می اندیشم پس سلطنت طلبم. پاسخ به محسن مخملباف
با نماز به یاران و با نماز به همه همازوران در داخل و خارج کشور امروز روز چهار ماه مارچ دو هزار و هجده هستش و امید که یاران حضور به هم رسانده باشند یا واژه برای حضور، هاوند حضور در پهلوی واژه هندیمانی هستش. هندیمانی یعنی با یکدیگر هندیمه شدن. دیمه یعنی چهره رو و هندی هندیمه یعنی یک چهره شدن و در دربار و سلسله مراتب دیوانی آریاییان یک گاهی بود گاه در اینجا به معنی رتبه هستش به نام هندیمان سالار که به اصطلاح برای کسانی که میخواستند به نزد شاه بروند آن هندیمان سالار شرایط را آماده میکرد که بر پایه یک سری سلسله مراتب میتوانستند بروند و نزد شاه. به هر حال واژه هندیمان ما داریم میتوانند به جای حضور از آن استفاده بکنند یاران. دوستان و یاران بگویند که آیا همه چیز میزان و مرتب هست؟ اگر هست ما میتوانیم بیآنکه فوت وقت بکنیم، بله، خدای ارداویراز میگویند که همه چیز خوب هم صدا و هم تصویر عالی هستش. یاران اگر میخواهند به جایی این برنامه را پخش بکنند انجام بدهند. بنده خود نیز این کار را انجام بدهم بر روی برگه شخصی این کار را انجام بدهیم و بعد میتوانیم آغاز بکنیم. امروز سخنی خواهیم گفت همان گونه که گفتیم درباره نامهای که یک تواب تمدنی و یک روشنفکر و یک تواب تمدنی و یک روشنفکر دیگر به نام رضا پهلوی یا به قول ما پسرک نوشته است و جالب است از هر روزن جالب است انحطاط و تباهی که دامنگیر کسان شده است. این را نگریستن و واکاوی کردن، نگیختن، زندش کردن، میتواند آموزنده باشد. ما در برابر خود فروپاشی کسان را تجربه میکنیم و این خب چیز بدی نیست. در اینجا بله در چند برگه دیگر هم که هستش میتوانیم این کار را بکنیم برگه جنبش فرزندان کوروش جنبش فرزندان زرتشت انجام بدهیم و بعد آغاز خواهیم کرد. بله. خب بسیار نیک با نام اورمزد و با نام زیبای ایرانشهر برنامه را آغاز میکنیم. اگر برسیم به چند نکته دیگر نیز خواهیم پرداخت که در رابطه با دادستانها و خیرهای روز هستش، موضوعات روز هستش و بسیار مهم هستند اگر نرسیم میاندازیم موکول میکنیم به هفته آینده. به ویژه با دو پرسش خیلی بزرگی که در آخر هفته پدید آمد بسیار مهم هستند. یکی موشکی هستش که روسیه از آن رونمایی کرد و مهمتر از آن موشک در پیوندش استیتمنتی که پوتین داد در حقیقت یک مانیفست نویی بود از نگاهی که مسکو به جهان دارد و امنیت خود را چگونه تعریف میکند که در آنجا برای نخستین بار اعلام شد که هرگونه تازش از سوی جهان آزاد از شرافت و اخلاق یا جهان دموکراتیک به همپیمانان روسیه به مثابه حمله به خود روسیه تلقی میشود. ما یارانی که دنبال میکنند میدانند چهار پنج سال پیش مقالهای نوشتیم و در آنجا تجویز کردیم که زمانش رسیده است که روسیه چتر اتمی خود را گستردهتر بکند و در حقیقت یک مرزی بکشد میان شرق و میان غرب و بدون این همپیمانی استراتژیک روسیه دچار بحرانهای زیادی خواهد شد هم در درون و هم در برون. چهار سال پنج سال پوتین وقت لازم داشت تا به اینجا برسد ولی به هر حال میبینیم که این روند اتفاق افتاده و چین نیز باید به این مسئله به این پیمان باید بپیوندد و آن همان مانیفستی هستش که توی دکترین امنیت تمدنی ما آنجا توضیح دادیم که یک همپیمانی یک مثلث شرقی باید وجود داشته باشد میان چین روسیه و ایران یا هند نیز میتواند به این افزوده بشود. در هر صورت میان شرق و غرب باید یک مرز مشخصی کشیده بشود و این به صلح نیز کمک میکند و توهماتی را که غرب دچارش هست این باد یک مقدار میخوابد. در هر صورت این یک دادستان هستش. دادستان دیگر شیوه واپسنشینی و عقبنشینی اقتصادی آمریکا هستش. ترامپ یک پروتکسیونیسم جدیدی را پدید آورده برای محافظت کردن و پاسبانی کردن از بازار درونی آمریکا. تعرفههایی را گذاشته است برای آلومینیوم و برای فولاد و این نشاندهنده این هستش که آن بازار آزادی که میگفتند رقابت آزادی که میگفتند تنها تا زمانی بدان پایبند هستند که برای ایشان سود داشته باشد. پس بنابراین هیچ ارزش خاصی در درون مفهوم بازار آزاد یا مرزهای باز برای رقابت آزاد وجود ندارد. ارزش فقط زمانی هستش برای اینها که خود از آن بیشترین سود را ببرند. در زمانی که آن سود را نمیبرند بسیار نیز کمونیستی میشوند. در هر صورت این دو تا موضوع بسیار مهم هستند که به ویژه برای ایران که الیت سیاسی و الیت فکریش دچار یک ماساچوستیسم منحط هستش و مردانی چون غنی و سیروس غنی نژاد هستش فکر میکنم و محمود سریعالقلم اینها یک سری بیلدربرگیهایی هستند که در درون هستند و دور و وریهای روحانی هستند و این پروژه لیبرالیسم اقتصادی را پیش میبرند. البته محدود به اینها نیست حتی احمدینژاد از لحاظ اقتصادی کاملا لیبرال بود و دولت کوچک و از این مزخرفات توی جمهوری اسلامی از این تئوریها زیاد هستش که وحشتناک نیز هستش و متصل کردن ایران به بانک جهانی و تمام شریانهای اقتصادی ایران را در معرض گذاشتن که غارت بشود و که دارد غارت میشود. بگذریم. این بحث گستردهایست. میتوانیم در آخر این برنامه یا اگر نشد در برنامه دیگر بدان بپردازیم. دادستان سخن امروز چنانکه گفته شد و یک واکنش آغازی نیز به این نشان دادیم مسئله نامهای هستش که محسن مخمباف فیلمساز ارزشی فیلمساز انقلابی تروریست دیروز دموکرات امروز حالا هرگونه که اینها میتوان بر اینها نام گذاشت یا خود خود را معرفی میکنند به پسرک نوشته است رضا پهلوی. ببینید کل این پروژه تلاشی هستش ناشیانه برای دمیدن در یک جنازه در درون یک لاشه سیاسی که رضا پهلوی باشد. اینها بازیهای روانشناختی هستش که انجام میدهند. یک نفر به عنوان دشمن و منتقد ظاهر میشود. یک نفر نقش قربانی را میگیرد. چند نفر میایند از برای این سخن میگویند. چند نفر برای آن یکی سخن میگویند و این بازی دموکراتیک این دیالکتیک دوزخی را پیش میبرند. اما اگر کمی به عمق نگاه بکنیم و این پروپاگاندای دموکراتیک اجازه ندهیم که این ما را کور بکند، میبینیم که کسان همه از یک جنم هستند، از درون یک سنت میآیند بیرون و هدفشان نیز یکی هستش. و هدف دموکراتیزه کردن ایران هستش آنگونه که ما میگوییم تجزیه دموکراتیک ایران هستش. بنابراین برای ما که از روزن تیسپون به جهان مینگریم از منظر آریایی به این ماجراها نگاه میکنیم، هیچگونه تفاوتی بین اینها وجود ندارد. دعواها و گرفتاریها درگیریها همایمالیها همیستاریها همگی درون دموکراتیک هستند، درون مسلمانانه هستند و اینگونه باید به مسئله نگریست. خب تجزیه تحلیل میکنیم میرویم جلو. ببینید نامهای که نوشته شده است هر متنی که نوشته میشود یک گویندهای دارد و یک گیرندهای دارد و در درون هر متنی یک پیامی وجود دارد یک مدیومی وجود دارد که یا میانجی وجود دارد ابزاری وجود دارد که آن پیام در درون آن گنجانده میشود. در سینما مدیوم شما تصویر هستش، صوت هستش. در یک نوشته یک بیانیه مسلما واژگان هستش و این واژگان دارای خصیصههای گوناگونی هستند. شما میتوانید از ابزارهای صنایع گوناگون ادبی استفاده بکنید و ارجاعات مختلف بدهید. متن دارای لایههای گوناگونی هستش و این کدها را شکاندن هنر هرمنوتیک هستش یا در سنت ما هنر زند و نگیزشن ما داریم. گوینده روشن است یک مرد مدرن مسلمان دموکرات هست و گیرنده نیز گیرنده نخستین نیز مشخص پسر محمدرضا پهلوی هستش و فرح پهلوی که مردی که خود خود را یک شهروند مینامد و بارها و بارها خستو شده است که هرگز در همان آغاز جوانی نیز موضوعش سلطنت و یا پادشاهی نبوده است. ما یک متنی نوشتیم و ارائه کردیم و از آنجایی که میدانیم که کسان آشنایی ندارند و سوادش را ندارند، آگاهیش را ندارند که آن متن را بفهمند، خود نیز آن را خواندیم. در اینجا این را نیز ذکر بکنیم که این سطح زبانی که ارائه شد در حقیقت یک ذره بسیار کوچکی هستش از تفاوت سطحی که میان آریاییان و میان دموکراتها وجود دارد. آن متن میشود گفت که تقریبا سادهترین بخشهای کتاب هستش کتاب ما ابرخرد و کام ایرانشهر. و این نشان دهنده این نیز بود چیزی را که ما مینویسیم کسان نمیتوانند بخوانند و این تازه در سطح نسبتا پایینش بود در سطح بالاتر متن اصولا هیچگونه دخل و تصرفی اینها نمیتوانند داشته باشند و این نشان دهنده تفاوت جهانها هستش. ما در دو جهان گوناگون زندگی میکنیم. جهان آریایی ترمینولوژیش، سطح زبانیش، سطح گفتار و سخنش کلا از جنم دیگری هستش و این دموکراتها و مسلمانها کلا یک سنت دیگری را نمایندگی میکنند. و ما همانگونه که گفته شد اسلام دیو ماست و ما دیو اسلام هستیم یعنی این ایران دیو اسلام هستش اسلام دیو ایران. و هیچ رابطهای بین ما وجود ندارد منتها از بد روزگار ما در دوزخی زندگی میکنیم که این دوزخ دارای معمارانی هستش معمارانش همینها هستند. این دموکراتها هستند جهودها هستند مسلمانها هستند بهاییها هستند. آن چیزی که ما میگوییم سنت الکسندریسم ابراهیمی یعنی سنتی که برآمده از آتن هست آتن بریده شده از پلاتون آتن ارسطویی شده، عقل مطلقی که آمده است و میرسد به روشنگری و خرد را، خرد بریده شده از دل را، خرد بریده شده از ایمان را تبدیل میکند به ملاک و سنجه همه چیز. آن هم دو پا و انسانی که وقتی یک تب میکند همه چیزش به هم میریزد و از سوی دیگر سنت اورشلیم سنت ایمانی ابراهیمیت که در آنجا ما با کانسپتی از خدا و ایزد روبهرو هستیم که ترجمانش در سنت ایرانشهری اهرمن هست. یعنی خدای ابراهیمی حال چه میخواهد نامش ادون باشد، الهیم باشد، یهوه باشد، الله باشد یا هرچی باشد دارای خصوصیات و ویژگیهایی هستش که همانگونه که مردان فرخ به درستی و به تفصیل در اثر بیهمتای خود شک و گمان شکن توضیح میدهند، اینها صفات اهریمن هستند در سنت ما و اتفاقا اخوان ثالث مهدی اخوان ثالث نیز شعری دارد که تحت تأثیر همین ایدهها قرار دارد که میگوید همان اهریمن است الله. به اصطلاح این مضمون اصلیش هست. و این صرفا به مردان فرخ نیز محدود نمیشود. قبل از او آن عارف و فیلسوف بزرگ ایرانشهری که به زبان سوریک مینوشت ابن دیسان یک مرد زرتشتی بسیار بزرگ که اینها میگویند مسیحی شده بود خیر چنین نیست. او بود پیش از او مارکیون بود یا مرقیون میگویند که اینها میآیند و کاملا نشان میدهند که البته مرقیون مال یک سنت دیگری هستش آن ابن دیسان مردی بسیار بزرگ بود که مانی در حقیقت تحت تاثیر او قرار داشت. اینها میایند نشان میدهند که این خدای توراتی یک خدای بسیار بسیار خطرناکی هستش ناآرام هستش وحشی هستش تولید کننده مرگ هست کلا در سنت آریایی وقتی منبع شر تبدیل بشود به امر قدسی این دیگر اهریمنی هستش که تبدیل شده است به مقدس. در سنت ما ایزد یا یزد یا اهورا حالا هر اهورایی باشد چه اپام نبات باشد چه مزدا باشد چه میتره باشد اینها هیچ کدام آفریننده نیستی و مرگ نیستند. آن دارای یک منبع دیگری هستش و در حقیقت آن کاهش هستی هستش. مینوی کاهش دهنده هستی هستش یا همان انگرمئینیو. اسپنت مئینیو که مینوی افزاینده هستی هست و از همین رو نیز زند یعنی توضیح مفهوم اسپنتمینیو در زبان پهلوی افزونیک مینوک هست. افزونیک مینوک یعنی مینویی که افزایش میدهد. چه را افزایش میدهد؟ هستی را افزایش میدهد و زندگی رو افزایش میدهد، گستردهتر میکند یا در کلام گاهانی فرش میکند که این نوسیون و این مفهوم را داریوش و خشایار شاه نیز در بیستون یا بغستان در آن متون خود استفاده میکنند. یک مفهوم کاملا گاهانی هستش و برآمده از یزدانشناسی و تئولوژی گاهانی. این را ما باید در نظر داشته باشیم که یک سنت در برابر یک سنت ایستاده است. یک آسمان در برابر یک آسمان ایستاده است و ما میگوییم آسمان روشن در برابر آسمان تاریک. آسمان روشن آریایی در برابر آسمان تاریک و انباشته از دیوهای خبیث ابراهیمی. مرد نویسنده این نامک محسن مخملباف متعلق به یک همچین سنتی هستش. اسکندریسم ابراهیمی. گیرنده او نیز پسرک رضا پهلوی او نیز هر دو پای خود در زمین مدینه و ماساچوست ایستاده است. در حقیقت ما با دو تواب تمدنی روبهرو هستیم. با دو مردی که با تمام هستی و وجود خود در برابر یهوه در برابر اورشلیم زانو زدهاند. در برابر ماساچوست زانو زدهاند. اینها دموکرات هستند. مرد متوسط دموکرات بنابر تعریف، مرد نه لزوما جنس نر یا جنس ماده، مرد به مفهوم انسان و دوپا. اصولا تهی شده از هرگونه آلیاژ آریایی هستش. ما در یک مرد دموکرات دیگر هیچ نشانی، دموکرات حرفهای و اینها دموکراتهای حرفهای هستند شغلشان دموکراسی هستش، دیگر هیچ نشانی از آریاییگری از ایرانشهریگری نمیبینیم و در اینها نیز نیست. لاجرم زبانی که اینها استفاده میکنند و ما در این متن میبینیم که از آن استفاده شده است، اگرچه در نما و در ظاهر زبان پارسی هست لیک در گوهر و در روحش تهی شده است. زبان، زبان توابان تمدنی هست. زبانی هست که ما از آن ذیل مفهوم زبان فارسی اسرائیلی یاد کردیم و در این باب نیز یک برنامهای را بیرون دادیم. زبان فارسی اسرائیلی دیگر با آن فارسی دری که سنت ما هست یا آریایی، دیگر رابطه روحی ندارد در الفاظ ممکن است اشتراکاتی باشد و بیشک نیز هست اما در روح و سنتی که نمایندگی میکند دیگر کاملا تهی شده است و یک قطع رابطه یک گسست معنیشناختی میان این دو حوزه زبانی وجود دارد و درک این مسئله و مرز کشیدن و نشانهها را تشخیص دادن بسیار مهم است. این هستش هنر کد شناسی هنر خواندن و قرائت متن. متن را باید درست گزارد متن را باید درست به کانهایش، آنجایی که سرچشمه گرفته است به ارجاعاتی که میدهد باید برگرداند یا همانگونه که در سنت میگویند تاویلش کرد به اول و به آغازههایش برگرداند. وقتی ما این متن را برمیگردانیم به آغازهها میرسیم به همان اورشلیم میرسیم به همان آتن. ما در اینجا اینجا مردی را میبینیم که از واژههایی چون دموکراسی، از واژههایی چون حقوق بشر و امثالهم استفاده میکند و مسلما میتازد به سنت سیاسی جایی که در آنجا زاده شده است. سنت سیاسی ما سلطنت یا شهریاری هستش. یک پرانتز نیز در اینجا باز بکنیم، ببینید واژه سلطنت را یک سری از این تازه واردهای امر میگویند نه ما سلطنت طلب نیستیم ما پادشاهیخواه هستیم. واژه سلطنت زند عربی واژه پادشاهی و واژه شهریاری، واژه خدایی هست. شما وقتی ادبالکبیر ابن مقفع را میخوانید یا روزبه پسر دازویه میبینید که در آنجا آمده است تئوری سلطنت را دارد توضیح میدهد و در آنجا دیگر ابن مقفع دارد زند میکند یعنی از واژگانی استفاده میکند که از نظر او برابر پادشاهی برابر شهریاری هستند. بنابراین نباید به این سادگی به خاطر اینکه یک واژه عربی هستش از آن دوری جست خیر چنین نیستش. این را نیز بیافزاییم زبان عربی خارج از سنت ایرانشهری نیست. زبان عربی یکی از ستونها و یکی از محلهای حلول و نزول روح تاریخی ایرانشهر هست در کنار زبان پارسی. بنیانگذاران این زبان ایرانیان هستند، ایرانشهریان هستند، زرتشتیان هستند. از خود ابن مقفع بگیرید تا مردانی چون عبدالحمید، ریحانی تا مسلما سیبویه بزرگ و دیگران بسیاری دیگر که سنت نامهنویسی و سنتهای گوناگون و سنت شعری، سنت شعری بزرگ بسیاری از شئوبیهای ایرانی یعنی مردمانی که نمایندگان ایران ساسانی بودند به زبان عربی نوشتند. بنابراین زبان عربی را چون روح خبیثی مانند اسلام نیز از آن استفاده میکند اصلا نباید کنار گذاشت و آن را دمونیزه کرد. چنین چیزی نیست. زبان عربی صاحبان بزرگی دارد و شمار بزرگی از این صاحبان بزرگ زرتشتیان و آریاییان هستند. فارغ از آن، این ارتباط ما با زبان عربی به پیش از تازش اسلام برمیگردد و محدود به این نیز نیست و کلا جهان ایرانشهری را در زبانهای آریایی نباید خلاصه کرد. ما یک مقدار پرانتز بزرگ شد ولی اشکالی ندارد چون مهم هست. ما وقتی برمیگردیم به عقب میبینیم که فرضا در زمان هخامنشیان نیز در کنار زبان آریایی یا همان فارسی هخامنشی ما زبانهای دیگری نیز داریم که از لحاظ تبارشناسی زبانهای آریایی نیستند اما زبان ایرانشهریاند. در زمان اشکانیان نیز همینطور. در زمان ساسانیان نیز همین طور. مردی مانند اردشیر بابکان که در آریایی بودنش و در تعهدش به دین بهی و سنت سیاسی آریایی کوچکترین شکی نمیتوان کرد، در دیپی یا همان سنگاره دیهیمگیریش و تاجگذاریش هم به زبان پارسیک مینویسد یعنی پهلوی ساسانی هم به زبان پهلوی اشکانی که ما میگوییم پهلوانیک و هم به زبان یونانی. این مسئلهایست بسیار بسیار مهم. یعنی ما دارای اتباع زرتشتی یونانیزبان هستیم. ایرانشهریان یونانی زبان هستیم چه زرتشتی چه غیر زرتشتی. یعنی اتباع ایرانشهر لزوما همگی آریایی زبان نبودند و جهان ایرانشهری نیز خلاصه شدنی در فقط زبانهای آریایی نیست. این مسئلهایست که جوانان امروز باید آن را درک بکنند. برای نمونه بر روی اسب اردشیر بزرگ در آنجا که گزارش یونانی هستش بر روی اسب اهورامزدا به زبان پهلوی میگوید این پیکر اهورامزدا هستش و به زبان یونانی مینویسد این پیکر زئوس هست. یعنی کاملا یک سنت کهنی در آنجا وجود دارد که حتی نام خدا را نیز تغییر میدهد که قابل فهم باشد برای مرد یا زن یونانی زبان. این سنت رو ما داریم و این را باید برای عربی نیز نگه داشت. عربی رو نراند. جهان عرب را نراند. بلکه پیکار ما با اسلام هست. یعنی با ایدئولوژی هستش که از دل مسیحیت و مسلما از دل جهودیت بیرون آمده است. ما با این فرهنگ یا در حقیقت بیفرهنگی درستتر باید گفت، در پیکار هستیم. نه با زبان. این زبان بخشی از سنت ایرانشهری هستش و باید آن را بزرگ داشت و ارجش را شناخت. این پرانتز را ببندیم برویم بر روی زبانی که اینها استفاده میکنند. این زبان دارای خصیصههایی هست که از درون فتنه مشروطه بیرون آمده است و فتنه مشروطه خود دارای جایگاهی هستش در سنت تاریخ مدرنیته که از درون فتنه انقلاب فرانسه بیرون آمده است. بنابراین ما با مفاهیمی روبهرو هستیم که نام اینها را میگذاریم مفاهیم گیوتینی. این مفاهیم ساخته شدند برای قطع کردن سر پادشاهی. ساخته شدند برای قطع کردن سنت، سنت آریایی. اینکه روشنفکران یا همان شترمرغهای فرنگی یا به قول ما جرجی عبداللهها چون اینها واقعا هم جرج هستند و هم عبدالله هستند، این جرجی عبداللهها ولع خاصی برای کاربرد این مفاهیم دارند، قابل فهم هست. و مسلما چه روشنفکران دوازده امامی و چه روشنفکران سکولار اینها هر دو یک تعلق خاطر بسیار ژرفی به این مفاهیم برآمده از سنت انقلاب فرانسه دارند. در درون زبانی که از درون انقلاب فرانسه بیرون آمد دیگر شما بازبردگاهی به نام سنت ندارید. همه چیز رپوبلیک هستش برای همین نیز این فرانسویها این واژه رپوبلیک از دهانشان نمیافتد و یک آدم حسابی نیز دیگر بیرون ندادند بعد از این رپوبلیک بازیشان و هر آن کس که نیز درآمد اگر سرش به تنش میارزید در حقیقت نمایندهی همان سنت کهن قبل از انقلاب فرانسه بود که همیشه همین طور است وقتی یک گسست تاریخی به وجود میآید یک نسلی هست که هنوز آن روح قبل را در خود حمل میکند اما آنها تخمشان کنده میشود و دیگر چیزی بر جا نمیماند. در ایران نیز همین طور هست. مردانی چون فرضا تیمورتاش، مردانی چون زکاالملک فروغی اینها مردان گذار هستند. یعنی یک مقدار از روح کهن را در خود حمل میکنند اما دیگر بعد از اینها، از لحاظ زمانی در جهان روشنفکری به سر میبرند، در دوران مدرنیته، در دوران مشروطه به سر میبرند، اما هنوز روح کهن را تا حدودی نمایندگی میکنند. بعد از اینها دیگر ما با موجودات هچلهفی روبهرو میشویم مانند کیانوری یا مانند طبری و امثالهم که وقتی تازه پایینتر نیز میاییم دیگر میرسیم به مردانی چون بابک، این مرد چه هستش؟ کتاب مینویسد کتابهای پسامدرن مینویسد، الان نامش… یک بابک نامی هستش در هر صورت، اینها یا یوسف اباذری یا اینها کلا، مراد فرهادپور یک تیم مافیایی هستند امروز که دانشگاههای ایران را قبضه کردهاند، اینها دیگر نمایندگان اصیل روح مدرن هستند. یعنی کاملا ما با یک بیبتگی، با یک بیریشگی ریشهای شده روبهرو هستیم. مخملباف و مخاطب او رضا پهلوی نیز کاملا آخورگاهشان، تغذیهگاهشان همین سنت بریدگیِ سنتی شده هستش. واژگانی چون حقوق بشر، چون قومیت، چون حق تعیین سرنوشت و از این مزخرفاتی که صبح تا شب از بام تا شام در زبان اینها به کار میرود هیچ جایی در سنت فکری ایرانشهر ندارد. شما ببینید اینها میآیند و این مرد میاید میگوید سیمرغ ایرانی، بله نامش هست، سیمرغ ایرانی نه سلطنت موروثی. ببینید ما با مردمانی روبهرو هستیم که اصولا ترمینولوژی را نمیشناسند. یعنی یک چیزهایی را گرفتند و نه میدانند سلطنت چیست نه میدانند ایران چیست نه میدانند سیمرغ چیست و اصولا موضوعشان نیز نیست. شما وقتی متون اینها را میخوانید از آغاز تا پایانش صحبت دموکراسیست. موضوع ایران نیست. اینها را شما بردارید بذارید توی بورکینافاسو همین صحبتها را میکنند. بنابراین هیچگونه ویژگیای دیگر در اینها که بازبرد بدهد به سنت آریایی وجود ندارد. اینها را شما ببرید بذارید توی چین، همین صحبت را میکنند. یعنی یک روشنفکر لیبرال دموکرات چینی را شما بردارید بذارید در کنار اینها صحبتهاشان را ترجمه بکنید تقریبا یکیست. یعنی دیگر نه او چینیست نه اینها ایرانی هستند و نه آن کسی که فرضا در سوریه بخواهد همچین حرفهایی را بزند دیگر سوریهای نیستش. بنابراین اینها مردمان بدون ویژگی هستند مردمانی هستند که هیچگونه خصیصهای دیگر ندارند و این انترناسیونالیسم بیچهرگی هستش که ما با آن روبهرو هستیم و مسلما رضا پهلوی یکی از چهرههای شاخص این بیچهرگی هستش. گوینده را مشخص کردیم، گیرنده را مشخص کردیم و مدیوم یا زبان را مشخص کردیم که دارای چه کدهایی هستش. هدف این کسان چیست؟ هدف این کسان دموکراسی بیشتر هست. بنابراین اگر دعوایی میان این دو تا نحله وجود دارد فرای تمام جنگ زرگری که هستش و ما آن هدف اصلی را گفتیم که دمیدن در یک لاشه سیاسی هستش و همان مسئله رفراندوم و این فیل رفراندوم را هوا کردن آن به کنار اما الان میخواهیم با خوشباوری برویم در داخل چهارچوب فکری اینها قرار بگیریم و ببینیم که اینها جهان را چگونه میبینند و به کجا میخواهند بروند و دردشان چیست به قول مردم کوچه. درد اینها دموکراسی بیشتر هستش. بنابراین اگر اختلافی وجود دارد میان میزان و غنای دموکراسی هستش. ابزاری که میخواهند به کار ببرند برای رسیدن به این دموکراسی فرمولهایی هستش که همین مافیای دموکراسی جهانی از آن بهره برداری میکند و چه در سوریه چه در عراق چه در لیبی از اینها استفاده شده است و همان به اصطلاح انقلابهای مخملی هست، نافرمانی مدنی هستش که در کتابهایشان ذکر شده است و ما در برنامههای پیشین به اینها اشاره کردهایم. یک ابزار بزرگ دیگری که اینها امروز از آن میخواهند استفاده بکنند مسئله رفراندوم هستش که ما میبینیم هم خامنهای و روحانی دارند از آن استفاده میکنند هم خب رضا پهلوی و هم این ۱۵ نفر مردان و زنان داخل و خارج که در حقیقت یک حوضچهای هستش از نحلههای گوناگون تجزیهطلبی حالا چه دینی چه غیردینی چه سکولار، اینها در کنار هم قرار گرفتند برای پیشبرد امر مقدس تجزیه ایران. رفراندوم ابزار اینها هستش. الگو کجاست؟ الگو کشورهایی هستند که این کار را انجام دادند مانند عراق مانند افغانستان و امثالهم و خود این مرد نیز صراحتا میگوید که بیاییم و از افغانستان یاد بگیریم. یکی از موضوعاتی که اینها به آن اشاره میکنند این هست که چه بسا اگر ما یعنی ایشان، نهادهای انتصابی را کناری بنهیم و تمامی سکانهای اداره کشور را انتخابی بکنیم و به گردش دربیاوریم در حقیقت نه تنها به دموکراسی بیشتر رسیدیم بلکه معضلاتی را که جامعه امروزی با آن دست و پنجه نرم میکند آنها نیز حل خواهند شد. خب اگر اینگونه هست چرا در افغانستان که تمامی نهادها انتخابی هستند اوضاع بهتر نیست بلکه بدتر هستش؟ یعنی شما وقتی نگاه بکنید از لحاظ رتبه بندی دموکراتیک افغانستان در سطحی به مراتب بالاتر قرار دارد تا ایران یعنی در افغانستان تمامی نهادها انتخاباتی هستش در افغانستان رفراندومی که اینها تازه میخواهند بر ما تحمیل بکنند انجام شده است کاملا زیر نظر سازمان ملل. در عراق همچنین تمامی نهادها انتخاباتی هستند و در گردش هستند. رفراندوم زیر نظر سازمان ملل انجام شده است. بنابراین موفقیتهایی را که اینها میخواهند بهش برسند افغانستان و عراق رسیدهاند. این به چه معنیست؟ این به این معنیست که آیندهای که اینها متصور هستند و میخواهند به ارمغان بیاورند برای ایرانیان آیندهای مانند افغانستان و عراق هست. اگر اینگونه نیست چه تضمینی وجود دارد که با دموکراسی بیشتر یعنی رفراندوم و نهادهای انتخاباتی ما آن بلایی که سر افغانستان و عراق آمده است بر سر ما نیاید؟ بنابراین ببینید ایران زیر بته به عمل نیامده است که یک سری روشنفکر از همه جا بریده و به معنای اخص کلمه تنکمایه تا بیمایه ایران را تبدیل بکنند به موش آزمایشگاهی خود. به اینان باید گفت شمایان یک بار تمامی تواناییهای تئوریک و پرکتیک خود را به نمایش گذاشتهاید. شما به پیروزی بزرگ تاریخی خود دست یافتهاید. مردانی چون جلال آل احمد، مردانی چون شریعتی، مردانی چون نعمت آذر که امام امام راه انداختند، اینها این بازی بزرگ تاریخی خود را، نمایش بزرگ تاریخی خود را بر روی صحنه بردند. و جهان دموکراتیک تمامی کشورهای دموکراتیک از این انقلاب خمینی و روشنفکران پشتیبانی کردند. بنابراین ما نمیتوانیم بگوییم که اینها دارای تجربه تاریخی نیستند و نوآمدگان تاریخ هستند. خیر اینها تمامی طبقات دوزخ را درنوردیدند تا به اینجا رسیدهاند. اینی که ایران با این همه کژدم و با این همه کرکسهایی که به جانش افتادند ذیل نام انقلاب ذیل نام مشروطه ذیل نام اسلام و امثالهم باز نیز سر پا مانده است خب این به خاطر ژن اهورایی و ژن برتر اهورایی ایرانشهر هستش. چون ایرانشهر حامل یک مأموریت یزدانی هستش ایرانشهر تبدیل شدن زبان خدایان به جغرافیاست. بنابراین این زبان متلاشی شدنی نیست و ما امروز میبینیم که این خود این کسان هستند که دارند متلاشی میشوند و این نامه خود نشاندهنده شکست بزرگ اینان هست. مردمانی که انقلاب کردند و اکنون میخواهند انقلاب خود را تعمیر بکنند یک عدهشان و یک عده میگویند نه تعمیر پذیر نیست. یک انحراف تاریخی بوده است. آنگونه که تو گویی این انقلاب بند تنبان بوده است که به این سادگی در برود. مانند کشی از دست اینها در برود. این شوخیها را نمیتوان به چیزی گرفت. پس بنابراین اینها زمین خوردن اینها هستش. الان دارند نرمش قهرمانانه میکنند مانند رهبرشان که دارد نرمش قهرمانانه میکند در برابر نتانیاهو و در برابر ترامپ. این میزان از وادادگی خب مسلما برای ما خرسند کننده هست. یک مسئله دیگری که باید به آن پرداخت و مهم هستش شیوه گفتگوی این مرد روشنفکر هستش. این مرد روشنفکر در یک جایی از سخن خود برگشت گفت که اگر این پسرک بخواهد بیاید و مسئله سلطنت بخواهد به وجود بیاید من چریک میشوم. ببینید این هابرماس یک تئوری دارد به نام تئوری ارتباطات که مفت نمیارزد اما به هر حال برای بستن دهان این افراد خوب است. این میگوید که شما وقتی مینشینید پای گفتگو باید فضای سلطه و هژمونی حذف شده باشد. شرایط ایدهآل گفتگو و ارتباطات کومونیکاتسیون باید به گونهای باشد که دو طرف گفتگو نخست اینکه خواست به گفتگو را داشته باشند و سوای آن هژمونیای وجود نداشته باشد یعنی قدرت یک نفر به قدرت طرف دیگر نچربد. این چه گفتگویی هستش؟ این مرد خود نیز میگوید بیاییم گفتگو بکنیم این چه گفتگویی هستش که شما با یک تپانچه درون جیب خود با یک تهدید میایید و میخواهید با طرف مقابل سخن بگویید که اگر بخواهد فلان بشود یا بیسار بشود و اتفاقاتی بیفتد ما میاییم و تبدیل میشویم به چریک و بازی شما را به هم میزنیم. خب اینکه واقعا نشان دهنده ورشکستگی کامل اخلاقیست. شما نمیتوانید بنشینید سر میز و تپانچه را بگذارید سر میز بگویید حالا گفتگو بکنیم. خب تیرت را در بکن و برو خیال خودت را راحت بکن. و به هر حال این را هم نیز باید گفت که اگر شما پیروز شده بودید و حالا شکست خوردید وقتی شکست خوردید خب استعفا بدهید دیگر دوباره تکرار؟ مشخص نیست اصلا اینها چه میخواهند یعنی یک بار پیروز شدید و پیروزی خود را شکست تلقی میکنید چه گارانتی وجود دارد که این بار باز پیروز شوید و دوباره یک نسل دیگر از بین نرود و باز نیز شما نخواهید این را تکرار بکنید؟ یک مقدار شرافت و یک مقدار احساس مسئولیت اگر وجود داشته باشد، انسانها باید استعفا بدهند و اینها این انقلابیهای حرفهای ما متأسفانه اهل استعفا دادن نیز نیستند و باید صرفا با یک پس گردنی از صحنه تاریخ خارج بشوند و این کاریست که خشثرهها، این کاریست که سپاه پاسداران انجام خواهد داد. بنشینید و ببینید که چگونه پس گردنی تاریخی میخورید همهتان بزرگانتان امثال نتانیاهو. یک مشکل دیگری که در اینجا وجود دارد و به آن باید بپردازیم این هستش که مسئله سلطنت یا پادشاهی. ببینید اینها جمهوریخواه هستند. جمهوریخواهی در ایران زمین هیچگونه ریشهای ندارد. تفکر جمهوریخواهی همین امروز نیز دارای یک شخصیتی که آمده باشد و تئوریزه کرده باشد مسئله جمهوری را نیست. بنابراین صد و اندی سال سنت فاسده روشنفکری ایرانی حتی از پدید آوردن یک تئوریسین که سرش به تنش بیارزد و بیاید و بگوید این اثر درباره جمهوریخواهی هستش و این مبانی جمهوریخواهی هستش و اینها متفکرینی هستند که در این سرزمین پدید آمدند و اینها متولی جمهوری هستند. ما همچین چیزی را نداریم. یعنی اینها ندارند و این نشاندهنده انبان خالی کسان هست. انسانهایی با این میزان از تخلیه شدگی و با این کارنامه ننگآور عملی و با این کارنامه خالی از هرگونه فروغ و روشنایی نظری اینکه امروز بر روی صحنه هستند فقط و فقط از صدقه سر فراماسونی فقط و فقط از صدقه سر مافیای دموکراسی هستش. اگر مافیای دموکراسی و میلیاردها پولی که پمپاژ میکنند در درون این نهادها نبود، مردمانی چون پسرک یا این آقای مخملباف اصولا محلی از اعراب نداشتند. در یک جهان آریایی که اندیشمندان، فیلسوفان، خردکامان، تئولوگهای آریایی مکانی داشته باشند، فضایی را داشته باشند، امکاناتی را داشته باشند که بیایند و خود را مطرح بکنند همانگونه که در آن متن خوانده شد، اینها حتی چیزی را که آریاییان مینویسند نمیتوانند بخوانند. بنابراین ما با فضایی روبهرو هستیم که تفاوت ما با اینها درست مانند، این مرد اهل فیلم هستش واژه فارسیش پرده، در آن پرده یک چند پردهای بود به نام ایکسمن، به نام ایکسمن و اینها دو نسل متفاوت هستند یک سری موتانت هستند و یک سری دو پای معمولی هستند، تفاوت متفکرین آریایی با اینها نیز همینگونه است ما موتانت هستیم اینها کسانی هستند که اصولا یک تفاوت جهشی با ما دارند. در یک جهان دیگری هستند و جهان بسیار بسیار کوچک و جهان خردی هستش که بارها گفتهایم ما، انسانهای بچه انسان هستند و با این بچه انسانها نمیشود سخن نیز گفت یعنی سخن گفتن وقتی بخواهیم سطح خود را طوری بکنیم که اینها بتوانند بفهمند ما موجودات خندهداری میشویم مانند همان نوسیونی که بدلر استفاده میکند در همان شعر معروف خود الباتروس، در آن گاه یا شعر الباتروس بدلر میآید شاعر را به یک این پرنده الباتروس تمثیل میکند که در آسمان وقتی پرواز میکند زیباست ولی وقتی میاید در جهان انسانها بر روی عرشه کشتی مینشیند نوع راه رفتنش خندهدار است. یعنی در جهان انسانها این پرنده زیبا که آسمان جایگاه بال کشیدن او هستش. بر روی زمین که میآید بسیار بسیار موجود خندهداری میشود و این ملوانها ادای او را در میآورند و دستش میاندازند و مسخرهاش میکنند. ما نیز وقتی بخواهیم بیاییم در سطح مردمان دموکرات قرار بگیریم تقریبا همچین بلایی سر ما میآید. یعنی بسیار بسیار سخت است. از همین رو باید با فاصله روبهرو شد با انسانهای دموکرات، با جهان دموکرات و آریاییان تا آنجا که ممکن هست با خود در خود برای خود بمانند و آرام آرام از درون نیروهای خشثرهها آغاز بکنند و جهان را از درون هسته سختش آریایی بکنند که بعد از یک مدت اصولا اینها متلاشی میشوند و اینها میروند. یعنی اثری از اینها باقی نخواهد ماند. وقتی این دانشگاههای ایران بسته بشود و این موجودات بروند بیرون و ما متون آریایی را آنجا بتوانیم وارد بکنیم. متونی مانند عهد اردشیر، کارنامه انوشیروان تمام کتب پهلوی، کتب مسلما سانسکریت، متون چینی، یعنی متون آریایی اصیل در آنجا آموخته بشود و نه این مزخرفات میشل فوکو و امثالهم خب مسلما نسلی پرورده میشود که این نسل واقعا میتواند در زمین مشرق زمین بایستد و بیاندیشد. این اتفاقات باید بیافتد که ما از تیررس این موجودات اندکی دور بشویم. مسئله جمهوری را بار دیگر برگردیم. ببینید سراسر تاریخ ایرانشهر را شما اگر بخواهید از پادشاهی و سلطنت جدا بکنید در حقیقت مشرق زمین را از روحش جدا کردهاید و اتفاقا مأموریت بزرگ دموکراسی نیز چیزی جز این نیست، تخلیه کردن روح مشرق زمین. اینها یک بازی اهرمنی بسیار بزرگی را سعی میکنند پیش ببرند و این ناسیونالیستهای فاسد ایرانی نیز پان ایرانیستها، ناسیونالیستها کلا همشون مدرن هستند دیگر، اینها نیز این را نمایندگی میکنند و اینکه موضوعشان این هست، طرحشان این هست و دامشان این هست که تفاوت هست میان فرم و محتوا. بنابراین پادشاهی کنستوتتسیونل به قول خودشان، مزخرفاتی از خودشان درمیآورند کنستوتتسیونل، پادشاهی مشروطه، پادشاهی که محدود شده باشد پادشاه، آن نیز میتواند حامل روح دموکراسی باشد. پس نباید موضوع را در فرم خلاصه کرد. جمهوری دموکراتیک و پادشاه دموکراتیک جفتشون در حقیقت مأموریت خود را که گسترش امر دموکراسی هستش میتوانند انجام بدهند. بهانه مشروطهچیها این هستش که خب پادشاه مشروطه یک سمبلی هستش که میتواند نگهدارنده باشد. این مزخرفاتی هستش که اینها صد و اندی سال هست دارند میگویند و آن مردانی چون داریوش همایون، روزنامهنگارهایی مانند او نیز این حرفها را زیاد میزدند و خود این پسرک نیز یکی از مبلغین این یاوهها هستش. ببینید اصولا امر پادشاهی یا امر سلطنت روحیست که تبدیل به تن شده است. اهورامزدا هستش که تبدیل به تن شده است. در گاتاها میآید میگوید مزدایی اوت خشثرم یعنی شهر یا خدایی یا پادشاهی از آن مزداست. و وهوخشثره، پادشاهی نیک یا نیک خدایی در حقیقت اشا، اورمزد و اهوراها هستند که تبدیل به فیزیک شدند. شهر، کلا مفهوم شهر که اینها هی میگویند شهروند، شهروند، اینها تنها چیزی را که نمیفهمند مفهوم شهر هستش. شهر، واژه شهر از خشثه میآید و آنجایی هستش که در حقیقت خدایان فرمانروایی میکنند و انسانها به نمایندگی از خدایان. شهر محل تجلی روح اهورامزداست. اصولا خدا شهر هستش. شما وقتی بیایید این سنت را کوچکترین بدیهیاتش را نشناسید خب تبدیل میشوید به همین موجودات خرد و کوچک مدرنی که ما با آنها روبهرو هستیم. شهر بدون خدایان معنی نمیدهد. پادشاهی بدون اهورامزدا معنی نمیدهد. پادشاهی را شما نمیتوانید بگویید این فرمش هست، این روحش هست. خیر. تنی هستش که روح هست و روحی هستش که تن هستش. مانیفستاتسیونهای چندین مرتبهای آسمان هستش. شما نمیتوانید این رابطه را قطع بکنید و بگویید اینجا فرمست، اینجا محتوا هستش و این ظرف را ما میگیریم، هر آنچه که دلمان میکشد در درون آن فرو میریزیم. چنین چیزی میسر نیست. چنین چیزی تقریبا میشود گفت خندهدار هست و واقعا ما با یک موجوداتی روبهرو هستیم که به هر جایشان که نگاه میکنیم از بس که اینها بیمایه هستند، از بس که نادان هستند حیرتانگیز است. باید سکوت کرد که البته در شرایط موجود سکوت آنچنان جایز نیست. برگردیم به سنت پادشاهی. ببینید عنصر اصلی سنت پادشاهی گستردگی داد هست. امری که پادشاه را متمایز میکند فر هستش. نوسیون فر هستش. نه نوسیون نژاد یا نوسیون تخمه. این خندهای که بر لب ما مینشیند چون واقعا همانگونه که گفتیم اینها آنچنان ناآگاه و دژآگاه هستند و پسدانش هستند مانند خود اهریمن که آدمی میماند. مانند این میماند که شما یک قهرمان پینگ پونگ را بیاورید با یک دانه بچه ده دوازده ساله بخواهد بازی بکند. نمیشود. اینها نمیتوانند با هم بازی بکنند. گفتگوی ما با اینها نیز کلا نه با این فرد نه با این آقا یا فقط فرضا با پسرک، با روشنفکری ما آمدهایم وقت داریم صرف میکنیم برای این موضوع، به خاطر این هستش که این فرد یک روشنفکر نوعی هستش این مثالی هستش یک سنت صد ساله بیچیزی بنابراین موضوع صرفا فقط آقای مخملباف نیستش که آدم بخواهد ایرادهای شخصی این فرد را بگیرد. خیر. از بزرگانشان بگیرید بیایید تا اینها، ما با یک دستگاه روبهرو هستیم. در هر صورت شاخصه پادشاهی پادشاه و دستگاهی که پادشاه نمایندگی میکند فر هست و این فر دارای یک سری خویشکاریهایی هست. مثالی را چند روز پیش بر روی برگه فیسبوک گذاشتیم از خورد اردشیر بابکان که میگوید در آنجایی که نمیتوانی داد را بگستری و خواری را بگستری، خواری یعنی رفاه، رفاه را بگستری و عدالت را برقرار بکنی باید تصور بکنی که شپشی در تنت افتاده است و حتی تندتر از زمانی که شپش در تنت افتاده است ردای پادشاهی را باید در بیاوری. این فقط یک نمونه هستش از نمونههای چند و نمونههای بسیاری که در آنجایی که داد یعنی قانون و رشن یعنی عدالت تأسیس نمیشود موضوع پادشاهی منتفیست. وقتی اهورامزدا میاید و میگوید باید وهوخشثره یعنی شهر نیک شهر خوبی بیاید و گسترش پیدا بکند، یعنی در حقیقت اراده اهورامزدا هستش که باید تبدیل بشود به قانون باید تبدیل بشود به ماده بر روی زمین. اراده اهورامزدا چیست؟ اراده اهورامزدا کام بغان هستش. کام بغان چیست؟ نیکی همگانی دام هست. دام کیست؟ دام مجموعهای هستش از دوپا یعنی انسان یا آدم و طبیعت بنابراین هدف غایی پادشاهی ایرانشهری یا فلسفه سیاسی ایرانشهری تأمین نیکی همگانی انسان و طبیعت هست. شما این را در نظر بگیرید بگذارید در کنار مزخرفاتی که اینها ذیل نام دموکراسی میگویند و نمایندگانشان چه کسانی هستند؟ نمایندگانش مردانی مانند ترامپ هستند. نمایندگانشان مردانی مانند نتانیاهو هستند. یعنی اینها اگر حتی البته الگوهای محلیشان و منطقهایشان عراق و افغانستان هست. ببینید تباهی تا به کجاست. اینها را ما بگذاریم کنار برویم سر اصل خود مطلب در نظر بگیریم، ماکرون هست نمیدانم اوباما هست، هیلری کلینتون هست، نظام آمریکا هست. چگونه؟ یعنی صحبت سر این هستش که اینها چگونه رویشان میشود که این میزان از بیچیزی را بگذارند بر روی صحنه و بگویند ما از این بیچیزی داریم دفاع میکنیم و میخواهیم این بیچیزی را به مردم با تمدن و مردم خوب ایرانزمین تقدیم بکنیم. این ارمغان مال خودشان. یعنی اینها را اصولا نباید به درون مرزهای حقوقی ایران راه داد. بروند در همان اسرائیل و بروند در همان آمریکا زندگی بکنند. خود مفهوم دموکراسی را در اینجا یک مقدار بگشایم. ببینید دموکراسی در بهترین نوعش که دموکراسی سنتی یونانی هستش، در حقیقت مفهوم دموس، دموس انسانهای دارای مالکیت هستند، انسانهایی هستند که باید برده داشته باشند. شما وقتی برده نداشته باشید در سنت یونانی داخل دموس قرار نمیگیرید. در حقیقت دموکراسی، یعنی سروری یا خدایی یا فرمانروایی بردهداران. و از غذا در این خصیصه هیچ تغییری پیدا نکرده است بلکه تنها تغییری که پیدا کرده است، تغییر ماهوی پیدا نکرده است، تغییری که پیدا کرده است تغییر کمی هست. امروز دموس دارای شمار بردگان بیشتری هستش یک تفاوت دیگر نیز وجود دارد. در آنجا ما دموکراسی مستقیم داشتیم امروز ما دموکراسی غیرمستقیم داریم. از طریق یک سری نمایندگان هستند که اراده دموس متحقق میشود. اما دموس امروز کیست؟ دموس امروز همان یک درصد است. یعنی جامعه یک درصدی ما روبهرو هستیم. با دموس بردهداران امروز یک درصد هستند و کسانی که امروز انتخابات را انجام میدهند بردهها هستند. بردهها امروز دارای حق رأی شدند. در دموکراسی یونانی بردهها از آنجایی که مستقیم با برده دار زندگی میکردند یعنی دموس برده خود را اکثرا در خانه داشت یا دو تا خانه آن ورتر داشت جان میکند. اینها در کنار هم قرار میگرفتند. خود دموس یعنی خود بردهداران در آگورا جمع میشدند و برای بهتر چاپیدن بردهها و استعمار بهتر آنها و برنامهمندتر آنها یک سری رایزنیهایی میکردند در آن آگورا. امروز آگوراها انتقال پیدا کردند به مجالس و کسانی که در آنجا حضور دارند نمایندگان بردهها هستند که میایند خواست بردهداران را انجام میدهند. یعنی ما با یک رابطه معکوس روبهرو هستیم. بردهها یک سری را از میان خود برمیگزینند به اصطلاح اینها بردههای مرفحتر هستند و آنها میایند آنجا تنظیم میکنند شیوه چاپیده شدن بردهها را و سرشکن میکنند تمام سرمایه را، تمام دادهها را، تمام انرژی را به سمت دموس که در محافل نشستند، در انجمنهای فراماسونی نشستند، در بیلدلبرگ نشستند، یک سری افراد بسیار بسیار معدود هستند. تریلاترال این انجمن تریلاترال. این انجمنها این محفلها هستند که دموس حقیقی هستند. برای کنترل بردهها اینها دارای ابزارهای مختلف هستند. رسانهها یکی از ابزارهای مهمی هستند که به بردهها توهم آزادی را بدهند. این را به اینها تحمیل بکنند که نه شما مردمانی هستید که دارید برمیگزینید. فقط یک مثال، شما اگر در نظر بگیرید که برای برگزیده شدن یک رئیس جمهور در آزادترین کشور جهان و دموکراتیکترین کشور جهان که در عین حال چون دموکراتیکترین هستش وحشتناکترین کشور جهان نیز هست، آمریکا، در همین انتخابات گذشته یک چیزی حدود ۷۰۰ میلیارد خرج شد. ببینید در اینجا مردمان پایه مردم اصلی دیگر اصولا حضور ندارند وقتی در جایی برای یک رقابت دموکراتیک در عرض چند ماه ۷۰۰ میلیارد پول هزینه میشود این نشاندهنده این هستش که مردم پایه یا بردگان مدرن اصولا در آنجا راه ورودی ندارند. هیچی هیچگونه حقی وجود ندارد. دموس آن بالا نشسته است. یک سری پولهایی را آزاد میکند برای چی؟ برای گرداندن و مدیریت کردن این باغ وحش بزرگ که بهش میگویند جهان مدرن. این هستش آنچه که روشنفکری بیبته و بریده شده از ریشه ایرانی میخواهد برای ما به ارمغان بیاورد. میایند میگویند که انقلاب اسلامی انقلاب ضد سلطنتی بود. خب دقیقا مشکلش همین بود چون ضد سلطنتی بود. و اگر دموکراسی انقدر خوب هست این کشورهایی مانند انگلیس، مانند آمریکا یا اروپا انقدر پافشاری نمیکردند که صادرش بکنند برای ما. تا حالا کدام بار شده است که اینها نیکی مشرق زمین را بخواهند؟ که این میزان پافشاری میکنند در صدور دموکراسی و اگر پادشاهی امر نیکی نبود، اگر پادشاهی حامل روح تاریخی مشرق زمین نبود، اگر پادشاهی حامل آزادی، حامل عدالت، حامل رفاه و حامل صلح نبود، اینها این میزان تلاش نمیکردند که نابودش بکنند. شما مطمئن باشید از درون باشگاههای فکری غرب، از درون دول غرب یک امری که برای نیکی ما باشد بیرون نمیآید. اگر اینها چیزی را میخواهند به سوی ما گسیل بکنند جز سم، جز زهر نیست و اگر چیزی را میگویند بد است مطمئن باشید و میخواهند ریشهاش را بکنند، مطمئن باشید در آنجا چیز خوبی وجود دارد. نمونهاش امروز سپاه پاسداران. تلاش اینها هم بانگ شدن اینها هم صدا شدن اینها برای نابود کردن سپاه پاسداران تنها و تنها به این دلیل هست که در این سپاه پاسداران امر نیکی وجود دارد وگرنه از خامنهای تا روحانی از روحانی تا رضا پهلوی از رضا پهلوی تا نتانیاهو و این مردک ترامپ با یکدیگر همصدا نمیشدند برای زدن سپاه پاسداران. در یک متنی ما این را گذاشتیم، اینها آمدند و حتی امروز ترامپ لایحهای را بردند اینها تصویب کردند نامش را نیز گذاشتند خارج کردن سپاه پاسداران از اقتصاد. این گلوبالیسم هست. گلوبالیسم یعنی چی؟ این مثال را ما زدیم در اینجا باز ذکر میکنیم، گلوبالیسم امروز به همین سادگیست. نتانیاهو نق میزند روحانی نق نتانیاهو را، همان نق یعنی سپاه پاسداران باید برود بیرون، روحانی نق نتانیاهو را تبدیل میکند به درخواست رسمی دولتی. خامنهای درخواست رسمی دولتی روحانی را تبدیل میکند به حکم حکومتی که سپاه باید برود بیرون. ترامپ حکم حکومتی خامنهای را تبدیل میکند به لایحه دولتی، مصوبش میکند و صددرصد اروپا و آمریکا نیز آن را به اجرا میگذارند. این امروز گلوبالیسم هستش. مرزهای بدی برداشته شدند و ما با یک انترناسیونالیسم دوزخی روبهرو هستیم. روشنفکران امروز دارند این اهریمن را وارد ایران میکنند. دموکراسی عینیت اهریمن هست. دموکراسی برای تکه تکه کردن فرهنگ و جغرافیای مشرق زمین هست. در هر جا بار دموکراتیک بیشتر بوده است ویرانی بیشتر بوده است. شما در همین تاریخ صد و خردهای سال ما را ببینید تمامی دورانهای سازندگی دورانهای اقتدار بوده است. دورانهایی که اینها نامش را میگذارند دیکتاتوری. کلا ما آریاییان دیسکورسمان گفتمانمان فرای ثنویت دموکراسی و دیکتاتوری هستش. ما اصلا در یک زمین مفهومی دیگری ایستادهایم که اینها به آن ورودی ندارند. ولی در همین چهارچوب خود اینها نیز بخواهیم بیاندیشیم و اینها اگر یک مقدار چشمهای خود را بگشایند اما نمیتوانند چون روشنفکر حرفهای هستند چون تواب تمدنی حرفهای هستند و تواب تمدنی مضاعف چون هم مسلمانند و هم دموکرات. وقتی نگاه بکنیم میبینیم که در دوران به قول خود این کسان استبداد رضا شاهی هستش که ما میبینیم یک گشایشی به وجود میآید، یک سازندگی بوجود میآید، دیواری بر روی دیوار چیده میشود. و بعد جهان دموکرات میآید و این مرد برگزیده تاریخ را که اگر نیامده بود شارلاتانهای مشروطهچی همان موقع ایران را تکه تکه کرده بودند و در هر استانش یک جمهوری زده بودند، مانند آن مردک میرزا کوچک خان و یا دیگرانی که میخواستند جا پای او بگذارند ایران تمام شده بود یعنی مأموریت فتنه باب و مشروطه که اصولا این فتنه باب را آوردند و این مشروطه را ساختند برای متلاشی کردن ایران بود. از همین رو نیز هستش که تمام مدرنیستها عاشق این فتنه مشروطه هستند. در هر صورت در آن فاصله استبدادی از قول اینها استبدادی رضا شاهی هستش که ایران ساخته میشود و وقتی شهریور بیست میشود و دموکراسی آغاز میشود، از بیست تا سی و دو دوازده سال کائوس هست. میانگین کابینهها چند ماه بیشتر طول نمیکشد. تقریبا در سراسر این مدت نمایندگان تقریبا به طور مستقیم از سوی انگلیس هستند که تعیین میشوند. یعنی ما با دورانی روبرو هستیم که از افتضاحترین دورانها و شرمآورترین دورانهای تاریخ سیاسی ما هستش که اینها نامش را میگذارند دوران آزادی، دوران سیاست. از هر منظر بگیرید با تباهی و انحطاط کامل روبهرو هستیم. مسئله ۲۸ امرداد قیام ۲۸ امرداد به قول اینها کودتای ۲۸ مرداد به وجود میآید و شاهی که از سن ۲۰ سالگی اینها تو سرش زده بودند آرام آرام یک مقدار قدرت میگیرد. دهه چهل تا اواسط دهه پنجاه نیز که اینها باز میگویند دوران استبداد هستش و دوران خفقان و مزخرفاتی از این دست، ما بار دیگر با یک شکوفایی روبهرو میشویم. باری دیگر با یک دوران سازندگی ژرف روبهرو میشویم. ضریب رشد ایران رشد اقتصادی ایران بالا میرود. شهرها ساخته میشود. آزادیهای مدنی بسیاری پدید میآید. باز نیز روح خبیث دموکراسی میآید و این چرخ سازندگی را متوقف میکند که فتنه خمینی هستش که تا به امروز داریم در آن به سر میبریم. بنابراین شما هر بار در همین تاریخ ما میبینید که دموکراتها قدرت را گرفتند ایران دچار انحطاط شده است. در پارههای جدا شده از ما وقتی نگاه میکنید وقتی دوران صدام حسینی را نگاه میکنید میبینید که این دوران استبداد صدام حسینی، صدام حسین دژخیم است اصلا صحبتی نیست، ولی در آن دوران ما میبینیم یک سازندگی اتفاق میافتاد. دموکراسی که میآید یعنی جهان مدرن میاید دموکراسی میآید رفراندوم میشود جمهوری اسلامی زیر نظر سازمان ملل تأسیس میشود و روزی نیست که بمبی هوا نرود. زیر نظر سازمان ملل. با حضور سربازهای آمریکا. در افغانستان همین طور اگر دوران سازندگی بود در دوران اقتدار گذشته بود وقتی دموکراسی گسترده میشود این دژخیم دموکراسی شروع میکند به ماهیچههای خود را منبسط کردن با انبساط ماهیچههای دموکراسی ویرانی نیز گسترده میشود و ویرانی نهادی میشود و امروز در کشورهای همسایه ما که دموکراسی ژرف شده است، نهادی شده است به همان میزان ویرانی و تباهی و انحطاط نیز نهادی شده است. از همین منظر جلوگیری از تعمیق دموکراسی یک خویشکاری آریایی هستش و تمامی نیروهای آریایی سپاه و ارتش دارای این وظیفه و این خویشکاری تاریخی هستند که دموکراتها را از تمامی نهادها تا جای ممکن بیرون بگذارند و مسلما بهترین ابزار برای این امر یک کودتای گام به گام آریایی هستش که در یک لحظه مشخصی باید بساط دموکراسی و بساط روشنفکری و روحانیت را یک بار برای همیشه بپیچد و به کنار بگذارد. بهویژه در شرایط تاریخی که امروز به وجود آمده است و ما با یک جنگ سرد نوین روبهرو هستیم و این مانیفستی را که پوتین قرائت کرد و چین نیز مجبور هستش بیاید در این زمین قرار بگیرد دوران اقتدار، بازگشت به اقتدار، بازگشت به سازندگی، بازگشت به روح مشرق زمین بار دیگر آغاز شده است. یک درهای خوبی باز شده است به روی نیروهای نظامی و خشثرههای ایرانزمین و بایسته و شایسته است که از این فرصت تاریخی از این پنجره تاریخی استفاده بکنند. هراس مردانی چون رضا پهلوی هراس مردانی چون نتانیاهو و ترامپ از این هستش که نیروهای آریایی درون سپاه و درون ارتش بتوانند این کودتای آریایی را به ثمر برسانند. مسلما این لایحههایی که میرود و تصویب میشود و ما یک خط ممتدی را میبینیم از بیت خامنهای تا بیت نتانیاهو تا بیت، چون اینها همه آبراهیمی هستند و بیتاند و بیت ترامپ، میبینیم که همه یک برنامه را یک دستور را دنبال میکنند و آن اسقاط کردن سپاه پاسداران هستش. مسلما نخواهند توانست چون بیداری آریایی به درجاتی رسیده است که دیگر بازگشت پذیر نیست. رفتن ما به سوی مدار تیسبون، رفتن ما به سوی منطق ایرانشهری، رفتن ما به سوی تأسیس نیکخدایی، اگاتوکراسی، فرمانروایی امر نیک، رفتن ما به سوی تأسیس صلح پارسی و همگرایی تمدنی و برون راندن زهرهای ابراهیمی و دموکراتیک از درون عروق تمدنی خود چه در مشرق چه در مغرب ایران مرکزی امری هست که دیگر بازگشت پذیر نیست و نمیتوانند اینها آن را متوقف بکنند. اما یک سری اموری هستش که امروز بر روی زمین هستند و نباید آنها را به فردا وانهاد. مسئله آریانا یا افغانستان امروز تبدیل به یکی از معضلهای بزرگ شده است و ما از این فرصت استفاده میکنیم به این مسئله اشاره بکنیم چون بسیار بسیار مهم است. جهان دموکراتیک که این کسان میخواهند برای ما به ارمغان بیاورند، امروز دارند کوه را با جایش میکنند و میبرند در هیلمند و دیگر نواحی. ما با دو تا پدیده روبهرو هستیم. هرچه دموکراسی بیشتر میشود در افغانستان کشت تریاک بیشتر میشود و تخلیه کردن معادن نیز بیشتر میشود و مسلما کشتار. اینها را باید متوقف کرد. جلوی این خونریزی دموکراتیک را باید گرفت. با ولایت بیلیاقت خامنهای نمیشود در افغانستان حضور داشت. در افغانستان ما باید حضور مؤثر و محسوسی داشته باشیم. اینها آبهای ما را دارند سد میکنند. یعنی دارند کل منطقه را خشک میکنند آمریکاییها. لولههای انرژیکی که دارد کشیده میشود دارند ایران را دور میزنند. بنابراین طناب دار را در اینور و آنور ایرانشهر بر گردن انداختند و میخواهند این را بکشند. این طنابها را باید قطع کرد و هرچه زودتر نگاه کاملا سازندهای به افغانستان داشت، به آریانا داشت و در آنجا حضور به هم رساند و اجازه نداد که بیش از این در آنجا ویرانی به بار بیاید. اینها کوهها را خواهند کند، خواهند رفت، تخلیه خواهند کرد، تفالهای به جا خواهند گذاشت و آنچه که میماند بلای جان ما خواهد شد. ما با نسلها پس از نسل با توده بزرگی روبهرو خواهیم بود که دارای سوشوزه هستش، دارای شوکهای روحی و روانی بسیار زیاد هستش و میماند روی دست خود ما. پس هرچه زودتر به افغانستان یا به آریانا رسیدگی کردن، معضلات آنجا را بر روی میز گذاشتن، انجمنهایی را تشکیل دادن به ویژه نیروهای سپاهی و نیروهای ارتشی باید برای آریانا تدابیری بیاندیشند چون وقتی بازی از دست کاملا خارج بشود جز بلا و وحشت چیزی برای ما نخواهد داشت این موضوع نیز بسیار بسیار مهم بود که میبایست بدان بپردازیم. یک ساعت و دوازده سیزده دقیقه هستش که در حضور شما هستیم. اندکی آب بنوشیم. نگاهی بکنیم به مسائلی که نوشته بودیم که اگر چیزی یادمان رفته است… بله. بله یک مسئله دیگر هم بود که یادداشت شده بود اینجا در رابطه با رضا شاه. این مرد روشنفکر یک جملهای نوشته است که رضا شاه با کودتا آمده است. مفهوم کودتا را اینها نمیدانند. کودتا کلا خشثرهها حضور خشثرهها در صحنه مشخص است. شما وقتی با مافیای دموکراسی مشروطه روبرو هستید هیچ ابزار دیگری برای حضور سیاسی ندارید. بنابراین حضور کودتاگرایانه رضا شاه نقطه روشن کارنامه اوست. چکمههای رضا شاه امنیت و نظم را به ایرانزمین برگرداند و جلوی انحطاط دموکراتیک مشروطه را گرفت. اگر مار دموکراسی مشروطه زیر چکمههای رضا شاه، اگر سر آن مار کوفته نشده بود همانگونه که گفتیم در همان زمان ایرانزمین متلاشی شده بود. یعنی از همان بازماندههای قجری نیز چیزی نمانده بود. بنابراین مدال افتخار باید به رضا شاه بزرگ داد که آمد از هستی خود مایه گذاشت و از یارانش و آنها آمدند و نجاتبخش ایرانشهر بودند و امروز نیز خوشبختانه چکمههای رضا شاه تبدیل به نهاد شده است. سپاه مقدس پاسداران و ارتش در حقیقت امتداد چکمههای رضا شاه هستند. و اگر امروز کک در شلوار روشنفکری، روحانیت و غرب افتاده است که در خیابانهای ایران میآیند میگویند رضا شاه روحت شاد، در حقیقت این پیام عشق و محبتی هستش از سوی خدایان به سپاه پاسداران چون سپاه پاسداران امروز نماینده چکمههای رضا شاه است. هراس شمایان از همین است. پس ورود رضا شاه به عنوان یک مرد کودتاگر به عنوان یک مرد نجاتدهنده بوده است و این کودتا کودتای مقدس است. این کودتا یک سپهخیز است. کودتا یعنی شکاندن دولت اصلا دولتی وجود نداشت. اگر بخواهیم در نظر بگیریم دولتی وجود نداشت که بخواهد کودتا بکند رضا شاه بزرگ. رضا شاه بزرگ تازه آمد اتا به وجود آورده است رضا شاه بزرگ تازه آمده است نظم داده است بنابراین از بیاتایی اتا به وجود آمده است. این از خود واژه و درک فلسفی که باید از این واقعه داشته باشیم منتها از آنجایی که روشنفکری تنک مایه هستش و بیبته، از یک سری کدواژههایی میخواهد استفاده بکند برای یک جنگ روانی که اصولا ارزشی ندارد. اینکه جهان آزاد از شرافت و اخلاق یعنی دموکراسی متفقین اشغالگران ایرانزمین آمدهاند و یک مردی را که از دل تاریخ آمده است و دارد کشور خود را، میهن خود را، تمدن خود را به سوی روشن شدن، به سوی تازگی و به سوی بشاشیت میبرد، این پروژه سازندگی را متوقف میکنند با یک نیروی اشغالگر میآیند و او را از سرزمین خود بیرون میکنند و مینویسند که شما باید بروید و پسرت بیاید، وقتی شما این را به عنوان یک نکته مثبت میایید مطرح میکنید نشاندهنده بیچیزی و بیشرافتی محض روشنفکری است. جایی برای شرم شماها ندارید. یعنی روشنفکری نه صرفا آقای مخملباف. این صحبت آقای مخملباف نیست. این صحبت صد سال روشنفکری ایرانی هستش که آقای مخملباف مطرح میکند و کلا اینکه ما امروز اصولا آمدیم اینجا به خاطر آقای مخمباف نیست. او مهم نیست. مهم این خط فکری هست. اینکه رضا شاه را انگلیس برده است بیرون و این نشان دهنده ضعف رضا شاه هستش اینها واقعا جایی برای تفسیر بیشتر ندارند خود گویای خود میباشند. یک مسئله دیگر نیز هستش و آن یک دروغ دیگر بزرگ روشنفکری هستش. میگویند که رضا شاه نوکر انگلیس بود اگه رضا شاه نوکر انگلیس بود پس چرا انداختنش بیرون؟ اگر رضا شاه نوکر انگلیس بود چرا صد سال هفتاد هشتاد سال هستش بیبیسی دارد دشمنی میکند با رضاشاه؟ چرا؟ انگلیس چه دلیلی دارد که با نوکر خود این همه بدی بکند و چه دلیلی دارد با دشمن خود که مصدق باشد این همه خوبی بکند؟ بنابراین وارونه است. متوجه میشوید؟ آن کسی که نوکر انگلیس و نوکر غرب هست مصدق السلطنه قجر هست و نه رضا شاه بزرگ که تجلی روح آریایی هستش در زمان نوین. چکمههای مقدس رضا شاه بزرگ دم انگلیس را از توی ایران چید. انگلیس را از ایران بیرون کرد. اشتباهات تکنیکی رضا شاه یکی این بود که فرضا پسرش را فرستاد سوئیس که مرکز فراماسونی هستش. اینها اشتباهات فکری و اشتباهات تاکتیکی هستش. آن چیزی که برای ما مهم هستش گوهره رضا شاه هستش. آن گوهره آریایی هستش. آن مهر به وطن هستش که یک روز نمیتواند از ایران دور باشد. آن مقدس است و آن چکمهای که به طور تاریخی آمده است و ایران را از دست اژدهای مشروطه نجات داده است از درون دهان شیر آورده است بیرون ایران را نجات داده است. این بزرگی رضا شاه هستش. بنابراین اینکه جهان بیشرافت دموکراتیک میاید یک همچین مردی را بیرون میکند باید در دهان این جهان زد نه اینکه از آن به عنوان برگی برای بازی تبلیغاتی علیه رضا شاه استفاده کرد. بیچیزی و بیبتگی و بیمایگی تا چه اندازه؟ شرمآور است. بنابراین مصدق الچیها، دموکراتها بروند و به کارنامه پر از ننگ و پر از وابستگی خود نگاه بکنند. امروز دموکرات و نهاد دموکراتیکی نیستش که ارتزاق نکند از موساد و از بی ان دی و از انتلیجنس سرویس. تمامی این رسانههای دموکراتیک تا خرخره تا خرخره وابسته هستند. یک عنصر غیر وابسته، یک عنصر ایرانی، یک عنصر در اینها وجود ندارد و این پدرسوختهها آمدهاند که ما را نیز بکشند به این من و تو درخواست فرستاده بودند که بیایید شما در این میز گرد روبرو شرکت بکنید همینمان مانده است که برویم بنشینیم در من و تو سخن بگوییم. بیشرمی تا چه حد؟ بله در یک جای دیگر نیز یادداشت شده بود که مشکل عدم دموکراسی نیست مشکل وجود دموکراسی هستش که این را توضیح دادیم. ما مشکل را درون خود دموکراسی میدانیم نه عدم دموکراسی. جلوی دموکراسی باید گرفته بشود. ایران باید برگردد به سنت فلسفی و به سنت سیاسی خود. این بازی رفراندوم را نیز اینها با خود به گورستان تاریخ خواهند برد. یک نکته آخرین نیز هستش که برای ما بسیار بسیار جالب بود و آن مسئلهای بود که این مرد نوشته است در نامه خود. برای شما قرائت میکنم و بسیار جالب است. میگوید شاهد بودهاید، میخواهد نشان بدهد که خوشنیت است به پسرک. رو به پسرک رضا پهلوی میگوید شاهد بودید که پس از درگذشت برادرتان چنان از داغ مادرتان متأثر شدم، همه کمونیستها، همه مسلمانها دلشان برای این فرح میتپد، چنان از داغ مادرتان متأثر شدم که نامهای برای تسلی ایشان به این مضمون فرستادم. این را آقای مخملباف میگویند که برای فرح ملکه تمام قلوب تهی شده از ایرانیت فرستاده است. به این مضمون فرستاده است برای فرح نوشته است. نوشته است که دختری که در روز عروسیش پرندگان را از قفس آزاد کرد، امروز پرنده دیگرش از قفس آزاد شد. یعنی علیرضا که کشتنش از قفس آزاد شد و این به اصطلاح فرح هم روز عروسیش پرنده آزاد کرد پرواز داده بود. ساعتی بعد، این را مخملباف میگوید، ساعتی بعد خانم فرح تلفن مرا یافتند و روی پیغامگیر تلفن خانه ما این پیام را گذاشتند. حالا فرح روی پیامگیر ایشون این پیام را گذاشتند. آقای مخملباف، شما تصور بکنید صدای دورگه دیوی فرح را، آقای مخملباف از بین تسلیتهایی که برایم ارسال شده تنها حرفهای شما مرا آرام کرد و تحمل این شرایط جانکاه را برایم ممکن میکند. تا بتوانم روی پای خودم بایستم. ببینید یعنی این زن مستعسل بوده است و این تلفن نجاتش داده است. حیرتانگیز است. این میزان از اهریمنگی. ادامه میدهد. پیام گذاشته است برای مخملباف. الان دارم برای به خاک سپردن پسرم به آمریکا میروم. دروغ میگوید. دروغ میگوید. آن پسر را به خاک نسپردند و حتی اجازه ندادند کالبدشکافی بشود. خیلی دوست دارم بعد از برگشتنم از آمریکا شما را ملاقات بکنم. ببینید ما همانی که گفتیم تمامی راههای خیانت به فرح ختم میشوند. این آدم که یک کارنامه کاملا مشخصی دارد در سنت روشنفکری و در سنت انقلاب یعنی به هر حال سابقهاش هستش که برای کشتن پاسبانها خیز برداشته است، میاید و تلفن میزند به فرح و او نیز بدو بدو شماره این را پیدا کردن که یک قرار ملاقاتی بگذارد. این مسئله، چون ما در برگه ایرانشهری در تارنمای ایرانشهری یک فضایی را باز کردیم به نام موزه خیانت، این متن نیز باید برود ذیل فرح، روبریک فرح در همان موزه خیانت در آنجا ثبت تاریخ بشود که این زن چگونه با هر کس که دشمن ایران هستش هر کس که خنجری را به کمر ایرانشهر زده است، هر کسی که تفی انداخته است در صورت محمدرضا شاه، بدیی کرده است به این مملکت، این زن دنبال همنشینی با اوست، دنبال اعتبار دادن به اوست و تر و خشک کردن تمامی مخالفین و اینها را آوردن و دستشان را گذاشتن در دست پسرک رضا پهلوی و او نیز اینجا اشاره میکند، میگوید شاهد بودهاید، یعنی اینها جیک و پیک دارند با یکدیگر. در هر صورت این نکته نیز نکته خوبی بود که باید بدان توجه شود که فرح به عنوان مرکز ثقل خیانت که تا امروز نیز امروز ما میبینیم خوشبختانه یک سری از آدمهای فرح را دارند از دانشگاهها بیرون میکنند مانند آن رضا داوری اردکانی که مال همان انجمن فلسفی سلطنتی که فرح بود داریوش شایگان و سید حسین نصر و اینها و یک مرد دیگری به نام زیبا کلام اینها را دارند آرام آرام بیرون میکنند و این کلا البته باید کل بیت خامنهای را نیز ببندند چون حداد عادل اصولا آدم فرح هستش در آنجا خب اینها آرام آرام این کودتای آریایی اتفاق خواهد افتاد و آقای ترامپ صد تا لایحه نیز لایحهای که از تهران دیکته شده است به تصویب برساند جلوی سپاه پاسداران، جلوی چرخ، ادامه و حرکت چرخ تاریخ را نمیتوانند بگیرند و این کسان نیز مسئله رفراندوم مردم را با خود به گورستان تاریخ خواهند برد. تا بار دیگر خدانگهدار
.