم گفتیم که شاید واقعا یک سری بچه آنجا هستند و آن کسانی که آنجا مدیر مسئول هستند کنترل اوضاع را در دست ندارند و اینها مرتکب خطای غیرحرفهای شدند. چه بسا اگر مدیریت میدانست خب مسلما جلوی اینها را میگرفت. همه چیز را میتوان حدس زد وقتی آدم با شگفتی روبرو میشود سعی میکند که یک منطقی را پیدا بکند و یک راهی را بجوید که با عقل جور در آید از همین رو از ایشان پرسیده شد که بسیار نیک حالا این کار را کردید پس برای مطمئن شدن خویشتن پرسیدیم از طرف مدیریت من و تو به داخل فرستاده شده است؟ میگوید بله ولی اشکال این کار چه هست؟ درست است که ما هم منتقد هستیم هنوز ایشان دارد میگوید، درست است که ما منتقد هستیم ولی اصلاحات را قبول داریم خود جناب کیوان عباسی هم تأیید کردند این خبرگزاری را. اینها نیز سخنان عجیب و غریبیست و به قول جوانان عجق وجقی. یعنی ما حتی اصلا از ایشان نپرسیدیم که شما اصلاحطلبید یا اصلاحطلب نیستید و ایشان میرود یعنی این دختر میرود در یک لاک دفاعی و میگوید که خب ما باید این کار را انجام بدهیم همکاری بکنیم با خبرگزاریهای داخل برای پیشبرد اصلاحات و آقای کیوان عباسی نیز این خبرگزاری را تأیید کرده است. یعنی این به این معنیست که اگر ما نیز یعنی خود ایشان یا آن آقای جوان کیوان اخوان این را فرستاده باشند با آگاهی کیوان عباسی هستش. اینها را باز هم تأکید میکنیم اینها چیزهاییست که این شناسه فرستاده است اینکه آیا این شناسه واقعا آزاده رفیعی باشد و واقعا از خبرگزاری رسانه محفل من و تو باشد آن را ما صد در صد نمیدانیم. توضیحاتی نیز در این باره خواهیم داد. چیزهایی دستمان آماده است اما به هر روی چه از درون باشد چه خود کسان باشند اگر از درون باشند میخواهند نشان بدهند که به هر حال یک به اصطلاح دیس اینفورمیشن بدهند اگر از بیرون باشند که دیگر تکلیف واقعا روشن است. بله میگوید خود جناب کیوان عباسی هم تأیید کردند این خبرگزاری را. از ایشان میپرسیم ما منظور از اصلاحات اصلاحطلبان است؟ چون وقتی یک نفر میگوید که ولی اصلاحات را قبول داریم خب میتواند اصلاحات کلی باشد ولی جریان اصلاحطلبی یک جریان فراماسونی مشخص هستش. روی همین حساب ما پرسش را دقیقتر کردیم که سوء تفاهم از بین برود. پاسخ میدهد بله. یعنی اصلاح طلبها را. حتی برخی از اصولگراها یعنی میگوید که ما با جریان اصلاحطلبها هستیم و برخی از اصولگراها نیز با ما هستند و ما از آنها حمایت میکنیم. اینجا باز نیز مایه شگفتی بود و از ایشان میپرسم که مثلا یعنی نمونه بگوید. میگوید که آخر بحث اسم آوردن نیست. به ایشان گفته میشود که موضوع اسم نیست. لیک به هر روی هر چیزی مصداقی دارد. یعنی بگو دختر جان. و میگوید مثالش را میتوانیم آقای فلان این را ما اینجا حذف کردیم و نگذاشتیم و باز چند تا سؤال از ایشان شده که مثلا فلان و فلان و فلان میگوید برای ما میگوید ما نام بردیم و ایشان یک مثالی زده بودند که از اصولگراها هستش و ما نمیگوییم نام این فرد را اینجا. میگوید ببینید برای ما فرقی ندارد که وابسته به چه جناهی هستیم یعنی برای من و تو دقت بکنیم میگوید برای ما فرقی ندارد که وابسته به چه جناهی هستیم. یعنی شخص وابسته به چپ است یا راست. ما منافع ملی برایمان مهم است. یعنی من و تو برایش منافع ملی مهم است. از ایشان پرسیده میشود که منظور از ما تلویزیون من و تو است؟ میگوید منظور از ما سیاستهاییست که آقای عباسی یعنی کیوان عباسی برای شبکه من و تو میریزد و خب طبعا پرسنل شبکه هم موافق آن سیاستها است. و میافزاید که البته آقای عباسی هم با اسپانسرها مشورت دارند. یعنی منافع ملی ایران ذیلی میشود از نظر اسپانسرها که آقای عباسی با اینها مشورت میکند. اینکه این سخنها به کردار بازی هست و اینکه اصولا من و تو بخواهد از یعنی محفلی مانند من و تو که نوک تیز پیکان تجزیه طلبی و دموکراسی خواهی هستش بخواهد از منافع ملی صحبت بکند که این یعنی واقعا سخنیست به کردار بازی. اما میآید و، مهم درک و فهمیدن منطق درونی اینها هستش، میگوید آقای عباسی با اسپانسرها هم مشورت دارد، یعنی تنظیم این منافع یک مقدار با اسپانسرها نیز باید تنظیم بشود و آنها تعیین بکنند که چه چیزی منافع است چه چیزی منافع نیست. به ایشان گفته میشود مسلم است اسپانسرها و از او پرسیده میشود. اسپانسرها بیشتر از سوی اصلاحطلبان هستند یا اصولگرایان یا هر دو؟ میخواستیم ببینیم که چی میگوید. میگوید ببینید آخر دلیلی ندارد انقدر توضیح بدهم ولی کلیتش را میگویم برایتان که متهم نشویم به پوشاندن حقیقت. شاید هیچکس نگوید ولی خب من همیشه شفاف گفتم که بسیاری از اسپانسرهای ما در آمریکا هستند. به ایشان میگویم هرگونه راحت هستید عزیزم. لیک مهم در کار رسانهای ترانسپارنس است. در پاسخ میگوید ولی بعضا از سوی هر دو جناه داخلی هم حمایت میشویم. و ادامه میدهد و واقعا به نظر من کار درست را باید انجام داد. حالا منبع آن هر کجا میخواهد باشد. یعنی به این صراحت حال اگر از درون باشد یعنی کسانی که از درون این کار را کردند آمدند این گفتگو را ترتیب دادند مدیریت کردند میخواهند درز بدهند که من و تو هم از سوی بخشی از اصولگرایان و هم از سوی، که خودشان حتی نام یکی از اصولگرایان دانه درشت را نیز در اینجا دادند که ما نمیگوییم، هم از سوی اصولگرایان و هم از سوی اصلاحطلبان مورد پشتیبانی قرار میگیرد. یعنی در هر دو صورت اگر این فرد، فردی باشد از داخل کشور فردی هستش و جریانی هستش جریان آریایی هستش که آماده است و میخواهد منابع مالی من و تو و پشت پرده من و تو را برای مردم افشا بکنند. اگر خود اینها باشند که دیگر نور علی نور است. این را باید به اصطلاح تا ژرفنایش را رفت و پیدا کرد و آن چیزی که ما در این یکی دو روز دستگیرمان شده است در پایان خواهیم گفت. بعد از اینکه ایشان میگوید که واقعا به نظر من کار درست را باید انجام داد یعنی پول را از هر جا گرفت منبع آن از هر کجا باشد انسان را یاد پسرک رضا پهلوی میاندازد که آمد گفت برای من مهم نیست که پول از کجا میاد از هر کجا بیاید میگیرم که آن داماد خانوادگی نیز برگشت پاسخش را داد و آبروی نداشتهاش را، اردشیر زاهدی، آبروی نداشته پسرک را برد. به ایشان گفته میشود بعد از این خستونامه بعد از این اعترافنامه حیرت انگیز به ایشان گفته میشود که بله ما زرتشتیان مثلی داریم که میگوید راه یکیست و آن راستیست. اینها منبعشان پول است. ما منبعمان راستیست. دگر راهها همه بیراههاند. البته، در اینجا یک مقدار رندی آریایی نهفته است، البته موضوع مهم سر تشخیص همان راه یکدانه است. کاریست بس سخت و دشخوار. اینکه این را درک کرده باشد یا نه که به احتمال زیاد نه مسلما نه لیک خب این را ما نوشتیم که درسی باشد. بعدا که بزرگتر شدند. میگوید درست است. به همین خاطر است که ما مانع کمکهای داخلی نمیشویم. یعنی هم از به اصطلاح آمریکا میگیریم و هم از اصلاحطلبهای و هم از اصولگراهای داخل. یعنی از هر جا که آید خوش آید. پاسخ ایشان وقتی این را میگوید به ایشان میگوییم که به هر روی جالب است که هر دو جناه نظام از من و تو پشتیبانی مالی میکنند. تصورش اندکی سخت است اما جالب است و قابل تأمل. واقعا چه باید گفت؟ میگوید بله ولی این مطلب بین ما دو نفر بماند به خاطر اینکه تحلیلهای ناپاکی ممکن است صورت بگیرد از این مطلب. این سخنان یک مقدار انسان را به این وا میدارد که این جنس کلام جنس یک موجود جوان هستش و یک موجود زن. ما یک مقدار ادب را میشناسیم، سخن را میشناسیم و لحن کلام و جنس کلام را میشناسیم. یعنی اگر پشت این شناسه، پشت این تصویر، پشت این اکانت فیسبوکی یک آدم امنیتی قرار گرفته باشد، بسیار باید خبره باشد و بسیار باید ورزیده باشد که لحن زنانهای نیز بگیرد و نگاه زنانهای به جهان داشته باشد و یک نگاه ناپخته و یک نگاه که ورزیده نیست. این میزان از ورزیدگی که خود را نورزیده و خام نشان دادن کم یافت میشود. اگر این شخص واقعا یک مامور امنیتی باشد خب دست مریزاد. به هر روی. بله ایشان میگوید بله ولی این مطلب بین ما دو نفر بماند. یعنی کسانی که آمدند و بدون اجازه ما ویدیویی را ضبط کردند بردند از داخل پخش کردند خود را در جایگاهی میبینند که بیایند بگویند که این مطلب که یک مطلب عمومیست و خودشان دارند میگویند که ما میخواهیم شفاف باشیم، ما را آوردند برای اینکه ایرادشان را بگیریم و ما را آوردند به خاطر اینکه به اصطلاح کردیت بگیرند که ما مخالفان را نیز بلندگو در اختیارشان میگذاریم و خود ایشان دارد میگوید که میگویم که شفاف باشد که مسئلهای پیش نیاید و باز نیز یکهو میآیند میگویند که این مطلب بین ما بماند. خب این مسلما نمیشود و ما این را در اینجا به ایشان میگوییم که همچین چیزی نمیشود. به ایشان گفته میشود که نیاز به رازداری نیست. موضوع مگر سیاست کلی تلویزیون نیست؟ اتفاقا بهتر است که همگانی شود تا سوء تفاهمها از بین برود. جز این یک نکته فرمالیستی و ما اینجا دیگر سخن را با ایشان تمام کردیم. یعنی کاملا روشن گفتیم که این مطالب بیرونی میشود. قبلش نیز که گفته بودیم که برنامهای را خواهیم گذاشت در این باب که این سخنها را اصولا ایشان بعد از آن مسئله آمد مطرح کرد. و نکته پایانی که در حقیقت یک درسی باشد برای اینها این هستش که گفته شده است. نوشته شده است که هنگامی که، برای ایشان، هنگامی که رسانهای میخواهد ویدیویی بیرون بدهد نخست باید نسخهای برای فردی که با او مصاحبه کردهاند فرستاده شود تا آن نسخه تأیید شود. نخست پس از تأیید هستش که یک رسانه اجازه دارد آن چیزی را که ضبط شده است پخش بکند. این بخش از کارتان غیرحرفهای بوده است. جز این یعنی نکته دوم میبایست اعلام میکردید که گفتگو احتمال دارد از رسانهای به غیر از من و تو پخش شود. چون اینها به اسم من و تو آمدهاند. بعد کار از یک جای دیگری سر درآورده است. این نیز غیرحرفهای هستش. سوم آنکه آن رسانه میتواند از داخل کشور باشد. چون ما شخصیت تبعیدی هستیم. ما در بیرون از چهارچوب نظام سیاسی ایران ایستادهایم و یک ویدیویی را ضبط کردن و به داخل فرستادن، این کار بسیار بسیار زشت و زنندهایست. با هیچ میزان اخلاقی و حرفهای نمیخواند یک همچین روشی مگر اینکه واقعا همه اینها فیک باشد و دوستانی که آنجا نشستند دارند رمان مینویسند برای ما اینجا. بله به ایشان گفته میشود جز این میبایست اعلام میکردید که گفتگو احتمال دارد از رسانهای به غیر از من و تو پخش شود سوم آنکه آن رسانه میتواند از داخل کشور باشد و به زعم شما وابسته به اصلاحطلبان چه تیکههایی! چهارم آنکه و این یکی از مهمترینها هستش اصولا قصدتان پخش کردن گفتگو بوده است و نه دعوت و نظرخواهی چون اینها با ما تماس نگرفتند که شما بیایید و ما میخواهیم با شما گفتگویی را انجام بدهیم و میخواهیم ضبط بکنیم و میخواهیم پخش بکنیم بلکه آمدند تماس گرفتند برای دعوت کردن به یک برنامه و بدون اجازه آن گفتگو را که برای دعوت کردن بوده است ضبط کردند. بنابراین در کل داستان تمامی موازین را زیر پا گذاشتند و به ایشان گفته شده است که هیچ یک از اینها را شما رعایت نکردید و نکته دیگر این هستش که میگوید، به ایشان گفته است این در حالیست که به هیچ وجه بحث بر سر پخش آن گفتگو در میان نبوده است. همکار شما چون خود شما صرفا میخواست ما را متقاعد کند که در برنامه روبرو شرکت کنیم همین و بس که رد شد ما رد کردیم پس بیرون دادن آن گفتگو اصولا موضوعیتی نداشته است و کاریست غیرحرفهای. فرای این اگر تلویزیون من و تو در پی منافع ملی هست که ایشان مدعی میشود ما در پی منافع ملی هستیم، چگونه است که از سر تا ذیلش تبدیل به رسانه تجزیهطلبان شده است و مگر در همین ویدیو نیز گرانیگاه بحث بر روی ضد ملی بودن من و تو نیست و مگر تیتر ویدیو نیز موید تجزیهطلبی من و تو نیست؟ اندکی تأمل کنید در این گفتهها تا فرصت و درنگ دیگر خدانگهدار و چنان که گفته شد در این باره برنامه ویژه خواهیم داشت فردا شب ساعت ۱۸ به وقت اروپا. این کل اتفاقی است که افتاده است و این را نیز بیافزاییم که بسیار جالب است و ایشان همین امروز پس از این داستانها نیز آمده است و نوشته است که چرا چتهای خصوصی بنده را عمومی کردید. یعنی بعد از این داستان ساعت ۵ بعد از ظهر قبل از اینکه ما این برنامه امشب را شروع بکنیم چرا چتهای خصوصی بنده را عمومی کردید کارتان خیلی غیر حرفهای بود متاسفم برایتان. یعنی اینها سخنان دختر بچگان است. چیزی را که باید افزوده شود این هستش که یاران ما همازوران ما به ایشان گفتیم که باید با من و تو تماس بگیرند و این ویدیویی را که از داخل ایران آمده است بفرستند برای من و تو و من و تو باید اعلام موضع بکند و مشخص بکند که این چه بازیست که اگر این صفحه فیسبوک فیک هست این را جمعش بکنند، موضعگیری بکنند و بگویند که ما به این مسئله کاری نداریم که چنان که به نظر میآید اینگونه نیست و این صفحه این خانم واقعا همین گونه فکر میکند و همین گونه مینویسد و ما وقت دادیم به تلویزیون من و تو که تا ساعت ۱۲ امروز پاسخ بدهد. هم ایمیل برایشان فرستاده شد پاسخ ندادند تلفنی گرفته شد. هیچگونه اعلام موضعگیری نکردند و گفتند ما بررسی میکنیم منتظر پاسخ ایمیل خود باشید برای یکی از یاران ما نوشتند. بنابراین تکذیب نکردند این ماجرا را و آنگونه که از این اکانت برمیآید گویا واقعا اینها همین گونه کل این تلویزیون گویا گاگاست و انسان میماند که با چه مردمانی روبروست. در هر صورت این اتفاقی بود که رخ داده است و اینها بخشی از این برنامهای را که اینها ضبط کردهاند گفتگویی را که ضبط کردند فرستادند به داخل کشور. اینگونه که این اکانت میگوید که مینماید واقعا رئال باشد و حقیقی باشد کیوان عباسی با داخل در ارتباط هستش اینکه کلا من و تو نیز مانند دیگر رسانههای ضد ایرانی محفل اصلاحطلبها هستش اینکه چیز شگفتی نیستش که تمام کسانی که آنجا نشستند همگی یا مال جمهوریخواهان هستند یا کلا جریانهای اصلاحطلب و ضد ایرانی هستند. این چیز جالب و اینکه این مادههایی که از داخل کشور برای اینها فرستاده میشود، این فیلمهایی که فرستاده میشود و این آرشیوی که اینها دارند، خب اینها ارتباطات ژرفی دارند با داخل و این نشان میدهد که اصلاحطلبها از داخل تا خارج تبدیل شدند به پایه تجزیه ایران. چون من و تو به عنوان قویترین رسانه تجزیهطلب ایران وقتی اینگونه از درون و بیرون مورد حمایت اصلاحطلبان هستش، نشان میدهد که تحلیل ما از خط اصلاحطلبی کاملا درست هست و اصلاحطلبی اصولا بال تجزیه طلب این نظام هستش. آن چیزی را که ما افزودهایم دانشی که به دست دادهایم این هستش که اصولگرایان نیز در همین راستا قدم برمیدارند. اما به نوع دیگری. کسانی که ما اسمشان را گذاشتهایم صهیونیستهای شیعه و برای مثال پانعربیسم را صهیونیستهای شیعه دامن میزنند. اصلاحطلبها در جریانات پانکوردیسم و اینها هستند. به هر روی چیزی را که فاش میشود در این گفتگو حال چه میخواهد از درون باشد که دارند اطلاعات را به این گونه درز میدهند یا واقعا اینها دارند خودشان این گونه دست خودشان را رو میکنند، این هستش که اصولگراها نیز با اینها در ارتباط هستند. همان گونه که گفتیم نامی برده میشود ما این نام را ذکر نمیکنیم. و منابع مالی هم از داخل هستش یعنی هم اصولگرایان هم اصلاحطلبان و هم از اسپانسرهایی که در آمریکا هستند. این کل ماجرا هستش در نهایت تکرار میکنیم موضعهای بازیابی روشن و آشکار بوده است. ما با یک تقریبا دیگران تأخیرهای چند ساله دارند. یعنی قویترین نیروها و زیرکترین و باهوشترین و آریاییترین نیروها یک تأخیر فاز دو سه ساله با ما دارند. دیگرچه برسد نیروهای دیگر که اصولا تغییرهای فاز تمدنی دارند با ما. ما سالهاست که همین گونه داریم میزیئیم. همین گونه داریم میاندیشیم میگوییم و چیزی نیستش که بخواهند از این لالو بکشند بیرون همه چیز روشن هستش چه در مورد سپاه پاسداران موضعگیریمان نسبت به ارتش موضعگیریمان نسبت به حضور ایران در منطقه ایرانشهری موضعگیریمان درباره انقلاب مشروطه موضعگیریمان درباره پهلویها درباره فتنه فرح این جادوگر که تمامی راههای خیانت به او ختم میشود موضعگیریمان درباره اسرائیل درباره آمریکا موضعگیریمان درباره کلیت ابراهیمیت یعنی خطای بزرگی را که در ۱۰۰ سال گذشته نیروهای آریایی انجام دادند این هستش که اسلام را تافته جدا از بافته کردند و کوشیدند با اسلام مبارزه بکنند. شما نمیتوانید با اسلام مبارزه بکنید اگر با ترساگری مبارزه نکنید. نمیتوانید با ترساگری مبارزه بکنید اگر با جهودیت مبارزه نکنید. ابراهیمیت یک خانه هستش. یک کاخ دوزخی هستش که در کلیتش باید فروپاشیده بشود. ما اینها را سالهاست انجام دادهایم. مبارزه نظری ما با دموکراسی یکی از پایهایترین سنگرهاییست که برای جریان آریایی و برای مشرق زمین این سنگر را ما به وجود آوردهایم که در نهایت چین و روسیه نیز باید بیایند و بایستند و درون این سنگر با مغرب زمین و با دیو دموکراسی بجنگند. برای این باید پایههای نظری داشت. یک فیلسوف و یک نظریه پرداز در روسیه و در چین نیستش که با دموکراسی درافتاده باشد. این کار فقط از آریاییان ایرانشهری برآمده است و ما این کار را انجام دادیم. اینها را ما سالهاست داریم انجام میدهیم. اینکه در این میان یک سری بخواهند حالا چه درون چه در خارج بکوشند بیایند و یک سری الفاظی را از زیر زبان ما بکشند بیرون، این بازیها نباید باشد و نیازی نیست. ما همه چیز را صریح و بیپرده و با برهنگی آریایی آرشوار میگوییم و از این پس نیز خواهیم گفت. در روزهای آینده بار دیگر با شما خواهیم بود تا آنگاه خدانگهدار
.