صدر، سوختن کارت شیعی ایرانزمین و گسترش آتش زرتشت و سیاست کوروش به مثابه ی یگانه بدیل تمدنی
– ای مغ بچه از مهر بده جام می ام / کامد ز نزاع سنی و شیعه قی ام / گویند که جامیا چه مذهب داری؟ / صد شکرکه سگ سنی و خر شیعه نیم. با درود و نماز بر بینندگان و همازوران برنامه چهارم از سری برنامه های در آیین مغان جهان از روزن تیسپون از سوی انجمن بازیابی ایرانشهری جنبش فرزندان زرتشت و کوروش پیشکش شما گرامیان میشود. امروز روز راستی بیست و یکم امرداد ۱۳۸۷ یزدگردی برابر با ۲۵۶۷ تاجگذاری کوروش یا کوروشی بنام. دوازده آگوست ۲۰۱۷ ترسایی است. در برنامه نخست در دو بخش به جنبش مشروطه در ترازوی خرد آریایی پرداختیم. برنامه دوم سخنی با کنش گران زرتشتی داشتیم. برنامه سوم بایستگی بمب هسته ای ایرانشهری که همه این ها به همراه گفتار ها و نوشتار های دیگر همواره در تارنمای بازیابی به نشانی iranshahrig.com و کانال های بازیابی در تلگرام و همچنین در برگه های ما در یوتوب و فیسبوک و اینستاگرام در دسترس است. جستار و زمینه این برنامه سوختن کارت شیعی ایرانزمین در منطقه و گسترش آتش زرتشت و سیاست کوروش به مثابه ی یگانه بدیل تمدنی است. پس زآن جا که اشم وهو وهیشتم استی اوشتا استی اوشتا اهمایی هیت اشایی و هیشتایی اشم گویانه را به راهبر خردکام بازیابی ایرانشهری خدای کیخسرو آرش گرگین میسپارم.
– با نماز به یاران و همازوران بهدینان و آریاییان. بار دیگر در خدمت شما هستم. موضوع امروز از سری برنامه های در آینه مغان جهان از روزن تیسپون درباره اتفاقاتی است که در حال انجام شدن هستند دارند پیش می آیند در منطقه و بسیار می تواند خطرناک باشد. اینها درخود نطفه هایی را حمل میکنند که به هیچ وجه به سود ما نیست و ما می بینیم که تدوین گران سیاست خارجی جمهوری اسلامی که همه تخم مرغ های ایران را در سبد شیعه و ایدئولوژی شیعه نهادند به بن بست رسیده اند و برای خروج از این بن بست راه چاری در درون دستگاه فکری و اندیشگی خود در درون دیپلماسی کنونی این کشور وجود ندارد و این میتواند کشور را درکوتاه مدت حتی دچار زیان های بسیار جدی کند. موضوع بر سر مقتدا صدر هست که از برکشیدگان جمهوری اسلامی است و خروجش از این پیمانی که با تهران داشته است و در کنار آن می بینیم که حکیم نیز و دیگرانی چون نخست وزیر کنونی العبادی دارند مثلث شیعی را پدید میآورند در درون عراق که کاملا در راستای عربستان سعودی، اسرائیل، آمریکا و دیگر دشمنان سوگند خورده این مملکت و این منطقه در کل قرار می گیرند و مسلما این به هیچ وجه به سود ما نیست. بنده یک سری سرخط اموری رو که باید به آنها اندیشید و درباره شان بطور جدی برنامه ریخت عرض میکنم خدمتتون. یکی همین سوختن کارت شیعه هستش و کلا پرسش اساسی که باید مطرح بشود از منظر تمدنی این است که آینده خاورمیانه آیا آینده ایست زرتشتی یا آینده ایست ابراهیمی. ما هیچ گزینه دیگری نداریم. دو دستگاه هستند که در برابر یکدیگر طی قرون طی هزاره ها صف کشیدن ما با نبرد خدایان روبرو هستیم نه صرفا نبرد مردان بر روی زمین. جنگ اصلی در سپهر یزدانی دارد اتفاق می افتد. این را طبیعی است که مافیای روشنفکری ایرانی نه درکش میکند و اگر از دور نیز حسی بیابد جنمش گونه ای نیست که بتواند به چنین اموری به طور جدی بپردازد. از همین رو با پنهان شدن در پشت پرده ضخیم سکولاریسم که دروغ و یاوه ای بیش نیست و ما در عمل تنها چیزی که در جهان امروز نداریم سکولاریسم است، خود را پنهان میکنند و مفاهیم فرسوده ای چون دموکراسی و یا سکولاریسم و یا جدایی نهاد دین از سیاست و اموری از این دست را بهانه ای می کنند برای نیندیشیدن بهانه ای میکنند برای دورتر شدن هر چه بیشتر از واقعیت. واقعیتی که بر روی زمین ما داریم میبینیم چگونه است و ربطی به اظهارات این ها ندارد. خطر دیگر خطری که گفتم خطر تواب شدن این نیروهای شیعه هستش و یک هجرت معنوی که اینها دارند انجام میدهند به سمت امپراتوری عربی، ترکی. ما شاهد شکل گرفتن یک نوع عثمانیگری هستیم که اسرائیل پشتش هست و ما می دانیم که اردوغان نیز از سوی مادر ریشه جهودی دارد و اینها در یک ائتلاف بزرگ به سر میبرند با یکدیگر. دعواهای نیز که میان حکومت اشغالی آنکارا با آپارتاید اسرائیلی وجود دارد، این دعواها دعواهای درون خانوادگی است همانگونه که میان حاکمان کنونی کشور ما اصلاح طلب ها و یا اصول گرایان نیز اینها با یکدیگر نیز دعواهای بسیار جدی دارند لیک در یک نظام هستند در درون یک ماتریکس به سر میبرند و بیگانگانی هستند که در یک کشور به عنوان اشغالگر حضور دارند و سر یک سری منابع با یکدیگر جنگ و نبرد میکنند. گاهی گوشت یکدیگر را نیز به دندان می کنند. لیک این ربطی به بومیان ربطی به آریاییان و ربطی به واقعیت تاریخی این منطقه ندارد. آن چیزی که دارد شکل می گیرد. یک امپراتوری عربی است که غرب مسیحی کاملا از آن پشتیبانی میکند و یک امپراطوری مغولی آلتایی که آن نیز کاملا از سوی غرب پشتیبانی میشود و از سوی پان تورانیستهای روس. گزینه و بدیلی که ما به عنوان وارثان تمدن ایرانشهری داریم تدوین کردن نظریه ایست بر پایه مفاهیم مغان فلسفه سیاسی مغان یزدان شناسی مغان و آن چیزی که میان مردم به عنوان تمدن ایرانشهری ما توانستیم جا بیندازیم. مسئله دیگر چگونگی و متودولوژی هستش ما چگونه بتوانیم دانه دانه این سدها را از پیش پای گسترش تمدنی خویش برداریم و خودآگاهی تاریخی که باید در میان مردم منطقه بوجود بیاید چون همانگونه که میبینیم شیعه دیگر کار نمی کند این تیغ دیگر نمی برد و خود دارد تبدیل میشود به ابزاری برای بریدن دسته. و این طبیعی است و ما این را همیشه گفته ایم که شیعه بسیار بسیار برای ما خطرناک تر هستش از سنی از عنصر سنی. چه شیعه یک به اصطلاح حس کاذبی و دروغینی را در مردمان آریایی تبار ایجاد میکند که از آن خودشان است. در صورتی که اصلا چنین چیزی نیست و ما می بینیم که متفکران شیعه بسیار ایران ستیز تر بودند در طول تاریخ تا متفکران سنی. شما وقتی تاریخ را از گسست قادسیه از فرو شکستن دیوارهای دفاعی تیسپون تا به دوران صفوی بسنجید میببینید که در دورانی که اشغالگران سنی بودند ایرانیان توانایی بیشتری برای گسترش اندیشه های آریایی داشتند و مقاومت بیشتری توانستند نشان بدهند. شیعه با حس کاذبی که بوجود آورد که فرضا حسین همان سیاوش است که ربطی ندارد و یا اموری از این دست توانست نبوغ این ژن آریایی را در یک خواب مصنوعی فرو ببرد و این حس کاذب ازآن خود بودن و تعلق خاطر را در میان آریاییان پدید بیاورد که به هیچ وجه اینگونه نیست و شیعه بسیار بسیار زیرک تر هستش در زدن عنصر آریایی و موفق تر نیز بوده است و از همین رو جوانان آریایی کنشگران آریایی باید به این ظرافت های بازی دقت بکنند. ما نیاز به یک تاویل مضاعف تمدنی داریم همانگونه که بنده بارها گفتم و در بخش سیاسی نیز به همین گونه است در سطح منطقه. جغرافیای وجدانی منطقه در حال دگرگونی است. ما با یک درهم ریختگی گسترده در حوزه اقتصاد در حوزه امنیت در حوزه بافت مردم شناختی منطقه روبرو هستیم و همه چیز درهم دارد میجوشد. در این دوران طبیعی است که به ویژه با برآمدن رنسانس اسلامی که ما داریم رنسانس محمدی که ما داریم میبینیم در هیئت داعش دارد اتفاق می افتد و اسلام یک بار دیگر دارد خود را باززایی می کند، دارد خود را به منصه ظهور میرساند و توانایی بالقوه خویش را بالفعل میکند. مسلما این تب داغ محمدی گری بسیاری از انسان ها را به تفکر واداشته است. میتوانم مثالی بزنم ما با بازیابی ایرانشهری و جنبش فرزندان زرتشت و کوروش سال هاست که مردمان بسیاری از حوزه لبنان از کرانه های دریای سپید یا از درون سوریه با ما تماس دارند و زرتشتی شده اند. و در جستجوی مبانی تمدنی خود بودند و خود را آریاییان لوانت می نامند. لوانت همین حوزه سوریه هستش یعنی شهربی های سوری پادشاهی هستند و به لوانت معروف هستند و اینها خود رو به هیچ وجه زیرمجموعه ای از اسلام و عربیت نمی دانند و درست نیز هست چون تنها چیزی که اینها نیستند عرب است. همانگونه که مردم عراق شما در میان بافت قومیتی عراق خیلی داشته باشید ۱۰ یا ۱۵ درصد هست که واقعا عرب باشند که تازه آنها نیز بخش بزرگشان عرب های زرتشتی بودند. چون همانگونه که می دانیم در آن منطقه عرب های بسیاری زرتشتی بودند و در هنگام شورش محمد بسیاری از اینها شروع کردند یک پلی میک بزرگی را با محمد که جهود ها و ترسایان پشت سرش بودند پدید آوردند که این سخنان چیست که شما می گویید ما باید از رستم و سهراب بسراییم و زدند و همه اینها را کشتند. در هر صورت این تأویل تمدنی چه در حوزه مردم شناختی چه در حوزه یزدان شناسی باید اتفاق بیفتد و تبدیل بشود به بخشی از سیاست خارج کشور. نیروهای درون ایران آریایی مخفی نباید اجازه بدهند که تمام امور دست این فراماسون های مسلمان یا از آن طرف بخش دست راستی رژیم که کاملا در زمین چون خودشان بخش بزرگشان جهود تبار هستند و صهیونیست هستند. و البته صدای فریاد شان مرگ بر اسرائیل شان از همه بلندتر است، نباید اجازه داد که این استعمار فرهنگی که انجام دادند ادامه پیدا کند به ویژه نیروهای نظامی ما الیت آریایی باید تبدیل بشود به یک خط پدافندی در برابر الیت نظامی. روشنفکری به عنوان بال سکولار صهیونیسم به عنوان بال سکولار دمکراسی که تجزیه دموکراتیک ایران را سرلوحه اهداف عالیه خودش قرار داده همواره کوشیده است نیروهای نظامی ما را در زمان فتنه ۵۷ به گونه ای آنها ارتش را تبدیل کردند به یک نهاد سرکوبگر و یک نهاد ضد مردمی در صورتی که به هیچ وجه اینگونه نیست و امروز دارند سپاه را تبدیل میکنند به همان لولو خورخوره. کلا روشنفکری با چکمه پوشان و دموکرات ها کلا با چکمه پوشان و با نیروهای نگهدارنده مرزها و یک کشور یک عناد طبیعی و یک عناد ژرف و برنامه مند دارند. شما تنها زمانی به عنوان نیروی ارتشی از سوی اینان قابل قبول هستید که یا زیر مجموعه ای یا از اسرائیل باشید یا از آمریکا باشید. آن موقع میتوانند شما را قبول بکنند. لیک زمانی که یک چیزی یک گوهره ای در شما است که شما را جدا میکند از این گلوبالیسم صهیونیستی آنگاه این به اصطلاح پیام آوران جهان نو که روشنفکران باشند، پیام آوران دروغین اینها شما را با تیغ قلم خود که همان شمشیر مغول هستش در نوع دیگری شما را از هم میدرند. بر روی شما می ریزند و تکه تکه میکنند تمام وجود حقوقی، اقتصادی، تاریخی و تمام دستاوردهای شما را دمونیزه میکنند و تبدیلش می کنند به یک دستاورد دیوی به یک دستاورد اهریمنی در صورتی که خود فرزندان دوزخ هستند. در برابر این ها باید یک الیت آریایی چه الیت بخش دینی چه بخش تفکری و فلسفی و تحلیلی را پروپگاندی همه یاران آریایی باید در برابر سپاه پاسداران و در برابر ارتش و نفاقی که میخواهند بیاندازند در میان چکمه پوشان ایران باید یک سد دفاعی پدید بیاورند. و از این ها محافظت فکری و محافظت حسی بکنند. ما می دانیم که چه در درون ارتش چه در درون سپاه این صهیونیستها نفوذ دارند و اتفاقات ناگواری که در کشور زیر نام سپاه یا ارتش و نیروهای نظامی می افتد هیچ ربطی به سپاه و ارتش و نظامیان اسیر ایرانی ندارد. کما اینکه می بینیم و اینها یکی دوتاشون را از این مداحان پرشور خامنه ای را سه تاشونو در حال حاضر که برای اسرائیل جاسوسی میکردند گرفتند و اینها تعدادشان بسیار است. بنابراین برای ما همه چیز روشن است. هر آنچه که امر نکوهیدنی در درون ایران اتفاق می افتد، حسابش به پای روحانیت هستش و حسابش به پای جمهودیت هستش و به پای صهیونیسمی که و این بهاییت پنهانی که درون این رژیم وجود دارد که زیر قالب های گوناگون دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر و نهادهای مدنی جورج سوروسی که ساختن در درون کشور یا زیر نام اسرائیل ستیزی مضخرفات که راه انداختند. دعوای ما با اسرائیل یک دعوایی از جنم دیگری است ربطی به این دعواهای درون ابراهیمی اینها ندارد. این رو باید جوانان را در نظر بگیرند و روش کار بکنند و ببرند جلو. مسئله دیگری که باید اتفاق بیفتد به ویژه در درون اتاق های فکر سپاه و ارتش و وزارت امور خارجه تاویل جغرافیای سیاسی منطقه است. ببینید نباید اجازه داد که نام های جغرافیایی که به کار میرود، این نام ها برآمده باشند از تازش محمد برآمده باشند از تازش مدرنیته و یا تازش عثمانی و امثالهم. این منطقه یک منطقه ای هستش اصالتا آریایی. ببینید هرودوت وقتی از سوری ها صحبت می کند، از سوری های سفید، اصلا صحبت مال قبل از تازش الکساندر هست، منظورش ایرانیان هستند. وقتی نمونه وار استاد پلاتون سقراط، دچار بیماری می شود، یک مغ ایرانی از سوریه میرود برای درمان سقراط و اتفاقا پیشگویی مرگ او را نیز همین مغ ایرانی انجام میده. حضور عنصر آریایی در این منطقه یک حضور بنیادین است. سامی ها و ابراهیمیان بعدا است که به این منطقه دخول میکنند. در حقیقت میشود گفت خروج میکنن و شروع میکنن به کشتار و اتفاقات عدیده ای که می افتد. ما با یک جهانی روبرو هستیم که وقتی شما پایین تر بیاید اینور دریای سپید باز تیره های دیگر آریایی را دارید سکاییان رو دارید سرمتیان رو دارید و تیره های کلتی را دارید که این طرف هستند و اینها نیز به سامیان هیچ ربطی ندارند یک بخش آنها آریاییان ایرانی تبار هستند. سکاییان سرمت ها کیمیری ها حال آنها از آن طرف تیره های گرمنی که آنها نیز از قفقاز به این سمت آمدند هجرت کردند. بعدها در دوره های بعدی هلن ها را داریم که اینها نیز از کپدوکیه از ترکیه امروزی می آیند بالا و با تیره هایی روبرو می شوند که پلاسکها که هلن نیستند ولی آریایی هستند و آنجا حضور دارند که از زمان ایران و هتیت ها در آنجا حضور داشتند ولی این بافت جمعیتی رو در این منطقه در هر جا بخواهید در نظر بگیرید یا ایران و ارمن ها، این ها همه تیره های شاخه های گوناگون قوم واحد آریایی هستند. به مرور یک پلورالیسم زبانی بوجود می آید که باز با این حال همه شاخه های گوناگون زبان آریایی سخن میگویند ولی ربطی به عنصر سامی ندارد. آنها بعدا هجرت میکنند از سمت آفریقا. آفریقایی اند اینها. و روی همین حساب وقتی اینها شروع کردند به جنگ های خون ریزی که انجام دادند و با این ایدیولوژی جهودیت که آمدند جلو و این آدن این یهوه اینها می گوید به موسی میگوید که تو هر جا که پایت را بگذاری آن زمین توست یعنی یک مشروعیت به او میدهد برای غصب زمین مردم که این مشروعیت و رنسانس این جهودیت را ما در فتح قاره آمریکا و نابود کردن مردم بومی آنجا میبینیم و اینها که نام آن کشور را گذاشتند سرزمین خود خدا در هر جا که پای شان را گذاشتند در این آمریکا اشغالی گفتند که آنجا مال ماست و ارجاع شان نیز به همین عهد عتیق هستش. و با خونریزی هایی که انجام دادند یک مقدار مسلما اونجا شلوغ کردند ولی با برآمدن هخامنشیان یک بار دیگر نظم آریایی به آن منطقه بازگشت که در برابر این داستان اینها الکساندر را که ریشه بیگانه ای داشت و جهودیت پشت سر الکساندر بود و تمام این ها را اسنادش هست خودشان نیز میگویند یعنی در برآوردن الکساندر به عنوان یک آزادیخواه و به عنوان یک عنصر مثبت که ابوبکر بغدادی از عصر کهن است. این رو تمام انتلکتول های جهود و خاخام ها هستند که از الکسندر یک مرد برجسته و یک مرد آزادی خواه یک مرد دادورز و تا پای پیامبری نیز میبرندش و بعد مسلما ترسایان و مسلمانان در نزد اینها الکساندر که ویران کننده پیش از اینکه ویران کننده ایرانشهر شاید ویران کننده خود هلن زمین بود یعنی بعد از تاخت و تاز های الکسندر تمدن هلنی نابود شد دیگر چیزی نمی ماند و آن خورده ای که میماند سپس روم به قول امیر مهدی بدیع پوستش را می کند و استخوان هایش را هم چال میکنند با الکساندر ایرانیها توانستند دوباره باز هم در هیات اشکانی سر برآورند لیک یونانیان نابود شدند. ولی این مرد در نزد اینها و در نزد دموکراتها و مدرن ها مردی هستش برجسته و او را تبدیل کردند به الگوی تمام نیک خواهان جهان که مسلما اینگونه نیست. ما امروز از لحاظ امنیتی با یک پرسش اساسی روبرو هستیم. ما میخواهیم منطقه به آرامش به آزادی به عدالت به محبت و عشق که هخامنشیان بنیان گذاشتند و مسلما اگر تازش الکسندر نبود این داستان ادامه پیدا میکرد و سختی هایی که ما در زمان اشکانیان و ساسانیان داشتیم پدید نمی آمد. ولی آیا می خواهیم به این پکس آریانا یا به این پکس پرزیکا برگردیم یا خیر میخواهیم مدار امور بر ابراهیمیت بر غرب گرایی بر نمیدانم این دستگاه های فکری که اینا ساختن این لیبرالیسم سرمایه داری و این امور باشد یا خیر. اگر ایرانیها بویژه الیت نظامی و الیت فکری آریایی نتوانند تدابیری تدابیر عملی فراهم بیاورند برای جلوگیری از هدر رفتن نیروهای منطقه نیروهای بومی مردم شکی نداشته باشند که اسرائیل آمریکا و اقمار دیگر این ها عرب ها عرب های عربستان این منطقه را خواهند بلعید و ما در میان مدت حتی با یک نیروهای شیعی روبرو خواهیم شد که به شدت از این به اصطلاح سنی ها یا وهابیها و ديگران ایران ستیز تر خواهند بود چون شما وقتی تواب می شوید از اون چیزی که بودید بسیار متنفر خواهید شد و اینها دارند یک شرایطی را فراهم می آورند که این نیروهایی که از سوی ایران تغذیه شدند این ها تبدیل بشوند به اژدهایی که بندازند به جان خود ایران. خب مسلما ما می بینیم که در درون جمهوری اسلامی یک فراکسیون بسیار بسیار قوی از صدر این فتنه ۵۷ اینها حضور داشتند تا به امروز یک فراکسیون بسیار قوی مغول گرا به قول خودشان پانتورک وجود دارد که این ها با بخش اسلامی و جهودی بسیار بسیار هماهنگ عمل میکنند و این هم دلیل تاریخی دارد. قبل از اینکه این دلیل تاریخش را بگویم عرض بکنم که این شیعه ی عوض شده شیعه ی ضد ایرانی شده ای که دارد شکل می گیرد، می آید قرار می گیرد در کنار این به اصطلاح مغولیسم درون نظام و خب اونموقع ما میتونیم دچار خطرات واقعا جدی بشویم و باید جلوی این مسئله را گرفت. در رابطه با عنصر ترکی، ترکی مغولی، و اینکه چقدر این مسئله در درون چرا این مسئله اینقدر درون جمهوری اسلامی قوی هستش و ازش به طور برنامه مند یعنی هم پان عرب ها جهودهای پان عرب چون خاندان لاریجانی و یا پان ترکها این میزان از شخصیت های پان ترک و شخصیت های ایران ستیز دفاع میکنند و اون پورپیرار اون پروژه پورپیرار نمونه اش هستش که امروزه داره به گونه دیگر به نوع سافتش در جا های دیگه داره اتفاق میفته. دلیل این مسئله ائتلاف تاریخی هستش که میان عنصر ترکی که ربطی هم به تورانی نداره هیچ وقت تورانیان ایرانی هستند آریایی هستند. و ترک ها اینها هم که امروز می گویند ترک ترک نیستند. اینها در حقیقت آریاییان ترک زبان شده هستند. کما اینکه فرضا مصریان که عرب نیستن که اینها مردمان فرهیخته ای بودند که عرب زبان شدند. در هر صورت این زرد پوستان آسیای مرکزی وقتی که وارد ایرانشهر شدند بعد از تازش محمد ما حدود ۲۰۰ ساله نخست داشتیم این به اصطلاح محمدیان را از ایران بیرون می کردیم و اگر عنصر مغولی ترکی نبود بی شک مردانی چون بابک یا مرداویچ پرونده اسلام را بسته بودند و این فتنه فتنه الکسندر هفتاد هشتاد سال طول کشید این فتنه خب چون قوی تر بود و نیروهای بیشتری پشت سرش بودند و آموخته بودند از اشتباهات الکساندر اینها آموختند که اشتباهاتی که الکسندر کرد نکنند و آمدند و شدید گذاشتند پای مسائلی که باید یکبار دیگر شکافت و بنیه ایرانیا هم ضعیف تر شده بود چون مسیحیت الکساندر کمک مسیحیت را در کنار خود نداشت اینا مسیحیت را در کنار خودشان داشتند و بسیار بسیار قوی تر بودند. در هر صورت ولی با این حال ایرانیان بعد از صد و پنجاه شصت سال حدود دویست سال این مسئله را جمع میکردند اما با آمدن عنصر مغولی ترکی در درون اسلام و ائتلافی که میان آن ها برقرار شد و از همان آغاز اینها خود را سیف الاسلام یعنی شمشیر و تیغ محمد معرفی کردند، عنصر آریایی در بخش نظامی اش دیگر توانایی نبرد کردن با یک همچین موجودات وحشی را نداشت حتی چینی ها نیز دچار زیان های عدیده ای شدند. و ما مجبور شدیم برویم بیشتر وارد فاز رسیستانس فرهنگی بشویم و به صورت کاملا دیگه مخفی زندگی بکنیم. واسه همین بسیاری از انتلکتوال های آریایی اندیشمندان آریایی در فضای بعد از این شکست هایی که با آمدن عنصر ترکی اتفاق افتاد تبدیل شدند به آریاییان مخفی. عطار نمیدونم شمار بسیاری از این کسانی که به عنوان مسلمان شناخته میشوند سهروردی یا امثالهم اینها آریاییان زرتشتیان مخفی بودند که همانگونه که جهودها نیز این آنوسی های خودشان را دارند ما نیز این سنت را داریم و بسیار قوی هستش و بر الیت امروز جوانان بازیابی ایرانشهری هست که این ها را استخراج بکنند بیارند بیرون و نگذارند که غصب بشوند. مالکیت این ها مال مغان هستش مال آریاییان هستش. برگردیم به بحث امنیتی با یک همچین پس زمینه ای باید بکوشیم روابط ژرف تمدنی که میان مردمان منطقه وجود دارد این ها را بازیابی بکنیم. ببینید من جای دیگر گفتم.ایستادگی که ایرانیان و عرب های زرتشتی در برابر الکساندر کردن یکی از بزرگ ترین حماسه های تاریخ است. یکی از بزرگ ترین حماسه های تاریخ است که باید فیلم ها و داستان ها و رمان ها و نمایشنامه ها درباره اش نوشته شود به گونه ای که باتیس حتی الکسندر آن چنان از این باتیس ضربه خورد و تیغ هم خورد در میدان و زخمی شد اونجا تا پای مرگ رفت. و انقدر این ها پایداری کرده اند که برگشت به سردارنش گفت جنگیدن را از اینها یاد بگیرید و هر چقدر این مرد را شکنجه کردند این سپاهیان الکسندر این آه بر نیاورد. آه بر نیاورد این. اینها همه ثبت است و خود هلن زبان ها نوشتند ما اینها را جمع آوری کردیم و آوردیم در کتاب. بنابراین این رابطه ما با مردم این منطقه هم رابطه نژادی هستش و هم رابطه دینی هستش. در همین سوریه آتشکده های گوناگون تمام آثارش است. مغان مدرسه مغان دبستان ها و هیربدستان های مغان. اینجا عنصر سامی عنصر ابراهیمی جهودی مسیحی عنصر مغلوب هستش از لحاظ تاریخی. این هست دیپلماسی یعنی این استفاده از نرم افزار تمدنی. شما وقتی یک عنصر بیگانه را تلاش میکنید چون شیعه عنصری که موسسانش کسان دیگری هستند.حال بپذیریم در یک شرایط بسیار بسیار خاص تاریخی بعضی از الیت ایرانی که این هم بسیار بسیار اندک است و دروغ است، بعضی از الیت ایرانی کوشیدند که از دعوای شیعه سنی که در درون خود اسلام است چون هم شیعه اسلامی است و هم سنی ربطی به ایرانیا ندارند. و اینا کوشیدند از دعوای میان اینها یک استفاده ببرند. خب آن یک امر تاکتیکی بوده است نه استراتژیک ما نمیتوانیم چیزی را که موسس اش دیگران هستند و اصولا آمده است برای نابودی ایران زمین برای نابودی سنت آریایی این را تبدیل کنیم به مسئله مان. خب مسلما نمیخورد و امروز ما داریم میبینیم سوختن کارت مردانی چون صدر که آماده است و می گوید که عربستان پدر منطقه است. اینها سخنان کمی نیست و صدر آدم کوچکی نیست.یک عنصر بسیار با نفوذ هست که اتفاقا با اهرم ایران در آن جایی قرار گرفته که امروز قرار گرفته. و کلا تمام اینهایی که ایرانیان اونجا مستقر کرده اند در زمان صدام یا در زمان همین پدر عرب ها، عربستان سعودی، پدر منطقه به زعم ایشان، اینها که خب داشتند تو سرشون میزدند ولی ما میبینیم که از آنجایی که دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی نرم افزاری ایران خودش در خودش بیگانه هستش و خودش در خودش دشمن عنصر آریایی عنصر اصیل این منطقه هستش طبیعتا در برابر یک همچین اتفاقاتی شاه مات میشود و هیچ کاری از دستش بر نخواهد آمد و احتمالا مجبور میشود که خشونت به خرج بدهند. و این بد هم هست مسلما و این به نفع آنها است که بگویند ببینید اینها دارند خود شیعه ها رو هم از بین میبرند. ما این مسئله را در بارزانی می ببینیم. ببینید شاه یک اشتباه بزرگ، ناسیونالیسم ایرانی که من بارها و بارها گفتم ناسیونالیسم یکی از فجایع تاریخ مدرن ما هست. ناسیونالیسم یعنی پذیرفتن تجزیه ایران بر اساس پروژه مدرن دولت ملت. ما تمدن ایم.ما دولت ملت در مفهوم مدرنش نیستیم. شما وقتی ناسیونالیسم را بپذیرید باید ناسیونالیسم کردی را بپذیرید پاکستانی را بپذیرید ناسیونالیست افغانی را بپذیرید ناسیونالیسم تاجیکی را که الان دارند بوجود میارند با کمک عربستان بپذیرید. ببینید در تمام جاها که ما می توانیم نفوذ طبیعی و مبتنی بر عشق و همدلی با مردم منطقه داشته باشیم با پاره های تن خودمان با برادران خودمان درعراق و سوریه و لبنان و تاجیکستان و نمیدونم آریانا از اونجایی که تدبیر و درایت تمدنی وجود ندارد از آنجایی که تخم مرغ ها در سبدهای بیگانه بافت چیده شده اند و هیچ هم گوهری ای و هم خورندی ای با ژنتیک تمدنی و فرهنگی مردم منطقه ندارند، مسلما پیروزی هایی که بدست می آید، پیروزی هایی هستند کوتاه مدت و دارای دولت عاجل. اینا پیروزی های پایه ای و پیروزی های دوام مند نیستند. و کسانی که از این پیروزی های موقتی خوشحال میشوند ژرفنای استراتژیک تمدن ایرانشهری رو نمیشناسند و دشمنان را نیز نمیشناسند آنها نیز ژرفنای استراتژیک خود را دارند. ما در خلاء زندگی نمی کنیم. نیروهای تاریکی وجود دارند و نیروهای روشنایی وجود دارند. خاکستری بسیار بسیار کم است. همانگونه که خدمتتان گفتم ما در رویارویی سپاه اهورامزدا و سپاه آدن قرار داریم. سپهر یزدان شناسی آریایی صف کشیده است دربرابر سپهر یزدان شناسی ابراهیمی و سامی. و ما اگر جنگ را نبرد خدایان را پیروز نشویم در قلوب خود و در اذهان خود بر روی زمین نیز شکست ما حتمی است. و با تاکید بر اینکه ما به عنوان آریاییان در درون شکست هست که داریم به سر میبریم. این را هم باید درنظر گرفت. جمهوری اسلامی و فتنه ۵۷ و ائتلاف و پیروزی ائتلاف روشنفکری و روحانیت که غرب تمام قد در پشتش ایستاد، اسرائیل تمام قد پشتش ایستاد و تا امروز نیز این مسئله ادامه دارد به وجوه گوناگون و با جنگ های زرگری گوناگونی که میخواهند از ذهن آریاییان پنهان بکنند و یک سری ایرانیهای گمراه شده به اسلام را وانمود بکنند که خیر جمهوری اسلامی با اسرائیل بد است یا با آمریکا این حرف ها نیست. بازی بسیار بسیار پیچیده است شما باید سطوح پایین این اتفاقی که داره میافته بخوانید در رابطه با مافیای فرح خدمتتون گفتم ماموریت این مافیا برای زدن پادشاهی در ایران تمام نشده است. بخشی از این مأموریت بعد از ۵۷ ادامه پیدا کرد برای جلوگیری از بازگشت پادشاهی و متحقق شدن همان پروژه مشروطه. پروژه مشروطه پروژه تجزیه دموکراتیک ایران بود که رضا شاه بزرگ جلوشو گرفت و این پروژه با آمدن خمینی می باید ادامه پیدا میکرد که خمینی در یک جای مشخصی لجبازی میکند این مرد. درصورتیکه، و این از روی بخت بود از روی اتفاق بود. میتوانست کاملا طور دیگری بشود. ولی این دلیلی بر به اصطلاح مهر و محبت خمینی به این مملکت نیست که. چون صادق زیباکلام و مردمانی از این جنم یک موی جهودیت یا یک موی ابراهیم و موسی و عیسی و محمد را به صد تا چون کوروش و داريوش و زرتشت نمیداد. آن لجبازی دعوای درون جهودی بود اون جهودی بود از کشمیر روح الله موسوی و با یک سری هم جنم های خودش دعوای درونی داشت. همانگونه که امروز ما می بینیم در آمریکا تیم کلینتون و تیم ترامپ این ها همه در درون یک نظام گلوبالیستی قرار دارند. تا پای نابودی همدیگر هم میروند. این ربطی به مردم نگون بخت آمریکا یا منافع اصیل اینها ندارد. در رابطه با این ها نیز همین است. ما باید تشخیص بدهیم. الیت باید تشخیص بدهد که چگونه ما را از درون این بیراهه شیعه برون بیاورد. یک بدیل بیش نیست و هرگونه توهم را باید کنار گذاشت تنها بدیل نظم ابراهیمی، اسکندریسم ابراهیمی تنها بدیل در برابر دموکراسی اگتوکراسی هستش. اگتوکراسی آریایی نظامی مبتنی بر یک دستگاه سه پارلمانی نه یک پارلمان دستگاه سه پارلمانی که در مانیفست توضیح داده شده و در کنارش بخش نرم افزاری اش پلورالیسم آریایی که بهدینی و زرتشت مسلما با آتش مقدس قسمت مرکزی و پایتخت معنوی این جهان را پدید میاورد. اینکه برخی بروند به سمت آناهیت بروند به سمت نمیدونم سبسیوس و ایزدان از این دست یا بروند به سمت مهر بروند به سمت وایو بروند به سمت ویشنو اینها این مسئله ما نیست. مسئله ما بازگشت نظم معنوی آریایی و روشن شدن آتش مقدس است. و این در درون این منطقه چه در میان شیعیان و چه در میان سنیان و چه در میان دروزیان چه در میان علویان فرقی ندارد، این تیغ های ابراهیمی را وسط نیاورد. اینگونه نیست که شیعیان ایرانی باشند فقط خیر اینگونه نیست. بخش بزرگی از مردم کپادوکیه اشغالی که نامش را گذاشتند ترکیه بخش بزرگی از این ها ایرانی هستند. و همگی نیز سنی. ترک زبان شدند به مرور. بخش بزرگشان ایران و ارمنی هستند یک بخششان هم که کرد هستند میدانیم. بنابراین ربطی ندارد. عنصر آریایی عنصر گسترده اینجا هستش و این تیغ ابراهیمیت آمده است اینها را شقه شقه کرده است در درون گروه های مختلف و اینها را به جان هم نیز انداخته است. ما نیاز به یک صلح آریایی داریم. نیاز به پنتئون نیاز به بغستان آریایی داریم که تمام این ها را زیر مفهوم آتش مقدس به یکدیگر بپیونداند. برای چه می آیند این داعش این رنسانس محمدی و می آیند این شهرهای گوناگون اشکانی را ویران میکنند. برای چه این همه پای فشاری میشود بر روی نابود کردن نمادهای تمدنی آریایی؟ که نتوانند این امکان را بوجود نیاورند که فرضا آنگونه که امروز در ارمنستان دارد اتفاق می افتد و در آتشکده شهر گارنی فکر میکنم اگر درست تلفظ بکنم، در آنجا به اصطلاح ارمنیانی که از درون دام مسیحیت آمدند بیرون میروند آنجا و آتش مقدس روشن می کنند و دوباره داره اهورامزدا و کیش آریایی آنجا دوباره داره زنده میشه خب اون مکان خوشبختانه یکی از معدود آتشکده هایی هستش که در درون ارمنستان وقتی که مسیحیت رخنه کرد و همه شان هم ایرانی بودند متاسفانه و اینها را نابود کردند، بخشی بزرگشان ایرانی بودند غیر از آن تیم نینو که تیم جهودی بودند از دژهوخت کنگ از اورشلیم آمده بودند. اینها همه را نابود کردند یعنی یک کشتار بزرگ از موبدان از اوستا از آتشکده ها و خودشان هم نوشتند اینها رو لیک یکی مانده حالا دلیلش را بعدا خواهم گفت چرا مانده و این را بازسازی کردند در صده گذشته این معبد این آتشکده، آتشکده ایزد بهرام هستش و به روایتی آتشکده ایزد مهر ولی خود ارمنیان می گوید می گویند آتشکده وهک یعنی آتشکده ایزد بهرام این غربی ها می کوشند که بکنندش مهر ولی خب اینجا واقعا بیشتر مال ایزد بهرام بوده است و اینها میروند آنجا و مراسم و آیین های آریایی را به جا می آورند. آیین آبپاشی را هر سال آنجا به جا می آورند. آتش مقدس رو روشن میکنن و یک نهاد بسیار قوی هستند و در درون حزب حاکم نیز نفوذ دارند. حتی رئیس جمهور پیشین خود را از اینها میدانست. و آن پیشوایشان نیز که مال سده پیش هستش خدای گرگین بود نامش و مردی بود بسیار دلیر که کشته شد ایشان و تندیس بزرگش هم هستش. در هر صورت این ها وقتی می آیند و به طور حساب شده این داعش که پیکان غرب هستش ناتوی اسلامی غرب هستش برای تکه تکه کردن خاورمیانه آریایی اینها تمام این آثار را از بین میبرند که باز نیز یکسری بیایند بگویند که اینجا از اول فقط اسلام بوده است یا جهودیت بوده است و آریاییان اینجا حضور نداشتند. کما اینکه امروز دارند می آیند و میگویند از این شوخی ها زیاد میکنند اینها. ما باید در برابر این بلدوزر دموکراتیک ابراهیمی در برابر بلدوزری که اینها به وجود آوردند دارای توانایی دفاع مفهومی باشیم. احتیاج به دستگاه های مفهومی داریم و این صرفا از درون دستگاه مغان از درون دستگاه خرد آریایی است که قابل استخراج است بدون آتش مقدس ما هیچ بختی برای بقا نه در منطقه نه در درون مرزهای مصنوعی کنونی ایران نخواهیم داشت. این شعله جهنمی که اینها روشن کردند و این خروج و سوختن این کارت شیعی نوترین و خطرناک ترین بخش این پروژه هستش که سر شکن خواهد شد به درون و تمام بالهای ما را در خارج از مرزهای کنونی خواهد برید. شما تصور بکنید حزب الله نیز خریده بشود و اینها را حتي اگر ایرانیان آریاییان نتوانند عنصر آریایی زبان پارسی، زرتشت و لزوما نباید همه اینها پارسی زبان بشوند بلکه عرب های زرتشتی عرب زبانهای زرتشتی، کرد زبان های زرتشتی نمیدونم و این رو نیز در داخل یک دستگاه سیاسی نیز آوردن و بدیلی برای این سکولاریسم و دمکراسی فراز تراشیدن و تعمیر کردن. اگر این اتفاق نیافتد اینها نیازی به اتم نیز ندارند. اینها ما را از درون فقط کافی است که این داستان رخنه بکند به درون نیروهای نظامی که اصلاح طلبان دارند رخنه میکنند. از آن طرف هم آن بخش بخش اصول گرا که این مداح ها و افرادی از جنم اینها هستند که مستقیم با اسرائیل کار میکنند. یعنی فقط بخش اصلاح طلب نیست که کاملا در زمین اسرائیل هستش و حقوق بگیر اینها هستند و امروز ما می بینیم من و تو نمیدونم صدای آمریکا و رادیو فرانسه و اینها تمام این بخش بهایی جهودی اسلامی خارج از کشور کاملا زیر بال غرب است از آن طرف هم یک عده دیگر منتها پنهانی با داد و فریاد علیه اسرائیل و آمریکا هرکی بیشتر اونجا جیغ میزند مرگ بر آمریکا مطمئن باشید که با خود اینهاست. از هر دو سو یعنی نیروهای نظامی ما نیروی سپاهی ما و ارتش ما از هر دو سو در یک چنگک عجیب غریبی قرار دارند. ما باید بتوانیم الیت آریایی باید بتواند این ها را از درون این چنگک بیرون بیاورد و در عین حال برای مسائل منطقه طرح داشته باشد دیپلماسی داشته باشد. اتاق های فکر تشکیل بدهند همازوران و مسائل روز را پله به پله تحلیل بکنند در راستای منافع تمدن ایرانشهری. فقط با درافتادن با این و آن مسئله حل نمیشود. ما باید برای مسائل امروز منطقه ای مان راه حل آریایی داشته باشیم. و اگر این گونه نکنیم همونطور که خدمتتون عرض کردم دچار زیان های بنیادین خواهیم شد. نخواهیم گذاشت اینگونه بشود. پیروزی در ذات آریایی نهفته است دست به دست یکدیگر به تیسپون پایتخت هزار ساله تمدن ایرانشهری باز خواهیم گشت. تا بار دیگر خدانگهدار.