مفهوم ایرانشهر و رنسانس
– برنامه جدیدی رو ما ایجاد کردیم با صاحب نظرها و میخوایم اصطلاحات فرهنگی جاافتاده در ادبیات سیاسی فرهنگی رو یا در گفتمانهای روزمره رو تعریف بکنیم برای مردم. وقتی میگیم سکولاریسم معناش چیه؟ وقتی میگیم سوسیالیسم یعنی چی؟ وقتی میگیم پستمدرن چه معنایی داره؟ چون من متوجه شدم که خب ممکنه طبقه روشنفکر و کتابخوان به معنای اینها وقوف داشته باشه ولی مردم عادی چی؟ اینا باید بدونن حق دارند و به نظرم وقتی که مردم معناش رو نمیدونند ولی ما از این اصطلاحات استفاده میکنیم این خودش به معنای یه نوع مردمگریزیست و بعد یه نوع یه نوع نگاه پر از تکبر و تبختر به جامعه. مردمانی که کتاب نمیخونند آقا نمیخونند کتاب. مردم ایران دو دقیقه و سی ثانیه کتاب در سال میخونند خیلی باعث تأسفه اونوقت در هندوستان مردم نه ساعت و اندی دقیقه در هفته کتاب میخونند تفاوتها رو ببینیم. آقای آرش گرگین عزیز یکی از مفاهیمی که خیلی این روزها استفاده میشه یکیش خود رنسانسه خود رنسانس، رنسانس ایرانی که خود واژه هم خب ماخوذ از به اصطلاح از ادبیات و سیر تطور در دستگاه فکری اروپاییها. چه معنای دیگه از همه مهمتر این مفهوم ایرانشهری با اینکه ترکیب ایرانیست، ایران شهری ولی خیلیا نمیتونند بفهمند که وقتی ما میگیم ایرانشهری در این گفتمانها چی رو مراد میکنیم میخوام ایرانیها رو برگردونیم به گذشته اصلا چنین چیزی میسره یا گذشته در گذشته و باید به فکر آینده بود. خب ما سراپا گوشیم.
– خواهش میکنم واژه مفهوم ایرانشهر که اشاره کردید مفهوم کاملا کهنی هستش. چیز نوعی نیست پسوند شهر در ایران شهر به مفهوم حوزه اقتدار سیاسی هستش از خشثره میاد یعنی فرمانروایی کردن. ما در واژه شهریور این نام ماهان ایرانی رو داریم واژه شهریور از همین خشثره وئیریه یعنی شهر و فرمانروایی برگزیده آرمانی که در آرمان شهر دوباره باز تولید میشه. در دوران ساسانی واژه ارانشطره را داریم که واژه شهر به صورت شطره هم نوشته میشد که تبدیل شده به ایرانشهر خشثره یا شهر در واژه شاه ما همین ریشه رو داریم وقتی میگوییم شاه یعنی خشاه کسی که فرمانروایی میکنه واژه شهرداری رو داریم واژه شارستان رو داریم که از همین ریشه میاد از ریشه خشه میاد خدایی کردن فرمانروایی کردن ترکیب ایرانشهر یک ترکیب ویژه هستش این ترکیب به این معنی هستش که ما از امپراتوری ایران صحبت میکنیم یا از دولت ایران صحبت میکنیم. ایرانشهر وقتی گفته میشد بعد کتیبهها نوشته میشد ارانشهر یعنی د استیت آف ایران، کشور ایران، شهر ایران، شهر در اینجا به معنای سیتی نیستش ببخشید بلکه به معنای دولت و حوزه اقتدار هستش. اون چیزی رو که ما امروز بهش میگیم سیتی اون موقع بهش میگفتند شارستان یا شهرستان. ما کتاب بسیار مهمی داریم به نام شهرستانیهای ایرانشهر که در این اثر نام شهرهای شهرستانهای ایران رو که خب شاهان گوناگون یا خدایان گوناگون خدا یعنی شاه، خدایان گوناگون بنیان گذاشته بودند، ازش نام میبره و بخشبندیهایی که در حوزه جغرافیای ایرانشهر انجام میشده ایران رو اینا به چهار بخش تقسیم میکردند که بهش میگفتند کوست. در آلمانی واژه کوسته رو ما داریم به معنای ساحل دریا یعنی بر چهار جانب و چهار بخش ایران رو تجزیه میکردند و بر سر هر کدوم از اینا یک ایران اسپهبد میذاشتند. ایران اسپهبد به اصطلاح رئیس ارتش بوده. رئیس ارتش چهار تا کوست ما داشتیم و یک نفرم بوده که از همه اینا بالاتر بوده. اونا اونو بهش میگفتند ایران اسپهبد. در حقیقت اسپهبد یا ژنرال کل سرزمینهای ایرانی بوده. این خلاصهای از مفهوم شناسی هستش در رابطه با واژه ایرانشهر که من میتونم به شما عرضه بکنم. کهنتر هم هستش این ریشه در دوران اوستایی داره که ما از اونجا واژه ایران ویچو داریم. یا واژه خونیرس بامی رو داریم که در اونجا هم حوزه سیاسی رو ما میتونیم تشخیص بدیم در اوستا به ویژه در مهریشت یا در زامیادیشت و هم حوزه اسطورهای و آفرینشی رو. در اسطورههای ایرانی اهورامزدا وقتی جهان رو میآفرینه در هفت بخش میآفرینه هفت کشور. کشور، واژه کشور در اینجا به معنای اقلیم هستش و خونیرس در میانه این هفت اقلیم قرار میگیره و به اندازه مجموع خونیرست به اندازه آن شش بخش دیگر هستش. ما در روایات پهلوی یک عبارت بسیار زیبایی داریم میگوید گرده خورشید به اندازه ایرانویچ و یک هفتم خونیرس هست. در اینجا منظور اینه که خورشید ایران در حقیقت بازتاب خورشید بر روی زمین هستش. یعنی وقتی قطر خورشید رو شما در نظر بگیرید بیاید بر روی این هفت اقلیم قرار بگیره به اندازه ایرانویچ خواهد شد و ما میدونیم که در اسطورههای ایرانی خورشید چشم اهورامزداست و اهورا مزدا از طریق خورشید هستش که جهان رو نگاه میکنه. به عبارت دیگر ایرانشهر یا ایرانویچ یا خونیرس که در اقلیم میانی قرار گرفته چشم اهورا مزدا هست. این نگاهی هستش که ایرانیان خودشون به جغرافیای اسطوره ای خودشون و بعد به جغرافیای سیاسی خودشون داشتند میتوانیم در این زمینه ادامه بدیم در خدمتتون هستم.
– خب بلافاصله این سؤال مطرح میشه با توجه که مجموعه تعاریفی که از این واژگان به دست داده میشه همه مبنای مذهبی داره یعنی یه دید مذهبی این مجموعه به اصطلاح این واژگان تعریف شده. خب این یه نوعی به نظرم نقض غرض نیست؟ وقتی ما الان امروزه روز مسئله سکولاریسم رو به عنوان یک به اصطلاح یک خواست محوری قلمداد میکنیم و ممکنه این توهم ایجاد بشه که افرادی که حالا به دنبال تعریف ایرانشهری هستند و یا مجموعه اقماری که واژگانی که اقمار این واژه اصلی رو دارند. همه مبنای مذهبی پیدا میکنند. آقای شاهین نژاد عزیز.
– آقای میبدی گفتمان نوزایی ایرانی که مبتنی بر فرهنگ ایرانشهریست که حالا در ادامه جناب گرگین حتما میپردازند که خود فرهنگ ایرانشهری و جهانبینی ایرانی چگونه تعریف میشه و میشود چکیدهای از اون رو اینجا بیان کرد، در نه تقابل بلکه در هماهنگی و امتداد سکولاریسم نیست مطلقا. سکولاریسم برخواسته از جهان مسیحیته سکولاریسم در حقیقت این جهانی کردن مقولههایی بود که مسیحیت در اروپا تحت هیچ عنوان نمیتوانست باهاش کنار بیاد. این جهانی کردن و زمینی کردن تصمیمات عمومی در جهان مسیح اونم در کشورهایی که پروتستان بودند مثل انگلستان در حقیقت حرکت سکولاریسمی بود. در کشورهایی که کاتولیک بودند مثل فرانسه یا حتی یه مقدار در قرن بعد از اون در مکزیک به صورت لایسیته جلوه کرد به خاطر اینکه فشار ارباب دین زیاد بود نفوذشون زیاد بود و حالت انفجاری پیدا کرد طبیعتاً لاییسیته گونه دیگر یا نسخه دیگر از مسئله جدایی دین از حکومت اونجا در حقیقت رخ نمود. بنابراین ما فکر میکنیم قوین که سکولاریسم به خاطر خواستگاه مسیحیش در خاورمیانه قابل اعمال نیست. چون در خاورمیانه ما با مذهبی سرکار داریم، با کیشی سر کار داریم مثل اسلام که اتفاقا کاملا این جهانیست. اسلام نه تنها در آغاز کار تشکیل حکومت داده توسط پیامبر اسلام، بلکه مدعیست برای هر مسئلهای در زندگی امروزی ما در همین کره خاکی نسخه داره، فرمول داره، باید و نباید داره، پاک و نجس داره و حلال و حرام داره و شما نمیتوانید که نگاه سکولاریسمی رو در کشوری که دینش مدعیست اتفاقا برای این جهان شما اومده و مدعیست که فقه داره و مدعیست چون تشکیل حکومت داده حتی در کشورداری هم مدعیست که میتواند مشکل گشا باشه شما اون نسخه رو اونجا پیاده کنید بنابراین علت اینکه به طور مشخص نسبت به سکولاریسم ما زاویه میگیریم این نیست که ما با گروهی که برخی از دوستان ما اونجا هستند و فعالیتهای سکولاریسمی دارند مخالفت داریم اون چیز دیگریست. مقوله سکولاریسم مقولهایست که در جهان مسیحیت به خاطر جنس مسیحیت تونسته تا حد زیادی موفقیتآمیز باشه اسلام جنسش متفاوته. ولی در ارتباط با اینکه حالا ایرانشهری خودش خواستگاه دینی آیا داره یا نداره و اگر داره چگونه باید تبیین بشه که با امروزه روز ما تبعیضی رو پیش نیاره من امیدوارم که دوستمون آقای گرگین بتونه مطلب رو پی بگیره.
– تشکر میکنم. خب اصلا بیایم واژه سکولاریسمو بذاریم کنار از مفهوم جدایی دین از حکومت سخن بگیم که دیگه اون شائبه هم پیش نیاد که این یک به اصطلاح یک ماخذ مسیحی داره عیسوی داره. ولی خب در بعضی از کشورهای اسلامی هم بوده در یه دورههایی که سکولاریسم تفوق پیدا کرده یعنی دخالت حکومت از دخالت دین در حکومت تا حد زیادی یا رفع و رجوع شده یا از بین رفته مثل ترکیه دوره آتاترک یا حتی در دورهای که رضا شاه در ایران حکومت میکرد دوره بسیار کوتاه. آقای یا امروز در تونس، امروز در تونس همین که زنها موفق شدند حقوق برابر به دست بیارند اون هم در یک کشور اسلامی بعد از ۱۴۰۰ سال حقوق مساوی به دست بیارند مفهومش اینه که سکولاریسم یا جدایی دین از حکومت تا حد زیادی در اونجا تحقق پیدا کرد. آقای آرش گرگین عزیز بفرمایید.
– خواهش میکنم. ببینید مسئله سکولاریسم یا جدایی دین از حکومت یک بحثیه که به زعم بنده بحث انحرافی هستش و ما رو به جایی نمیبره. ما وقتی از ایرانشهر صحبت میکنیم از فرهنگ زرتشتی صحبت میکنیم که در حوزه دینی دارای یک بیان مشخصی هستش و از فرهنگ ایران باستان و ایران که صحبت میکنیم که در حوزه سیاسی نیز دارای یک دیسکورس یا گفتار مشخص خودش هست. مفاهیم در اونجا سر جاشون هستن. جهان از جاش به در نیامده و هر چیزی جای مشخص خودشو داره. وقتی ما میگوییم نوزایی ایرانشهری منظور مسلما هومنیسم غربی یا فرضا رونسانس ایتالیایی نیستش بلکه مفهوم بازگشت دوگانهای هستش به مبانی تمدنی ایرانشهر. هم یک ما نیاز به یک تاویل مضاعف داریم. رفتن به سوی آغاز چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه دینی در حوزه دینی دین زرتشت هستش و اوستاست در حوزه سیاسی هم ما ساسانیان رو داریم هخامنشیان رو داریم اشکانیان رو داریم پیشدادیان رو داریم و آن چیزی که نیاکانمون برامون به جا گذاشته است. از درون اینها ما هم میتونیم مبانی دینی خودمونو بازسازی بکنیم هم مبانی سیاسی خودمون. حال اینکه در فرهنگ ایرانشهری ارتباط میان دین و سیاست چیست این بحثیست بسیار مهم و باید بهش پرداخت. ببینید در فرهنگ ایرانیان دین و سیاست بهش میگفتند برادران توامان هستند. یعنی ما نامه تنسر یا توسر رو داریم مال زمان اردشیر هستش موبد موبدان زمان اردشیر هستش که در اونجا گفته میشود که دین و سیاست دین و شاهی برادران توامان هستند یا رابطه دین و شاهی مانند نگین هستش و انگشتر. این به این معنی هستش که هم دین و هم نهاد پادشاهی دو نهاد مستقل هستند که به عنوان به مثابه دو نهاد مستقل دست در دست همدیگر میدهند و جهان را آباد میکنند. این آباد کردن جهان هم یک امر سیاسی هستش و هم یک امر دینی هستش. در ادیان ابراهیمی ما همچین تفاوتی رو نداریم. دین و سیاست یکیه. دو نهاد نیست که بخوان با هم همکاری بکنند در بهتر کردن امور جهان. هر کدومشون در دوران در نزد ایرانیان هر کدوم از این دو نهاد برای خودشون وظیفهای رو دارند که بهش میگفتند خویشکاری. اینا خویشکاری خودشونو میدونستند فرضا موبدان که دروغ نگویند. پادشاه خویشکاری خودش میدونست که کشور رو از دشمن به دور نگه داره، آباد بکنه. کشاورزان خویشکاریش این بود که زمین رو بورزن و شکم مردمو سیر بکنند. این پیشههای ایرانشهری جاشون مشخص بود و هر کدوم خویشکاری خودشونو داشته. ما وقتی امروز میگوییم جدایی این دو تا نهاد از هم دیگه در حقیقت داریم تکرار مکررات میکنیم از روزن ایرانشهری. در ایرانشهر این دو تا از هم جدا بودند و به علت جداییشون بود که میومدند با همدیگه سر یک مسئلهای توافق میکردند و همکاری میکردند. در نزد ادیان ابراهیمی ما مفهومی داریم به نام خلافت. خلیفه هم امیر سیاسی هست و هم امیر دینی هستش ما در سراسر تمدن ایرانشری هرگز همچین چیزی رو نداریم. شما به عنوان پادشاه کوروش نمیتواند موبد باشد. داریوش نمیتواند موبد باشد. ایشون یا اردشیر یا هر کس دیگری اینها امیران سیاسی بودند. فقط دارای فر سیاسی بودند. موبدان و هیربدان دارای فر دینی بودن. ما تفکیک این دو تا فر رو فقط نمونه وار نزد جمشید داریم که اونم پاره میشه از وسط. یعنی به طور سمبولیک این دو تا دوباره از همدیگه جدا میشند که دلایل یزدان شناختی ویژه خودشو داره. کوتاه میتوانم اشاره بکنم که دوستان متوجه بشند. ایرانیان میگفتند تنها کسی که میتواند هر دو تا فر رو از آن خود بکند یعنی هم فر دینی و هم فر شاهی رو سوشیانس است. سوشیانس هم بنابر متون آخرین انسان هستش و در آخر زمان ظهور میکنه. فقط سوشیانس هستش که میتونه این دو تا فر رو نزد یک فرد واحد که خودش باشد جمع بکند و از این امتزاج این دو فر نیرویی پدید میآید نزد سوشیانس که میتواند اون نبرد پایانی رو با اهریمن انجام بدهد و زمان به انتها میرسد. یعنی امتزاج دو تا فر در نزد ایرانیان به معنای پایان جهان بوده. از این منظر نگاه کنید ما ۱۴۰۰ سال هستش که در پایان جهان خودمون به سر میبریم. یعنی با فرو افتادن ساسانیان و یکی شدن این دو تا نهاد در نزد در پیکر خلیفه ایرانیان در حقیقت با آخر زمان خودشون روبه رو شدند. یک شوک فرهنگی بسیار بزرگ بود برای ایرانیان که یک نفر که امیر سیاسی هستش فتوای فقهی هم بدهد. همچین چیزی رو ایرانیان هیچوقت نداشتند. فتوای فقهی یا وجرک نزد موبدان بود و اونا حوزه مشخصی رو داشتند که میتونستند درش دخالت بکنند. فرضا در حوزه نظامی شما موبدی رو نمیبینید اونجا خشثرهها هستند پهلوانها هستند سپهبدان هستند. وقتی تاریخ رو میخونیم میبینیم که تقریبا بخش اعظم جهان ایرانشهری از سوی طبقه میانه که طبقه خشثره ها بودند کنترل میشد و هدایت میشد. موبدان جای خودشون رو داشتند به امور خودشون میپرداختند. بسیارم مهم بود ولی هیچکدوم از اینها به عنوان شاه هیچوقت حضور در تاریخ ما نداشتند. این مسئله با ادیان ابراهیمی و حضور اسلام در درون ایران هستش که برای نخستین بار به وجود میاد و تا امروزم کما و بیش ادامه داشته.
– داریم گفتگو میکنیم به آقای آرش گرگین و آقای شاهین نژاد. همین الانم درباره مفهوم ایرانشهری من تصورم این بود که ما با تعریفی که به دست میدیم در واقع کمک میکنیم به شناخت بیشتر شناسه و هویت ایرانیها معلوم شد که نه غرض این نیست غرض احیای یه دوره افسانهای در تاریخ ایران یعنی دورهای که فرد و فردی که اشاره کردند پادشاه و مقام روحانی در کنار هم با هم همکاری میکردند و در یه جاهایی هم با مشورت هم پیش میرن. حالا میخوایم ببینیم که واقعا با توجه به واقعیتهای امروز دنیا، واقعیت امروز خاورمیانه آیا امکان چنین برگشتی وجود داره علی الاصول هیچگاه شده یک ملتی بتونه یه پلی بزنه بین امروز و گذشتهای که در گذشته؟ این خیلی سؤال مهمیست به نظر من و دلم میخواد آقای شاهین نژاد در این زمینه توضیح بدند و اما بعد از گذشتن از … . خب گفتگو میکردیم با هم میهنانم. یک سؤال اساسی باز در همین رابطه اینه که آیا تمام این بحثهایی که ما داشتیم تا این لحظه توضیحاتی که آقای آرش گرگین دادند به معنای نوعی توجیه دخالت مذهب در سیاست نیست؟ حالا چه فرقی میکنه آیین گذشته ایران باشه یا کیش تازه نمیدونم کیشهای ابراهیمی که امروز برخیش هم ادعای خلافت دارند و داعش نمونه اشه. آقای شاهین نژاد.
– آقا میبدی توی بحثهایی که داشتیم یه مقداری صحبت از اسطورهها شد و این اسطورهها خیلی ارزشمندند از این نظر که آرمانها و آرزوها و ارزشهای یک قوم، یک ملت رو شما در اسطورهها میتوانید پیدا کنید، رهیابی کنید و استخراج کنید. در حقیقت آن چیزی که محترم بوده، ارجمند بوده و آن چیزی که هدف عالی و غایی برای عنصر ایرانی بوده تو اسطورههاش جلوهگر شده. یه مقدار تو تعبیر و خواندن اسطورهها و آوردنش و تبدیل کردنش به اندیشه از دنیای اسطوره به دنیای زمینی ما طبیعتا دستمون بازه واسه گذر زمان این یک واقعیتیست واسه عصری که درش هستیم روی مطلبی که شما گفتید دو سه مورد رو من فکر میکنم اون نگرانی رو ما میتوانیم به این گونه رفع بکنیم که جای ابهام و شبهه ای نمونه و اون اینه که نیازمند ارائه اندیشه سیاسی ایرانشهری هستیم. ما یه اندیشههای ایرانشهری داریم که اندیشه سیاسی فکر میکنم به خاطر اینکه الان به هر حال گرفتاری ما بیشتر با سیاسته باید به طور روشن تبیین بشه و به مردم عرضه بشه. چون چیزیست که کار کارشناسی نیاز داره تا استخراج بشه و با زبان امروز و با شرایط هزاره سوم به جامعه داده بشه. اندیشه سیاسی ایرانشهری اگر من فکر کنم این چند گزاره رو بگم تا حدی ایده رو باز میکنه که ما داریم به کجا نگاه میکنیم. در نگاه آتنی به مقوله فرمانروایی که بعدا به نوعی به هر حال غربم میراثخوارش شد یا دستکم خودش رو مدعی میراثخواری فرهنگ آتن میدونست. آن چیزی که مبناست برای مشروعیت یا حقانیت فرمانروایی یا دولت یا حکومت فارغ از اینکه مذهبیست یا نیست اراده عمومی بود. یعنی در آتن انتخاباتی برگزار میشد بین مردانی که صاحب سرمایه بودند، مردان آزادی که صاحب سرمایه بودند. خب شامل همه نمیشد ولی بعدها تو عصر جدید به هر حال تغییراتی دادند و به جایی رسیدند که اراده عمومی اومد شد در صندوق آرا تجلی پیدا کرد و گفتند فرایند گزینش فرمانروا ملاکه که اون فرایند باید مبتنی بر اراده عمومی باشه. فارغ از اینکه عملکرد چه باشه فارغ از اینکه نگاه چی باشه و فارغ از اینکه اینها با خودشون چه کارنامهای رو عرضه کنند. اگر کسی با پشتوانه مردمی به قدرت برسه مشروعیت داره و حقانیت برای حکومت داره. در اندیشه ایرانشهری وقتی ما متون رو بالا و پایین میکنیم وقتی اسطورهها رو نگاه میکنیم وقتی شاهنامه رو میبینیم وقتی ادب صغیر و ادب کبیر ابن مقفع رو میخونیم وقتی میاییم به نامه تنسر نگاه میکنیم وقتی عهد اردشیر بابکان رو نگاه میکنیم حتی سنگنوشتههای بازمانده از دوره هخامنشیان و ساسانیان رو میبینیم، مجموعه اینا به ما اینگونه میگوید که نه اراده عمومی بلکه خیر همگانی و همگان رو هم توضیح میدم که چیست؟ خیر همگانیست که مبنای حقانیت فرمانروا یا حکومته. یعنی به جای اینکه تکیه روی فرآیند گزینش فرمانروا یعنی اراده عمومی باشه میرود بر روی پیامد یا نتیجه آن فرمانروایی. این خیر همگانی به طور مشخص در مورد انسان، جانداران، زیستبوم نه فقط برای این نسل بلکه برای نسلهای بعدی هم هست. خب حالا در تبیین این ما می بینیم دو تا تفاوت بزرگه. اونجا مسئله اراده است یعنی همون گزینش و صندوق آرا اینجا مسئله خیره برای انسان و طبیعت نه فقط امروز بلکه برای فردا. چون ممکنه شما امروز خبطی بکنی، اشتباهی بکنی، چوبش رو نسل بعدم بخورند همچنان که ۳۷ ساله داریم میبینیم. با اراده عمومی ۳۷ سال پیش امروزه روز نه تنها اون نسل خیرش رو از دست داد بلکه شر اون اراده عمومی به نسلهای بعدی هم رسید و احتمالا ممکنه امیدوارم نشه ولی به نسلهای بعد هم برسه و اتفاقا این شر همگانی نه فقط دامگیر مردم شد دامنگیر طبیعت ایرانم شد دامنگیر منافع ملی ما هم شد بنابراین یکی اینه و دومین مسئله تکیه میکنم روی امور عمومی در اراده عمومی و همگانی در خیر همگانی در نگاه غربی دموکراسی غربی که منتج از فرهنگ هلنیسمه نگاه بر عمومه حالا عموم میتونه ۵۱ درصد باشه میتونه ۹۹ درصد باشه. یک اکثریت خفیف حتی میتونه باشه و اون عموم حتی میتونه اکثریتم نداشته باشند ما نمیدونیم در انقلاب اسلامی یا در انقلاب فرانسه چند درصد از فرانسویها یا ایرانیها انقلاب میخواستند. ما آمار دقیق نداریم ولی حضورشون در خیابانها حضورشون در کوچه و برزن باعث شد به عنوان تجلی اراده عمومی خودشون رو مطرح کنند و اون گفتمان رو ببرند جلو و به هر حال قدرت رو بگیرند در حالی که در مسئله همگانی مسئله صلاح کشوره و صلاح کشور یعنی صلاح ملت به اضافه کیان کشور به اضافه چهارچوب کشور به اضافه مصالح و منافعش. حالا من رشته کلامو میدم به آقای گرگین و من مطمئنا هم هممیهنان حق دارند هم پرسش شما بسیار به جاست که تا اندیشه سیاسی ایرانشهری عنوان نشه مردم نمیدونند که با چی سرکار دارند و طبیعتاً نمیتونند داوری کنند آقای گرگین.
– و بعد هم ما که نمیخوایم یه جامعه تو برج عاج درست بکنیم ما یکی از ساکنان کره زمینیم در کنار بقیه ملتها داریم زندگی میکنیم مناسباتی داریم با اونها ما نمیتونیم یک جامعه که بگیم که آقا خون ما رنگینتره یا ما موفق شدیم مثلا یک جامعه کهن و قدیمی و افسانهای رو حتی مربوط به گذشتههای دور هزاران سال پیش رو میخوایم احیا بکنیم. ولی چگونه؟ با چه ابزاری؟ آقای آرش گرگین عزیز سه دقیقه دیگه وقت داریم در خدمت شمایم.
– خواهش میکنم در این سه دقیقه من فقط میتونم به الزام بازگشت به گذشته تأکید بکنم. ببینید ما در بحث فلسفه سیاسی نمیتوانیم نسبت به آینده صحبت بکنیم. بر اساس متون صحبت میکنیم. علوم گوناگون وجود داره هرمونوتیک وجود داره علم تاویل وجود داره ما ایرانیا بهش میگفتیم زند یا نگیزش این متون در دسترس ما هستند حال میخواهد فردوسی باشد حال میخواهد ابن سینا باشد یا هر چیز و کس دیگری این متون به ما یک سری مفاهیمی رو میدهد که از طریق این مفاهیم شاید بتوانیم امروز خودمون رو به سوی بهتری ببریم. اگر میخوایم در چهارچوب بحثهای روشنفکرانه بحث بکنیم اون چیز جداگانه ایست. روشنفکری ایرانی بزرگترین دستاورد نظری و عملیش انقلاب اسلامی هستش. این به هر حال هست و ما داریم میبینیم صد و خوردهای سال تاریخ فکر روشنفکری ایرانی همش به سمت مدرنیته بوده. مفاهیم گوناگونی از مدرنیته و انقلاب اسلامی هم در عمل و نظر بالاترین دستاوردش بوده. میتوان موافقش بود، میتوان مخالفش بود. بسیاری هستند هنوزم شکوهمند میدونندش و انفجار نور. ولی اگر میخواهیم در رابطه با ایران به عنوان یک کلیت بزرگ به عنوان یک دونه تمدن صحبت بکنیم، این تمدن پایههای خودش رو داره جناب میبدی و اینها باید شناخته بشوند. لزوم شناخت اینها بر ما واجب هستش. اینی که با این شناختمون چه کار بکنیم و امروزمونو چگونه تغییر بدیم اون امری دیگه است. ولی بدون شناخت ایران بدون شناخت همین مفاهیمی که شما به درستی مطرح کردید مفهوم ایرانشهر چیست؟ مفهوم سیاست چیست؟ مفهوم داد چیست؟ وقتی ایرانیان میگفتند داد یا قانون منظورشون چی بود؟ و ما امروز در کجا ایستادیم آیا این چیزی که داریم داد است یا بیداد است به قول فردوسی اگر داد این است پس بیداد چیست. از این رو من تأکید میکنم که باید خواند باید این مفاهیم گذشته رو مرور کرد بازشناسی کرد و هراسی از اینی که میخواهند موزه رو به امروز بیارند به هیچ وجه نباید داشت. ما مثل دوستان نسل انقلاب نمیخوایم به عصر خویش بدون واو برگردیم. صحبت بازگشت به دوران گاوآهن نیست بلکه بازگشتی مفهومی ما داریم انجام میدیم. این بازگشت مفهومی بسیار مهمه در ادبیات شما نمیتوانید شاعر بشوید اگر تاریخ شعر یک سنت رو ندانید. نیما از آسمان نیافتاد. نیما با سنت برخورد کرد و سنت رو گرفت یک مقدار تغییر داد و به امروز آورد حال میتوان با نیما موافق بود یا مخالف بود ولی اگر با اون سنت روبه رو نمیشد نیمایی پدید نمی آمد. این مسئله مهم هستش. فلسفه در درون تاریخ فلسفه هستش که شکل میگیره. فلسفه سیاسی هم به عنوان ذیلی از فلسفه از درون تاریخ فلسفه سیاسی شکل میگیره. مسلمانها تاریخ فلسفه خودشون رو دارند. ما ایرانیها هم تاریخ فلسفه خودمون رو داریم. بنابراین بازگشت به این تاریخ فلسفه امریست به نظر بنده بدیهی.
– خیلی تشکر میکنم. به نظرم نتیجهگیری فوقالعادهای بود. پس برای ورود به فردا ما نیاز داریم به نوگرایی و نوینی یعنی باید بشینیم یه تجدید نظر اساسی بکنیم در کل آرای خودمون در دستگاه فکری خودمون و کلید رو پیدا بکنیم در آینده رو باز بکنیم تشکر میکنم از آقای مهندس شاهین نژاد عزیز آقای گرگین خیلی لطف کردید عالی بود.