رنسانس ایرانی – طبیعت، فرهنگ و رهبری
– ایران همیشه جاویدان به نام خداوند جان و خرد خانمها آقایان عرض ادب دارم. در برنامه نوزایی ایرانی هستیم و با دو شخصیت از راه دور از طریق اسکایپ در تماسیم برنامه نوزایی ایرانی به علت اینکه یک زمینه گستردهای داره در جهان پراکنده هست تمام اعضاش و کسانی که قلبشون میتپه و دارند فعالانه کار میکنند، به همین دلیل نمیتونیم اونها رو زیاد در استودیو داشته باشیم. اینه که بیشتر از طریق اسکایپ باهاشون تماس میگیریم. در برنامه امشب دو مهمان نازنین دارم. یکی از آلمان آقای آرش گرگین شاعر و فیلسوف در رشته فلسفه و شخصیت نازنینی که در خدمتش هستم و همین طور هم شاهین نژاد که باز از طریق اینترنت در خدمتش هستم. که این نازنین عمر و زندگیشو فدای کار نوزایی ایران یا رونسانس ایرانی که در آغاز صحبتش بود نموده است. خدمت دوستان عرض بکنم که من دلم میخواد امروز به دلیل اینکه آقای گرگین رو میهمان داریم آقای نژاد بحثمون رو راجع به اول خود ایران و رابطه ما ایرانیها با طبیعت و آنچه که در ایران میگذره، بلایی که سر طبیعت میاریم که در جاهای دیگه بهش توجه دارند و نمیکنند مخصوصا چهار پنج تا عکس اخیرا توی فیسبوک و جاهای مختلف دیدم که حیوانی رو به ماشین بستند و میکشند اصلا یه چیزایی دیدم که ببخشیدا مرغ پخته خندهش میگیره مگه ما اینطوری هستیم؟ ما میتونیم اینقدر دلسنگ باشیم اونوقت میگیم داعشی ها آدم میکشند آقای، بذار به احترام مهمانمون آقای شاهین نژاد اول از آقای گرگین شروع کنیم آقای گرگین رابطه ما ایرانیا رو شما که در فلسفه تبهر دارید و یک فیلسوف جهانی و ایرانشناس هستید بفرمایید با اون احساسات لطیف شاعرانه ای که دارید این رابطه رو چگونه میخواید تفسیر کنید؟
– درود میگم بر شما جناب اخوان عزیز درود میگم به آقای نژاد عزیز و به بینندگانتون. بله مسئله جایگاه طبیعت در فلسفه سیاسی و یا کلا فلسفه ایرانشهری بسیار مهمه جایگاه بالایی داره ولی نه تنها در اونجا بلکه در اخلاق ایرانیان طبیعت دارای جایگاه بسیار مهمی هستش. شما اشاره کردید به اینکه عکسی دیدید و برانگیخته شدید و سگی رو منم اون عکس رو دیدم. سگی رو به دنبال ماشینی میکشند و در حقیقت جریمه اش میکنند زجرکشش میکنند. ارجاعتون میدم به سگ ولگرد صادق هدایت و این بیرحمی که نسبت به جانوران انجام میشه و این هم متأسفانه بخشی از عوارض همون چیزی هست که من اسمشو گذاشتم مفهوم تازش. یعنی وقتی دستگاه فکری یک ملتی در هم میریزه هیچی دیگه سر جاش نیستش. خدا آنگونه که باید و شاید نیک نیست بلکه قهار هم میشود و طبیعت اونجوری که باید و شاید پرستیده نمیشود بلکه مورد دستبرد قرار میگیرد. در اینباره زیاد میتوانیم صحبت بکنیم ولی در سنت ایرانیان طبیعت ذی روح هستش. این مسئله ایست بسیار مهم. یکی از تفاوتهای اصلی ما با حوزه یونانی و با حوزه ابراهیمی یعنی اون چیزی که آتن و اورشلیم هستش همین ذی روح بودن طبیعته. طبیعت رو ایرانیان دارای روح و خرد میدانستند. اهورامزدا طبیعت رو می آفرینه آسمان رو ما هفت گاهنبار داریم در سنت ایرانشهری با آسمان شروع میشه این آفرینش در بندهش ایرانیان میرسد به آب، آتش میرسد به گاو که همون گئوش هستش میرسد به اورور که گیاه هستش میرسد به زمین و سپس به انسان. از تمام این هفت مرحله آفرینش یا هفت دستگاهی که ما اینجا میبینیم زایده اهورامزدا هستند و در یک سطح قرار دارند. هیچ ارجحیتی میان اینها وجود ندارد و اینها مکمل یکدیگرند. وقتی اینجوری به مسئله نگاه بکنیم و ایرانیان اینجوری نگاه میکردند، هیچوقت انسان به عنوان بخشی از این کلیت آفرینش دارای پروانه نیستش که طبیعت رو زیر سلطه خود بیاورد. من چند روز پیش داشتم مطالعه میکردم و رسیدم به یک بخشی از گزارش مارکس در رابطه با حضور انگلیس در هند و مارکس میاد توجیه میکنه که اگر این انگلیس نبود هندیا در همون استبداد شرقی خودشون زندگی میکردند. این نگاه مارکس هستش و در همون خمودگی همیشگی هندی میماندند و مارکس میگوید که یگانه انقلاب واقعی که در هندوستان در سراسر تاریخش رخ داده همین حضور انگلیسها در هندوستان هست. در اونجا از واژه ای استفاده میکنه به نام سلطان طبیعت انسان به مثابه سلطان طبیعت و میگوید هندیا اصلا همچین مسئلهای رو نمیشناسند و در همون حالت طبیعی این حالت طبیعی منظور یک توهین هستش در همون حالت طبیعی برای خودشون خیلی روزمرگانه بخوایم بگوییم میچریدند. این واژگانی هستش که مارکس استفاده میکنه. ما همچین چیزی رو نداریم ایرانیان خودشون رو سلطان طبیعت تلقی نمیکردند بلکه همکار و همدست طبیعت تلقی میکردند. بگذارید تفکیک بکنیم چه نسبتهایی میتواند میان انسان و طبیعت وجود داشته باشد. ما یا میتوانیم با طبیعت در همزیستی و در دوستی به سر ببریم یا میتوانیم در رقابت به سر ببریم یا میتوانیم در دشمنی به سر ببریم. از این سه حالت خارج نیستیم. در غرب طبیعت دشمن انسانه و انسان دشمن طبیعت. مفهوم کاری که اونجا وجود داره کار مفهوم بسیار مهمیه برای اقتصاد، دخالت کردن در طبیعت و تغییر طبیعت به سود انسان هستش و استخراج تمام منابع. ایرانیان اینجوری نمیدیدند مسئله رو ایرانیان خودشون رو دوست طبیعت میدونستند همونجوری که اشوزرتشت به اهورامزدا میگوید تو دوست من هستی و من به مثابه یک دوست با تو سخن میگویم. دوست و دل داده یعنی معشوق و عاشق، بنابراین رابطه تمام ابنای بشر نیز با آنچه که اهورامزدا آفریده یعنی آب، آتش، خاک، گاو که جهان جانوری هستش رابطهایست مبتنی بر دوستی و عشق و محبت. اگر در متون کهن نگاه بکنید میبینید که فرضا ایرانیان حتی بر زمین تف نمیانداختند به خاطر اینکه زمین رو آلوده نکنند. شاهان ایرانی بسیار بر این مسئله اصرار میورزیدند که به آب، به خاک، به آتش احترام بگذارند و طبیعت رو آباد بکنند. این رو خویشکاری خویش میدونستند و این مسائل در فردوسی شما میبینید که چقدر جایگاه مهمی داره. اینها رو ما داشتیم. حال این چیزی که شما الان بهش اشاره کردید و چرا در اینجا ایستادیم، خب فکر میکنم پاسخش مشخص باشه. وقتی کشوری وارد حفره شکست خودش میشه و از خودش بیرون میفته. من عبارت تبعید رو استفاده میکنم. ما از تمدن خودمون بیرون افتادیم و دچار تبعید تمدنی شدیم. این تبعید تمدنی مسلما یک سری گسستهای معنوی رو با خودش میاره و انسانها رو دچار زوال و تباهی اخلاقی میکنه. این آن چیزی هستش که امروز بر سرزمین ما میرود.
– آقای گرگین ببخشید معذرت میخوام. این تغییری که فرمودید تغییر تمدن و فرهنگ این الان به وجود اومده یا از زمان حمله اعراب به بعد این وارد جامعه ایرانی شد؟
– بله این تبعید تمدنی در حقیقت گسست تمدنی در چند مرحله به وجود اومده نخستینش در همون سقوط تیسپون هستش که پس از سقوط تیسپون ایرانیان بیسپاه میشوند و بیدولت میشوند و یگانه سنگرگاهشون سنگرگاه فرهنگی میشود. در سنگرگاه فرهنگی شما مسلما فقط میتوانید به مفاهیم بپردازید. دیگر بازوی اجرایی ندارید. بازوی اجرایی مردمان دولت هستش. سپاه هستش. یک ملت وقتی این دو عنصر رو از دست میدهد هم دولت و هم سپاه رو تبدیل میشود به یک وجود بی شکل که فرهیختگانش مانند فردوسی، مانند خیام، آنها میتوانند آن دستگاههای معنوی گذشته را تا حدودی بازسازی بکنند. ولی در عینیت روزمره قدرت دست بیگانگان هست و آنچه که بر سر این انسانها میآید و بر سر طبیعت میآید حاصل دسترنج حاکمانی هستش که خوی و خیمی دیگرگونه دارند. در نظر بگیرید در طول سدههای گذشته ایرانیان در بسیاری مواقع همشکل حکومتهاشون شدند. اینم باید در نظر گرفت. شما وقتی یک حکومت مغولی میاد بر شما حکومت میکند خب هر کسی تا حدودی میتواند از خودش نگهداری بکند. باید تا حدودی همرنگ بشود تا بتواند بقای خودش رو تأمین بکند. و اینگونه میشود که آرام آرام انسانها از خود بیگانه میشوند، از خود دور میشوند و میرسیم به جایی که شخصیتی چون صادق هدایت که گیاهخوار بود و من فکر میکنم یک زرتشتی اصیل اگر نه کاملا گیاهخوار ولی باید گوشت را به میزان بسیار بسیار کمی استفاده بکند ایشون میاد و اون داستان سگ ولگرد رو مینویسه که معرف حضور همگان هستش. البته سگ ولگرد رو میتوانیم نماد و استعارهای بدونیم از شخصیت شاعر در درون جامعهای که فهمیده نمیشه و همه آزارش میدن ولی از سوی دیگه سگ ولگرد که همه جا باید فرار بکنه که نزننش همون طبیعت هستش همون ایرانی هستش که از دست تازیان از دست اعراب ترکها باید هی اینور اونور فرار بکنه خودشو پنهان بکنه که بهش سیخ نزنند.
– بهبه چه لذتیه. این تفسیر رو تا حالا نشنیده بودم و چقدر خوشحالم که میشنوم.
– خواهش میکنم. امروز آنچه که بر طبیعت ما میرود ماحصل آنچه هستش که در ۱۴۰۰ سال گذشته اتفاق افتاده لیک یک فاکتور نوینی نیز بهش اضافه شده و اون مدرنیته جدیدیه که از فرنگ وارد ایران شده و انسانها رو به نوعی تبدیل به زامبی کرده انسانها رو به نوعی به موجودات خودشیفته و خودپرستی کرده که هر آنچه که میخواهند فقط برای سود شخصی خودشان هست و طبیعت هم در حقیقت تبدیل شده به مستعمره انسان. این رو ما البته در غرب هم میبینیم در سرزمین خودمون بیشتر باهاش روبه رو هستیم بیشتر به چشم میآید ولی باید در نظر گرفت که این گسستی که میان انسان و طبیعت وجود داره ماحصل دستگاه اندیشگی ارسطو هست. در ارسطو هستش که طبیعت تبدیل میشه به ماده خام ماده بدون روح تبدیل میشود به شماره میآید جلو و در مدرنیته دیگر هیچ چیزی نمیماند انسان به خودش اجازه میدهد به عنوان سلطان هستی در رابطه با مارکس گفتم که هر آن چیزی که در درون طبیعت هستش استخراج بکند و برای نیکی خودش و برای سود خودش از آن بهرهبرداری بکند. آنچه که میماند تفالهای بیش از طبیعت نیست و این مسئله ایست بسیار دردناک. من در فرصت بعدی چند گزارش برای شما میخونم تا ببینیم که به طور دقیق و محسوس مردم ببینند که چه بر سر طبیعت ایران دارد می آید.
– من وقتی که اشاره فرمودید که از مارکس که این تفاله وجودیست. من فکر میکنم اون عکسی رو که من و شما دیدیم و دل هردومون رو به درد آورد تفالهای از انسانیت رو نشون میده.
– دقیقا همین طور و بسیار دردناک. بله
– شاهین جان من قبل از اینکه با تو صحبت بکنم الان به دلیلی که آقای گرگین راجع به اوستا صحبت کردند و بعد آنچه که ایرانیان بودند که حتی آب دهانشون رو به زمین نمی انداختند، چون کتابی در دستم رسیده اخیرا دلم میخواد این کتاب رو معرفی بکنم و بعد با شما در خدمتتون باشم این کتاب اسمش هست اوستا در شاهنامه یعنی ببینید در شاهنامه هزار سال پیش شاهنامه فردوسی آمده تمام آنچه که از روایتهایی که از اوستا بوده گرفته و در سرودن شاهنامه انجام داده پشت این کتاب میخوانیم با آنکه انگیزه فردوسی در سرودن شاهنامه بدون تردید انگیزههای میهندوستانه و زنده کردن هویت ملی بوده و جنبه دینی نداشته است کتاب او تا اندازه زیادی از اوستا کتاب دینی ایرانیان کهن اثر پذیرفته است. فردوسی که کمر به احیای فرهنگ کهن ایران بسته بود ناچار از این منبع مهم فرهنگ ایرانی نیز سود جسته است. این کتاب رو من فقط خدمتتون عرض بکنم آقای شاهین خان که چند وقت پیش به دست من رسید و علتی که با خودم آوردم اینه که این کتاب وسیله جناب محمود خلیقی نوشته شده. محمود خلیقی من موقعی که دبیرستان تحصیل میکردم مدیر دبیرستان بایندور در خرمشهر بود و من کلاس نه دبیرستان بودم و ایشون مدیر دبیرستان ما بود. بنده رو پیدا کرده واسم این کتاب رو فرستاده بینهایت ازش ممنون هستم اون رو خواهم خوند و در یکی از جلسات شاید با خود شاهین عزیزم که خوب اوستا رو میشناسه با همدیگه راجع به این کتاب صحبت خواهیم کرد. جناب خلیقی متشکرم و اما آقای شاهین خان نژاد شاهین جان به مسئلهای رو که داشتیم صحبت میکردیم میخوای چیزی بهش اضافه بکنی یا من سؤالمو از تو مطرح کنم؟
– درود بر شما من سپاسگزارم فکر کنم جناب گرگین حق مطلبو ادا کردند هرچند که این جستار ادامه داره خیلی خیلی گفتنی هست به خاطر اینکه خیلی کمکاری شده در نه فقط این سالهای گذشته در این ۱۴۰۰ سال گذشته هرچقدرم این کمکاری بیشتر بوده این فاصله بیشتر شده این واگرایی. فرهنگ ایرانی و فرهنگ ایرانشهری از نظر واژگان به هم نزدیکه ولی متأسفانه یکیش امروز میتواند یه سگ رو به عقب ماشین ببنده و دور خود تو شهر بچرخونه اونم کجا در شهری که فردوسی در اونجا زاده شده و فرهنگ ایرانشهری دقیقا نقطه مقابل این وقتی نگاه میکنید تمام همزیستی دوستانه و پرمهر و عطوفت انسان با طبیعت و انسان با دیگر جانداران در این پشته ایران در این فلات ایران بوده. من حالا پیش از اینکه فقط شما سهراب جان پرسشتو بکنید در مورد این کتاب میخواستم مطلبی بگم. من کتاب رو ندیدم ولی خب رو جلدش بسیار زیبا بود و عنوان بسیار جذابه اشاره کردید به اوستا و شاهنامه یک استاد تاریخ که من مدتها در انگلستان باهاش کار میکردم. ایشون مال گرجستان بود. صحبت خیلی جالبی میکرد. میگفت که اولین چیزی که ما به دانشجویان تاریخ در گرجستان و حتی در ارمنستان میگیم، میگیم تاریخ گرجستان و ارمنستان رو نمیشود تنها خوند. باید با تاریخ ایران به طور موازی و همزمان خوند که درک بکنید فرایندها چی بوده، علت و معلولها چی بوده. حالا جریان شاهنامه و اوستا هم همینطوره. شاهنامه اوستا نیست. اوستا هم شاهنامه نیست. اما این دو تا باید با هم خونده بشند که خیلی از کدها، خیلی از پیامها، خیلی از در حقیقت رمز و رازها آشکار بشه و بشود حداکثر آنچه که دریافتنیست از این دو منبع رو دریافت کرد.
– شاهین جان وقتی که اشاره کردی گفتی کمکاری در مورد رابطه با طبیعت. من فکر میکنم سوء مدیریت باید بهش بگید نه کمکاری. برای اینکه مدیریت فقط نگاهش به خشونت نظم و ترتیبی که بتونه نظام رو نگه داره سرکوب کردن و تمام اینها در این کارها مدیریت خوب میکنه حتی مدیریت در کشور دیگری بروید و به خاطر اونها جنگ بکنید رو داره ولی برای محیط زیست خودش هیچ مدیریتی نداره اینو اسمشو بهش میگن سوء مدیریت نه کمکاری.
– کاملا درست میگی سهراب جان من اشارم به کار ما بود. با اینکه در مصدر قدرت نیستیم و این سالها یه مقداری فراموش کرده بودیم به نظر من همیشه مسائل ایرانو ما از دریچه سیاست میدیدیم حال اینکه مسئله ایران مسئله خیلی فراتر از مسئله سیاسته مسئله ایران مسئله ماندن و نماندنه و اگر ماندنه چگونه ماندنه این کمکاری از ما بوده ما رفتیم آدرسهای غلطو رفتیم جاهایی رفتیم در زدیم که درش کسی نبوده و باز دوباره به همون کوچه میرفتیم همون آدرسو در میزدیم و شگفت زده میشدیم چرا کسی درو باز نمیکنه در حالی که اصلا ما سه تا خیابون پرت رفته بودیم. ما باید از آغاز میدونستیم که نبرد نبردیست بین هستی و نیستی بین ساختن و نابودی و ویرانی. نبرد نبرد آیینیست. از این نظر کمکاری از ما بوده. سوء مدیریتم طبیعتا همچنان که اشاره کردید از سوی کسانی که مصدر کار هستند.
– حالا شاهین نژاد که پشت در نوزایی ایرانی وایساده تق تق تق درو وا کن. درو وا کن و بگو در نوزایی ایرانی چیکار دارید میکنید و همایشی رو که در پاریس گرفتید برای چی گرفتید و در اونجا چه کارهایی انجام میشه؟
– حتما با کمال میل این آدرسو در زدن سهراب جان که شما بهش اشاره کردید رو کار فرهنگی. اگر راه و مسیر درست باشه شما باخت تو کارتون نیست. کسانی که توی جنبش فرهنگی برای ایجاد یک رستاخیز ایرانی همراه میشن به نظر من یا برنده اند یا خیلی خیلی برنده اند. باخت در کار نیست. برای اینکه اگر خیلی برنده باشند هنگامیست که به اون آرمانها و طرح و برنامههاشون رسیدند و خب کامیاب شدند. اگر که به اون آرمان به اون سرانجام نرسند پشت سر که نگاه میکنند میبینند اگر ۲ سال ۵ سال ۱۵ سال در این زمینه کوشیدند تونستند یک اندکی لااقل فروغی از آگاهی و راستی رو به بخشی از جامعه بتابونند در حد توان و بضاعت خودشون و هیچوقت پشیمانی در کار نخواهد بود در حالی که شما ممکنه برای کار اقتصادی یا کار سیاسی یا حالا کارای شخصی همیشه یه پشیمانی همراه باشه. اشاره کردی سهراب جان به مقوله به مسئله همایش پاریس جنبش رونسانس ایرانی یا نوزایی ایرانی به نظر من بزرگترین ویژگی که داره اونم به خاطر حالا جنبش بودنش نه حزب یا سازمان بودنش در حال حاضر اینه که هر کسی که در این جنبش داره به نوعی کوشش میکنه خودش عملا رهبره. یعنی جریان جریانیست که روی یک کلیتی که همه میپذیرند جلو میره و روی جزئیات دیگه هر کسی خود میدونه که تو این کشتی چگونه پارو بزنه که به سوی اون سرمنزل مقصود به سوی کرانه نجات بره. بنابراین من یه نفر از صدها نفر یا هزاران نفری که الان به جنبش رنسانس ایرانی یا نوزایی ایرانی امید دارم و درش کوشا هستم دارم صحبت میکنم و اون اینکه ما نیاز داشتیم دوستانی که در اروپا با رونسانس با نوزایی ایرانی همراه هستند رو بتوانیم در یک جایی جمع بکنیم به چند منظور. یکی اینکه دیدارهای چهره به چهره رودررو داشته باشیم و این خب به اعتمادسازی کمک میکنه به درک متقابل کمک میکنه دوم اینکه ما یه مقداری توی سخنرانیها تو گفتگوها و پنلهای گفتگو روشنتر کنیم واسه هممیهانی که علاقهمندند و همراه شدند. که دقیقا نوزایی ایرانی به دنبال چیست؟ ابزار کارش چیست؟ چه چیزهایی رو میخواهد و چه چیزهایی رو نمیخواهد؟ چه چیزهایی نیست و چه چیزهایی هست و این خوشبختانه یا متأسفانه قبلا جایی تایپ نشده قبلا رو سنگ کنده نشده. این ما هستیم کوششندگان این نوزای ایرانی هستند که بنابر توانایی خودشون و تخصص خودشون میتوانند بیایند و تبیین کنند، تدوین کنند اندیشه ایرانشهری رو در قالبهای مختلف از جمله اندیشه سیاسیش نگاهها و ارزشهای اخلاقی نگاه ایرانیان به مسائل اجتماعی و از این قبیل و مطمئنا همایش پاریس دهم، یازدهم و دوازده اپریل به صورت یک سمینار نخواهد بود. شاید چهل پنجاه درصد چهل درصد زمان به سخنرانیها و گفتگوها میگذره که اونها هم بسیار روشنگرانه است ولی بخش قابل توجهی از زمان به رایزنی و کار کمیتهها یا کارگروههای تخصصی میگذره. کارو تقسیم میکنیم. برنامههایی تدوین میکنیم. طرح و برنامه با همدیگه در حقیقت اونجا میسازیم که بدانیم میخواهیم در شش ماه آینده کجا باشیم، در دوازده ماه آینده کجا باشیم و مرتب روی برنامه جلو بریم و در حقیقت یه برآوردی از نیرو هست به اضافه اون سیاستهای کلانی که در ذهنمونه برای اینکه بشود یه جنبش فرهنگی رو در جامعه ایرانی چه درون مرز چه برون مرز ساری و جاری کرد. فراموش نکنیم که ما باید واقعبینانه به داشتههامون نگاه کنیم، ابزار و امکاناتمون و همچنین به شرایط مخاطبینمون. مخاطبین ما بخشی از ملت ایران هستند. باید ببینیم چگونه میتوانیم توی برنامه زمانبندی شده اونها رو بیشتر آگاه کنیم نسبت به آنچه که ما به نام فرهنگ ایرانشهری مینامیم و فکر میکنیم راه نجات ما به عنوان یک ملت و برای بیرون آمدن از این باتلاقی که در تمام شئون زندگی گرفتارشیم.
– وقتی که شما اطلاق میکنید به گردهماییتون همایش در یک همایش حتما برنامههای تفریحی هم هستش نمایش فیلم هستش و یا ممکنه موسیقی باشه از این نوع برنامهها هم دارید؟
– بله حتما ما یه شب برنامه موسیقی خواهیم داشت موسیقیست که با حال و هوای نوزایی ایرانی طبیعتا هماهنگ باشه. شب دیگری برنامه شب شعر خواهیم داشت. همچنین در شبی که شب شعر داریم از ساعت قبلش نمایشگاهی از آثار هنری بیشتر هنرهای تجسمی باز هم در خط فکری نوزایی ایرانی خواهیم داشت. چند نفر از هنرمندان کاراشونو میارند اونجا میذارند فقط برای اینکه بتوانند توضیح بدن که اندیشه رو چگونه در قالب هنری پیاده کردند. جنبه مادی نداره. همچنین برنامه پخش فیلم داریم. فیلم البته فیلمای مستندیست که خیلی میتواند کمک بکنه به اینکه آنچه که میگوییم رو تا حدی از طریق رسانههای شنیداری و گفتاری هم بیان کنیم و طبیعتا تو خلال برنامههامون برنامهها رو به گونهای گذاشتیم که با تنفسهایی که داریم و با وقت ناهاری که داریم زمانها رو یکم باز گذاشتیم که بیشتر بشود گفتگو کرد. همراهان و هم میهنان و بیشتر شناخت و یه مقدار فضای معاشرتهای اجتماعی هم اونجا حاکم باشه که خیلی برنامه خشک و نظامی نباشه.
– خوش به حالتون بهتون خوش بگذره و با دست پربار برگردید. من با اجازت میخوام برم به… آره آرش جان عنوان کردی که مثالهایی رو داری و میخوای برای ما توضیح بدی از کارهایی که ما امروز روز برای طبیعت ایران میتونستیم بکنیم و نمیکنیم یا به انواع مختلف از طبیعت ایرانمون سواستفاده میکنیم. به گوش هستم.
– من چند تا گزارش رو برای شما و بینندگان میخونم. به گزارش خبرگزاری آنا روزگاری صیادان اهل انزلی سالانه ۱۵ هزار تن ماهی در این تالاب صید میکردند. اما حالا تنها ۲۰۰ تن ماهی در تور این صیادان میافتند. ماهیهایی که اداره محیط زیست به خاطر آلودگی شیمیایی مصرف گوشت آنها رو توصیه نمیکنند. توجه بفرمایید. ماهیا دچار آلودگی شیمیایی هستند. تالاب انزلی روزگاری عمقش ۹ متر بوده است امروز به نیم متر هم نمیرسد.
– تیتر آبان ۱۳۹۳ میگوید دولت هنوز نتوانسته مانع ورود فاضلاب به دریای خزر شود. فاضلاب واحدهای مسکونی، شهرکهای صنعتی و فاضلاب کشاورزی همچنان وارد دریای خزر میشود و دولت تاکنون پیشرفت چندانی برای جلوگیری از آلوده شدن این دریا با فاضلاب نداشته است. این رو شما بیافزایید بر آنچه که از درون اران یا آذربایجان وارد میشود از طرف روسیه و دیگر کشورهای حوزه خزر. رودخانهها کانال فاضلابند. تیتر این است رودخانهها کانال فاضلاب است. علاوه بر دریای خزر، رودخانههای ایران نیز به محلی برای دفع فاضلاب تبدیل شده اند. سازمان حفاظت محیط زیست با هشدار نسبت به وضعیت رودخانه ایران اعلام کرده است سالهاست که در برخی نقاط کشور فاضلاب شهری و روستایی وارد رودخانهها میشود و برخی رودخانهها را به کانال فاضلاب تبدیل کرده است. تیتر دیگری مهر ۱۳۹۳ آلودگیهای سمی خزر از مرز بحران گذشته است. تمام پسابها رو وارد دریای خزر میکنند. میانجامد به آنچه که مجید محمدزاده استاد دانشگاه گلستان میگوید. ایشون میگوید آب ۶۰ رودخانه آلوده به پسابهای سمی کشاورزی به دریای خزر میرسد و این موضوع نه تنها باعث مرگ میر ماهیان کفال که سایر گونههای ماهی نیز شده است و پیشنهاد میکنند که مردم ماهی کفال نخورند. بر این لیست تباهی میتوان به دلخواه افزود. چندی پیش گزارش آمد که در سد پشویه حدود دو میلیون ماهی به خاطر مسمومیتی که گرفته بودند بر روی آب آمدند. گزارش شده است که در سراسر کشتزارهای حومه تهران که خیار میکارند گیاهان گوناگون سبزی میکارند اینها رو با آب آبیاری نمیکنند بلکه با فاضلاب آبیاری میکنند. این به چه معناست؟ و هشدار دادند دانشمندان که اینها رو نمیتوانید بخورید و مردم میخورند. چون وقتی بخورید این تمام این فاضلاب و این پسابها و این میکروبها وارد دستگاه گردش خون انسانها میشود و انسان و طبیعت یکجا با هم تباه میشود. این مشتیست نمونه خروار از آنچه که بر سر میهن ما میآید. چگونه میشود در برابر این ایستاد و جلوگیری کرد؟ امریست دگرگونه. ما در اینجا فقط میخوایم بگوییم که آنچه که بر طبیعت میآید ماحصل کنش و تلاش انسان هستش برای سیر کردن شکم خودش به هر بهایی. شیوه زندگی ایرانیان امروز شیوه زندگی سالمی نیستش. نگاهشون نسبت به یکدیگر سالم نیست. طبیعتا نگاهشون نسبت به طبیعت هم سالم نیست. و اینها همه دستاوردهای ۱۴۰۰ سال بیرون افتادن از یک نظام ارزشی مشخصی هستش که انسان درش جایگاهی داره و به عنوان پاسبان طبیعت تلقی میشه. اهورامزدا در مورد خودش میگوید من پرورنده و پاسبان دام هستم. دام منظور هم انسان هستش و طبیعت ما هیچگونه پرورندگی در این زمینه در میان ایرانیان امروز نمیبینیم. در اینجا یک پرانتز کوچکی باز بکنم به آنچه که نژاد عزیز گفتش که فرهنگ ایرانی و فرهنگ ایرانشهری ایرانی واژه مقدسی هستش برای ما و ما به هیچ طریقی نمیتوانیم ایرانی رو کنار بگذاریم. آنچه که امروز میاید و بایدم ایرانی نامید من تلاش کردم که ببینم چجوری میشه این دو رو جدا کرد که همون چیزی که آقای نژادم گفت اون مقصودم بهش برسیم، این ایرانی ایرانی با عین هستش یعنی ایرانی که با الف دیگه نیست و ایستاده نیست بلکه کمرش گوژ شده است و تهی شده است از درون خودش و حداقل ما باید بتوانیم از لحاظ گرافیک این دو تا رو از همدیگه جدا بکنیم چون ایران و ایرانشهر هیچ فرقی با هم ندارند اون پسوند شهری که پشتش هستش حوزه اقتدار هستش بله ایران حوزه اقتدار و در واژه ایرانی نداریم ولی ما آریانام که میگفتیم در عصر اوستایی همین ایران هستش هیچ تفاوتی ندارد. ولی آنچه که در درون این ایران نهفته شده چیزی نیستش که چنگی به دندون بگیره. ما باید بکوشیم که از این بنبست بیرون بیاییم آگاه بشیم بر تباهی که بر ما وارد شده است. من یک متنی رو برای شما میخونم که تفاوت رو بهتر بتوانیم حس بکنیم اجازه بدید که این متن رو چون از اوستا هم صحبت شد نخست اوستاییشو برای شما میخونم و بعد ترجمه فارسیشو گزارشی هستش که به اشوزرتشت نسبت داده شده در یسن ۳۹ در فرد ۲۱ و ۳۹ هم تکرار شده. میگوید ایس و آات یزمیدی گوش اوروانم چا تشانم چا پسنام آات اورونو پسوتنامچا یو اینا جیشنتی گیدیسچا توای دا گیچی ایدیوا انگه. ترجمه اش این هستش گزارشش این هستش که ایس و آات یزمیدی، ایدون میستایید چه چیزی را میستایید؟ گئوش اوروانمچا گئوش اوروانم را. گوش اوروان یک مفهوم پایهای هستش در تمدن ما لفظا یعنی روان گئوش یا روان گاو این مسئله گاو در سنت آریایی بسیار مهم هستش استعارههایی که اشوزرتشت استفاده کرده و یا ریشیهای ودایی استفاده میکردند استعارههایی هستش که برگرفته از طبیعت هستش و ماه ستاره و گاو و اسب و اینها و اینها نمادهایی هستند مثلا در جایی گاو خود دئنا هستش خود دین هستش و ما در سرود بیست و نهم داریم که گاو گریه میکنه در درگاه ایزدان در درگاه اهورامزدا که من رو به سوی زمین نفرست آنچه که بر زمین در روی زمین بر من خواهد رفت درد و رنج و بیماری هستش و چه کسی از من نگهداری خواهد کرد. در حقیقت اینجا گاو نماد تمام زندگی جانوری و نماد تمام حیات گیتیک هستش که تبدیل میشه به یک سخنگو برای کسانی که از درون خودش بعدها زاده میشند و در اسطورهها میبینیم که انسان از درون همین رشد میکنه و به صورت شاخه ریواس میاد بیرون. در هر صورت این روان گاو رو میگوید ما میستاییم و میگوید گوشتشن را میستاییم. گئوشتشن یعنی کسی که گاو را آفریده یعنی اهورامزدا و روان خویش را میستایم و روان جانوران را آنهایی که مایع زندگی ما هستند آنهایی که ما برای آنها هستیم و آنها برای ما لطفا دقت بکنید میگوید روان خود را میستاییم به عنوان انسان و روان جانوران را میستاییم ما در حقیقت با دستگاه فکری ای روبه رو هستیم که جانوران را دارای روان میداند. در همین جا یک تذکر لازم هستش. حدود ۱۰۰۰ سال ۱۵۰۰ سال بعد از این گفتار در یونان که پدر فرنگ هستش مردان بزرگی چون افلاطون و پلاتون و ارسطو زنان رو ذیروح نمیدونستند. پلاتون میگوید زن دارای روح نیست ارسطو میگوید زن دارای روح نیست و به همین علت هستش که همون عشق افلاطونی عشق پلاتونی عشق میان یک مرد و مرد میتواند باشد نه عشق میان یک مرد و یک زن چون زن بنا بر تعریف دارای روح نیست از نظر افلاطون. بنابراین اون عشق که امریست معنوی و میان دو روح میتواند رخ دهد میان یک مرد و یک زن میسر نیست. پا را از این فراتر میگذارند اونها. اونها میگویند بردهها بالذات اشیا هستند. اشیای گویا و برخی از دوپاها برخی از موجودات انسان نما برده زاده میشوند. یعنی شی زاده میشوند. این دستگاهی هستش که بزرگان تمدن غرب درش تنفس میکنند. و این ادامه پیدا میکنه و آنچه که امروز بر طبیعت دارد میآید، آنچه که بر لایه اوزون میآید، آنچه که بر اقیانوسها میآید و آنچه که امروز در ایران ما دارد انجام میشود دستاورد همین تفکر هستش. ما ایرانیان از بسیاری امور بگذریم که در درون خودمون قایمش کردیم، پنهانش کردیم در عیان خودمون، در آشکارگی خودمون بسیار مردمان غربزدهای هستیم. بسیار مردمان یونانی تباری هستیم. بسیار مردمان اروپایی هستیم. یعنی آنچه که ما میکنیم و آنچه که در جهان غرب دارد رخ میدهد تفاوت ماحوی ندارد. مدیران ما یک مقدار شلختهتر عمل میکنند. در اینجا نیز در غرب نیز همین آلمانی که بنده زندگی میکنم هفتاد درصد انواع در معرض مرگند. انواع. هفتاد درصد انواع چه جانوری چه گیاهی در معرض مرگند. این در تاریخ بشریت بیسابقه بوده است. یعنی امروز انسان تبدیل شده است به ویروس. این ویروس بودن بسیار مهمه. ویروس هیچ تولیدی از خودش نداره بلکه صرفا فقط ویران میکنند. آنچه که ما داریم نه تنها ایرانیان بلکه بشر بر سر طبیعت میآورد رابطه دشمنیست. در ابتدای عرایضم عرض کردم ما سه نوع رابطه میتوانیم داشته باشیم. یا دوستی یا رقابت همپیشی هم ایمالی یا دشمنی. انسانها نوع سوم رو برگزیدند و این من فکر نمیکنم دوام بیاورد و ما به سوی یک تاریکی بزرگ خواهیم رفت اگر روشنی اگر فروغی پدید نیاید و این فروغ و روشنی به ضعم بنده ماموریتیست که بر گرده ایرانیان هست ایرانشهر یگانه تمدنی هستش که بسیار متعادله اونگونه نیست که برود درون جنگل و مانند یک یوگی هندی بادام بخورد و دست از پیشرفت از گسترش بردارد و اینگونه هم نیست که تبدیل بشود به ویروس و متعارض به طبیعت که همه چیز را دربنوردد فقط برای نیکی خودش. فرهنگ ایرانشهری فرهنگیست بسیار متعادل میان روانه و باید ما با ارجاع به این فرهنگ با تاویل به این فرهنگ دارای ابزاری بشویم که بتوانیم وارد یک گفتگوی جهانی بشویم با همنوعان خودمون در سراسر زمین.
– جناب گرگین با فرمایشات شما من این احساس رو دارم میکنم که جهان در رابطه اش با طبیعت در یک تاریکی مطلق زندگی میکنه و نمیبینه آن چیزی رو که باید بهش توجه بکنه ولی لااقل ما ایرانیها اگر به سنتمون اگر به ایرانی بودنمون افتخار میکنیم این افتخار رو همون ایرانیهایی که بودیم که زمین رو کثیف نمیکردیم در و دیوار منازلمون همیشه سفید بوده در نوروز گردگیری میکردیم به نظافت میپرداختیم و بعد ملاطفت داشتیم با حیوانات و حتی نباتات به دلیلی که معتقد بودیم که در آنها روحی وجود دارد. پس امروز لااقل گوشه چشمی به این سنتهای نیکو داشته باشیم به جای نابودیشون. من امید دارم صمیمانه امید دارم که تماشاگران ما که الان دارند این گفتگوهای شما رو میشنوند همونقدر دلشون به درد اومده باشه که دل من به درد اومد که ما با با طبیعتمون چه میکنیم. آقای گرگین با اجازتون برم ببینم که شاهین نژاد در این مورد چه نظری داره و چه چیزی رو میخواد اضافه بکنه به گفتگوی ما؟ شاهین جان
– بله بسیار دردناکه سهراب گرامی موقعی که صحبت از قطع درختان میشه نابودی جنگلها در ایران خشک شدن تالابها میشه خشک شدن زاینده رود کارون اینا هر دو از زرکوه بختیاری سرچشمه میگیره و مدیریت باعث این مسئله شده وگرنه از نظر میزان بارش که در ایران یه دفعه خشکسالی نشده الان میزان بارش توی این چند هزار سال اگه اندکی هم کاهش پیدا کرده باشه به خاطر حالا گلوبال وارمینگ به اصطلاح و گرمایش زمین اونقدر نبوده که رودخانه عظیمی مثل کارون رو تبدیل بکنه به این چیزی که امروز میبینیم یا زاینده رود به روزی دربیاد که در مقاطع بچهها بتونند توش فوتبال بازی بکنند. دریاچه رضاییه هم که خب باز حکایت خودشو داره و به نوع دیگه دردآوره. آن چیزی که در ارتباط با مقوله فرهنگ و این ویرانسازی میشه گفت یک فرایافتی یک مفهومی هست در فرهنگ ایرانشهری به طور مشخص در آیین زرتشت این معرفی میشه به نام اشا. یک واژه تعریف اشا رو نمیتونه بکنه شاید بشود گفت اون حقیقتی که در مجموعه نظام کیهانی نظام هستی برقراره و به روابط و پیوند میان انسان و طبیعت انسان و مینو گیتی و مینو جهان حسی و جهان غیر حسی و طبیعت و طبیعت و انسان و انسان در حقیقت یک هنجاری میده یک سامانی میده که هرگونه عملی که باعث اخلال در اشا بشه باعث ویرانی میشه. یعنی در حقیقت میایید شما و یک سیستم منظمو و یه سیستم دادگرو دچار یک اختلال میکنی حالا این اختلال میشه میتونه ویرانسازی طبیعت باشه میشود از بین بردن جاندارانی مثل همین سگهای بدبخت باشه میشود انسانکشی و نسلکشی باشه و مانند اینها و شما وقتی توی سیستم منظمی که بر اساس یک قانونی یه قانون نانوشتهای در حال رتق و فتق خودش هست اخلال ایجاد میکنی این عین بیداده و بلافاصله شما باید منتظر باشی که جریمه یا کیفر این بیداد رو از این سیستم اشایی از این سیستم راستی و درستی که بر کیهان بر هستی حکمفرماستو دریافت کنیم. من فکر میکنم که ما بیداد در اشا رو از خیلی هنگام پیش آغاز کردیم. ما از موقعی که به خاطر سودجویی و منفعتطلبی یاد گرفتیم که خیلی راحت دروغ بگیم. یاد گرفتیم بیاخلاقی کنیم. یاد گرفتیم به طبیعت لطمه بزنیم. یاد گرفتیم برای قدرت خم بشیم. سواری بدیم دیگران رو بکوبیم به خاطر منافع کوتاه مدت خودمون از خودمون تهی بشیم و انواع در حقیقت پشتک واروها رو در طول این سده ها بزنیم برای ماندن. حالا دیگه به چه کیفیتی و با چه قیمتی بماند. اینها همش بیدادی بود که ما در سرنوشت خودمون کردیم. به هر حال میدونید که فرهنگ هند و ایرانی یه جاهایی یه همگرایی داره و نقاط مشترکم داره. چون برمیگرده به گذشتههای خیلی دور در هزارههایی که ما به هر حال عموزاده بودیم و یک سری باورهای مشترک هم داشتیم. اون کارمای هندی در حقیقت یکی از زیرمجموعههاییست که شما میتوانید در همین تعریف سیستم اشایی در فرهنگ ایران ببینید. اون الان کارماست که داره به ما برمیگرده. باید در غربت در فراغ از میهن زندگی کنیم، فراغ از عزیزانمون زندگی کنیم، باید همیشه به عنوان یک غیر بومی، یک غیرمحلی در سرزمینی که زندگی میکنیم دیده بشیم. باید همیشه چشممون نگران باشه به اون سرزمین. باید از زندگی عادی مقداری همیشه دور باشیم. چون عادی در کشور خودمون زیر چتر آن فضایی که میتوانستیم درش تنفس سالمی داشته باشیم تنفس نمیکنیم. ما داریم اونا رو پس میدیم. منتها داریم تقاس چیزی رو پس میدیم که در این صدهها انجام دادیم به عنوان یه ملت اکنون کاری که ما میکنیم و البته برخی دیگه از ملتها هم دارند میکنند به محیطمون به زیست بوممون به طبیعت به جانداران دیگر متأسفانه شوربختانه در آینده نه چندان دور باز هم پیامدهای بسیار تلخ و سیاهشو خواهیم دید. سگ رو به پشت ماشین بستن و کشیدن و به معرض نمایش گذاشتن جدا از کشتن روح اون سگ و جفا در حق یک حیوان بسیار سپاسگزار و خدمتگزار به انسان در طول این هزارهها جدای از اون در حقیقت ترویج خشونته ساده کردن یک کار بسیار زشت و پلیده.
– اصلا چه افتخاری داره؟ اصلا چه افتخاری داره؟
– نهادینه کردن خشونت سهراب جان. شما اگر ۲۰ بار این کارو بکنی قبح عمل از بین میره قبح عمل از بین بره فردا یا پسفردا اگر که یه نوجوان رو هم به پشت ماشین ببندند و در خیابانها بکشند و تیکه پارش کنند دیگه بقیه سری تکون میدن و میگن خب چقدر بد. ببینید جمله زیبایی داره انوشیروان در یکی از اندرزهای خودش موقعی که به یه سربازی میگه که میخواستند بشینند غذایی بخورند و در اردو بودند دور افتاده بودند از بقیه به یک سربازی میگه برو از این دهی که این نزدیکه مقداری نمک بگیر بیار که بتوانیم غذا رو بخوریم و بعد به اون سرباز سفارش میکنه حتما نمک که میگیری پولشو بده. بعد یکی از نزدیکان انوشیروان میگه که شاه دارید دیگه خیلی شما مته به خشخاش میزنید. آخه نمک چه ارزشی داره؟ حالا یه مشت نمک که شما میخواهید حتما به این سرباز بگید پولش پرداخت بشه. اونجا میگوید که بنای ظلم در آغاز اندک بود. هر کسی رسید او این بنا یک عمارتی ساخت و تبدیل شد به این کاخی که امروز میبینید. که ما داریم میکنیم در حق خودمون و در حق زیست بوممون و در حق نسلهای آینده هر کی یه تیکه انجام میده ولی ما ۷ میلیاردیم حالا در ایران که متأسفانه ۷۵ میلیون با یک مدیریتی که مدیریت سیاسی و اقتصادی که اصلا هیچ اهمیتی به اون کشور نمیده چون خودشو از اونجا نمیدونه به عنوان یه جنس غنیمتی داره بهش نگاه میکنه طبیعتا دلسوزی هم نمیکنه ولی من میخوام از همیهنان بپرسم اگر در اون سرزمین به ۴۰۰ میلیارد متر مکعب اگر اشتباه نکنم ما ذخیره آبی داشتیم که مرتب به هر حال میرفته و میومده جایگزین میشده و الان درصد بسیار کوچکی از اون تبدیل شده و اگر رودخانهها خشک بشن و اگر جنگلها مثل جنگل گلستان، جنگل سیسنگان، جنگلهای لرستان پوشش گیاهیشون کم و کمتر بشه به خاطر اینکه خب چوب ارزش داره میبرند و میبرند همه اینا رو جمع بکنید چی میمونه در آینده از اون سرزمین؟ مدنیت نیاز به آب داره نیاز به سایه داره نیاز به آبادانی ظاهری داره بعد شما میتوانید درش فضیلتم ایجاد بکنید. خیلی مطلب سادست یکم فکر کنند همیهنان.
– بله من شاهین جان در این برنامه نوزایی ایرانی بیشترین کسب رو کردم از آگاهی آگاهیهایی که شما به من دادید و توضیحاتی رو که شما و همین طور آقای آرش گرگین اشاره کردند به قدری فراگیر و اندرزگونه بود که من فقط و فقط امید دارم که تماشاگران ما فقط بهش فکر بکنند برای اینکه با فکر کردن خیلی چیزا درست میشه بهش توجه بکنند بهش گوش بکنند و با دوستانشون در این مورد صحبت بکنند. فرصت دیگری ندارم آرش گرگین از شما ممنون هستم و همین طور شاهین نژاد از تو نازنین که باز هم وقتی رو گذاشتی تا با همدیگه باشیم به امید روزهای دیگر و بهتر خانمها آقایان به نام خداوند جان و خرد.