موضع گیری فرزندان کوروش در برابر موج سبز
– درود بر شنوندگان گرامی برنامه ی گفتار هفته از سوی جنبش فرزندان کوروش من آریا آذر منش هستم و در این برنامه به همراه دوستانم کوشش خواهیم کرد تا درباره ی موضع گیری جنبش فرزندان کوروش در برابر موج سبز بیشتر گفتگو کنیم. همچنین پیش از آغاز برنامه و آغاز گفتگو نیاز میدونم که از توجه و مهر بسیار زیادی که از سوی شنوندگان گرامی و همچنین از سوی بازدیدکنندگان تارنمای جنبش به ما شده بسیار سپاسگزاری کنم جالب توجه هستش که بینندگان ما و بازدید کنندگان تارنما از بیش از ۴۷ کشور گوناگون جهان به برنامه ما گوش کردند و همچنین از تارنمای ما بازدید کردند که من از همه آنها سپاسگزاری می کنم. همچنین نکته دیگری رو بهش اشاره میکنم و اون درباره ی در دسترس قرار دادن برنامه گفتار هفته برای دوستان و آشنایان تون هستش. شما میتونید روی تارنما و در هر گفتار و گفتار هفته بخشی را در تارنما پیدا کنید در سمت بالا راست که از اونجا میتونید دسترسی پیدا کنید به فایل های اصلی و خام ضبط شده از برنامه گفتار هفته که میتونید این ها رو به طرق گوناگون روی کامپیوترتان دانلود کنید و پس از آن روی cd ها ضبط شون کنید و این cd ها رو در دسترس دوستان و آشنایانی که دارد دسترسی به اینترنت و کامپیوتر ندارند بگذارید که این بسیار به ما کمک خواهد کرد تا این جنبش رو پیش ببریم. من سخن را کوتاه می کنم و نظر شما را به گفتگویی که با جناب آقای کیخسرو آرش گرگین در زمینه ی موضع گیری جنبش فرزندان کوروش در برابر موج سبز انجام دادیم جلب میکنم.درود بر شما آقای گرگین
– درود بر شما آقای آریای گرامی و درود به همه شنوندگان عزیزمون
– بله در دنباله برنامه های هفتگی گفتار هفته جنبش فرزندان کوروش این هفته را اگر پروانه بدید بیشتر اختصاص بدهیم به یکی از پرسش هایی که در برنامه های نخستین این گفتار مطرح شده بود به این شکل که موضع گیری جنبش فرزندان کوروش در برابر موج سبز چیست؟
– بله بله البته گفتار هفتگی که گفتار الان شده وسط هفته. بله در رابطه با موج سبز یا جنبش سبز یا نهضت سبز جنبش فرزندان کوروش موضع گیری کاملا صریح و روشنی داشته است از همون ابتدا ما کل این نهضت سبز را یک جریان کاملا هدایت شده تلقی می کنیم. جریانی که نسخه اش در محافل امنیتی غرب نوشته شده. پروژه ای است که کلید خورده برای به دست آوردن آنچه که با انقلاب اسلامی به طور کامل به دست نیامد. ببینید انقلاب اسلامی یا توطئه سال 1357 برآیندی بود از مشارکت دو بال غرب در درون ایران. همانطور که بارها در مقاله های گوناگون و گفتار های گوناگون تشریح کردیم روحانیت مسلمان و کلا اسلام به عنوان دست گشوده مسیحیت به سوی مشرق زمین یک دین غربی است و الله المثنای یهووه است. اسلام و مسیحیت همگن هستند. اسلام از زهدان مسیحیت برون آمده. الهیات اسلامی نمونه برداری شده از روی الهیات مسیحی است. تفاوت ها در گوهر نیستند بلکه در عرض هستند عرضی هستند تفاوت ها. بنابراین آنچه که ما به عنوان حضور ایمانی در این انقلاب ۵۷ دیدیم حضور ایمانی غرب بود. و بخش دیگر بال دیگر از این انقلاب به اصطلاح از سوی روشنفکری مدرن ایرانی نمایندگی شد. روشنفکری مدرن ایرانی هم در تمامیت اش فارغ از گرایش های گوناگون و متکثری که در درونش وجود دارد، اما مخرج مشترک روشنفکری همان چیزی است که ما برون بودگی از بوم تمدن ایرانزمین نامش را گذاشتیم. یعنی روشنفکری که نام های گوناگونی برای بهتر شناساندن اش به کار رفته مثل شترمرغ های فرنگی یا آن گونه که ما نامشون را می گذاریم جورجی عبدالله ها این ها آن چیزی که نمایندگی میکنند برلین و لندن و ماساچوست و میسی سیپی است و هیچ گونه رفت و بستی با تاریخ و تمدن ایران زمین نداره. دیسکورس هایی که نمایندگی کردن از دیسکورس کمونیستی بگیرید که بخش بزرگی از تاریخ روشنفکری را در برمی گیرد تا دیسکورس آنارشیستی تا دیسکورس چریکی تا دیسکورس اسلامی مارکسیستی که از سوی مجاهدین نمایندگی می شود تا دیسکورسهای لیبرالیستی که آدم های مثل تقی زاده و ملکم خان پیش از آن نمایندگی کردند و میاد میرسه تا به مشروطه چیان نوین. تمام این دیسکورس ها یا اون دیسکورس ناسیونالیسم نفتی که ایران را خلاصه میکنند در سه سال و در یک شخصیت و ایران را خلاصه می کنند در نفت که از سوی فرزندان معنوی مصدق نماینده گی می شود. تمام این ها هیچ گونه ریشه ای در فلسفه سیاسی ایرانشهری ندارند. یعنی شما وقتی بحث ها و دیسکورسها رو نگاه میکنید میبینید چهارچوب بحث چهارچوبیست کاملا وارداتی و هیچ کدام از مفاهیم اینها برگرفته از تاریخ فکری در درون ایران نیست. واژگان و ترمینالوژی که به کار میبرند در کوره اندیشه ایرانشهری پرورده نشده. بنابراین ما میبینیم که اسلام یک بخش از غرب را در درون ایران نمایندگی میکند و روشنفکری یک بخش دیگر از غرب را نمایندگی میکند. در حقیقت مسیحیت تجلی ایمانی اش در درون ایران اسلام هستش و تجلی به اصطلاح مادیش و آن چیزی که به عنوان سکولار مشهور است در درون روشنفکری است. از این رو انقلاب ۵۷ یک انقلاب کاملا مسیحاییست یک انقلاب صد در صد غربیست. به این معنی که تمام اجزای فراهم آورنده ی دیسکورس انقلاب چه بخواهد از سوی کیانوری ها نماینده گی شده باشد، چه بخواهد از سوی خمینی و طالقانی ها و بازرگان ها نمایندگی شده باشد چه بخواهد از سوی نمیدانم مجاهدین و چریک ها و این گروه ها نماینده گی شده باشد، این ها همه و همه از سوی غرب هستند که به درون ایران وارد شدند. حال یک بخشی از این ها یعنی بخش اسلامی اش دارای پیشینه طولانی تر تاریخی هستند. یعنی حضور ایمانی غرب حضور ایمانی مسیحیت در درون ایران حتی به قبل از اسلام برمی گردد. قبل از ظهور محمد برمی گردد. ما با کودتای تیرداد در ارمنستان روبرو هستیم. حتی لغزیدن گرجستان به درون مسیحیت یک کودتای ایمانی یک کودتای فرهنگی از سوی مسیحیت بود که همیشه کاملا نقش مخربی در جهان بازی کرده به ویژه در شرق در مشرق زمین و مهمتر از هر دو این ها کودتا شیرویه را می بینیم در درون ایران که کل نظم ایرانشهر را از بین میبرد. حضور مخرب مانی را می بینیم که در حقیقت نوع دیگری از مسیحیت هست که میاد برای درآمیختن دین و سیاست در درون ایران. و تمام اینها دست به دست هم میدهند تا زمینه برای یک فروپاشی در درون ایران آماده بشه. بعد در اون لحظه ای که یک مسیحیت در درون خودش یک رفرمی را انجام میدهد و به صورت اسلام ظاهر می شود از آنجایی که اون مسیحیت مادر مسیحیت اصلی در حوزه غرب اشاعه پیدا کرده بود و آن زمین اروپا را از آن خودش کرده بود ولی در درون شرق شکست خورده بود. یعنی با تمام تمهیداتی که دیده بود برای فتح شرق موفق نشده بود، خب این اسلام را از آستینش بیرون آورد و این اسلام توانست کار ناکرده مسیحیت در شرق در مشرق زمین انجام بدهد. بنابراین حضور مسیحیت در درون ایران حضوری است به اندازه عمر اسلام و اندکی حتی بیشتر ولی این عقبه تاریخی اسلام نسبت به جریان روشنفکری هیچ تفاوتی در همگهر بودن و در همگن بودن این دو جریان نمیاره. و از این رو است که ما وقتی گفتار های این دو تا بال غرب را با همدیگر میسنجیم و روی میز میگذاریم و تشریح میکنیم میبینیم که مبانی پایه ای مفاهیم بنیادی این دوتا دیسکورس نمونه برداری شده از روی هم هستند. طبقه مستضعف خمینی همون پرولتاریا کمونیستها است. اینا میگن استکبار آنها میگویند امپریالیست. اینها میگویند به اصطلاح جامعه ی بی طبقه پرولتاری اینها میگویند جامعه بی طبقه توحیدی. آن ها حزب کمونیست و حزب مادر و ــــ را دارند اینها حزب الله دارند. یعنی کاملا گرته برداری شده و کل دیسکورس سکولاریستی مدرن غرب چه در هیئت لیبرالیستی اش و چه در هیئت سوسیالیستی کمونیستی اش گرچه برداری شده از روی مسیحیت است. ما می بینیم که هگل فرضا می آید و همان یهووه را که روح مطلق است حلول می دهد در کجا؟ در قالب دولت. و آن به اصطلاح در ابسولوت گایس. روح مطلق.ابسولوته یعنی امر مطلق. این تجلی اش از کلیسا که مسیح در درون کلیسا تجلی اینو میبینه و درون پیکر خودش.که بعد کلیسا تبدیل میشه به ادامه پیکر مسیح این را هگل می آید میارد اش انتقالش میده به درون دولت و بعد هم به طور منطقی همونجوری که مسیح از مؤمنینش تقاضا میکند که خودشان را در درون پیکر مسیح مستحیل بکنند، یعنی حل بشن در درون پیکر مسیح تا بتوانند به رستگاری برسند. از آنجا که هر فرد مسیحی کثیف هر فرد مسیحی گناهکار است و هیچ راهی برای رستگاری جز ابطال خودش در درون پیکر مسیح و به طور منطقی در درون کلیسا ندارد. همین کار را هگل می آید کی میکند؟ با شهروند میکند. میگوید شهروند از آنجایی که امر مطلق و روح مطلق تاریخ در درون دولت حلول کرده شهروند و به اصطلاح شهروندیت خودش را تنها در شرایطی می تواند به دست بیاورد که خودش را در درون دولت در درون این امر مطلق تخلیه بکند. مفهوم انت اویسرونگ از سوی هگل بکار برده می شود. انت اویسرونگ یعنی خود را در درون چیزی دیگری تخلیه کردن. درون را به سوی بیرون آوردن و پشت رو شدن و به اصطلاح فسخ شدن در درون امری کلی تر و امری بزرگتر. خب این را ما می بینیم که خب تمام بحث های روشنفکری رو وقتی ما میبینیم، میبینیم نشأت گرفته است از همین دیسکورسهایی است که هگل و مارکس و اینها انجام دادند. مارکس می آید و این کاری را که هگل کرده یک قدم می برد جلوتر و آن روح مطلقی را که هگل برده در سر جامعه و در درون دولت حلولش داده، مارکس که یک هگلیست هستش یک هگلیست چپ هستش می آید می گوید که ما باید جهان را سر و ته بکنیم. و با سر و ته کردن جهان چکارمیکنید؟ روح مطلق میارد در درون طبقه پورلتاری حلولش میدهد.که در آن جامعه سوسیال که به اصطلاح مرحله آخر هستش اون طبقه دیکتاتوری پرولتاری می آید و به اصطلاح همان کار را میکند که دولت هگلی دارد انجام می دهید. منتها تحت شرایط و نشانه های دیگر که تا برود برسد به آن رستگاری نهایی. یعنی این آرمان گرایی ملکوتی مسیحی رو ما در تمام نهضت های فکری مغرب زمین می بینیم که اسلام هم بخشی از همین نهضت فکری مغرب زمین است. در این هیچ گونه تردیدی وجود ندارد و هیچ گونه توهمی هم نباید دوستان نسبت به این مسئله داشته باشند. بنابراین وقتی ما در یک ریشه یابی در یک تبارشناسی نگاه تبار شناختی می خواهیم به این انقلاب بکنیم باید ببینیم که چه کسایی با چه پیشینه های فکری و با چه جنم اندیشگی در درون انقلاب حضور به هم رساندند. این را داشته باشیم بیاین برسیم به کجا؟ بیاییم برسیم به همین توطئه سبزی که من نامش را میگذارم کودتای سبزی که به درستی باید به عنوان یک کودتای سبز ازش یاد بشه و چی هست؟ ورژن دوم انقلاب اسلامی حال این انقلاب اسلامی برای چه به وجود آمد؟ برای چه در آشپزخانه آقای کیسینجر و شورای امنیت ملی آمریکا و در به اصطلاح اتاق های فکری اسرائیلی و فرانسوی و کلا اروپایی شکل گرفت. برای چی؟ فقط و فقط برای جلوگیری از خیزش تمدنی ایران. ببینید ما وقتی از ایران صحبت می کنیم از یک بزرگی بالقوه همیشه صحبت می کنیم. ایران بنا بر ذات تمدنش محکوم به بزرگی است ایران بنابر جنم تمدنی اش دارای یک رسالت و ماموریت تاریخی است. ایران هیچوقت در چهارچوب تنگ نیشن استیت در این کرست تنگ دولت ملت جا نخواهد گرفت. هرگز در این چهارچوب جا نگرفته و این چهارچوب چیزی جز زوال و فروپاشی ایرانشهر نیست. و هربار که این غول تمدنی آغاز می کند به بازسازی خودش، بعد از سقوط تیسفون ما میبینیم که دستی از دل تاریخ بیرون می آید و می کوشد که جلو این خیزش تمدنی را بگیرد. و هر بار قرعه به فال کسی افتاد. یک بار بعد از اینکه ایرانیان در دوران سامانی می کوشند که به اصطلاح خودشان را از شر عرب خلاص بکنند، نهضتی مثل نهضت بابک به وجود می آید. وقتی من میگم عرب منظورم حضور اسلام هستش وگرنه ایرانیان مسئله نژادی اصلا توی دیسکورس ایرانی اصلا مطرح نیست. من بارها گفتم و از گفتنش خسته نمیشم چون بسیار مهم است ما یکی از بهترین کتاب های فلسفی مان دینی مان دینکرد پنجم برای یک عرب زرتشتی نوشته شده و آن به اصطلاح هیئت بخشی از قوم قریش یعنی آن بخش ابوصوفیان و اینها، اینها به اصطلاح زیر پر و بال تیسفون بودن. خدیجه و اون بخش دیگر که محمد در آن شکل گرفت اونها لابی مسیحیت بودن. آن بخشی که شکست خوردند در پیکار با محمد آنها لابی ایران زمین بودند و مشکلی هیچ وقت با این مسئله که به اصطلاح بخشی از شهروندان ایرانی عرب باشند هیچوقت وجود نداشت. باری در آن لحظه که بعد از سقوط تیسفون در این نهضت های حدود ۴۰۰ و خورده ای نهضت مقاومت رسیستانس در همان دویست سال اول در برابر اسلام شکل گرفت که به اصطلاح مازیار و بابک و سندباد جزو نامدار ترین هایشان هستند. وقتی یک همچین چیزی رشد میکنه میاد بالا خب ما می بینیم که حضور ترک ها را می بینیم که از آسیای مرکزی بلند شدن اومدن کجا آمدن به درون ایران و به اصطلاح به شکل نیروهای نظامی وارد جغرافیای ایران شدند. البته باید اشاره بکنم که قبلش هم یعنی در زمان ساسانیان وقتی ما کارنامه انوشیروان رو می خونیم می بینیم که این ترکها همیشه حمله میکردند به ایران و برای به دست آوردن غذا و نمی دانم این مسائل دیگه. و انوشیروان بخشی از اینها رو اصلا میگیره و میاره وارد ارتش ایران میکنه و براشون لباس می گیره و لباس نظامی ایران را و حتی در آن مهمانی که برای خاقان چین داده بوده و امپراتور چین رو دعوت کرده بوده به ایران زمین. معرفی میکند یعنی نشان میدهد که اینها الان آمدند وارد سپاه ایرانشهر شدن یعنی حضور به اصطلاح ترک ها آرام آرام از زمان ساسانیان آغاز شده بود که وارد سقد شده بودند، وارد خارزم شده بودند و ما در آنجا به اصطلاح آلمانی بهش میگن ـــــــ با یک مهاجرت اقوام نویی روبرو بودیم که این ادامه پیدا میکند. و در یک بخششون اون خزر ها هستند که یهودی می شوند و امروز بخش بزرگی از یهودیان جهان ادامه همین خزرها هستند. یک بخش آن وارد ایران میشوند، زرتشتی می شوند و بعد از اسلام وقتی اینا وارد می شوند از آنجایی که به اصطلاح در همان فاصله بین ایران و چین اینا زندگی می کردند، اینها دین مشخصی هیچوقت نداشتند از یک شمانیسمی برخوردار بودند و هر جا که می رفتند خیلی سریع جذب دین جدید میشدند. توجه میکنید؟ و وقتی مانی فرضا در هم در ایران و هم در اروپا شکست خورد بلند میشه میره کجا میره آسیای مرکزی آنجا قوم اویغور که تقریبا میشه گفت متمدن ترین قوم از تیره های گوناگون ترک بودن، آنها خیلی سریع پادشاه آنها مانوی میشه و ما خیلی متونی در اون زمینه داریم. وقتی وارد جغرافیای شکست خورده و فرو شکسته ایرانشهر میشوند که از سوی اسلام فتح شده و اشغال شده، اینها ما میبینیم که خیلی سریع تبدیل میشن به چی؟ تبدیل میشن به شمشیر اسلام و نام خودشان را میذارند سیف الاسلام یعنی میگن ما سیف الاسلام هستیم شمشیر اسلام هستیم. یک نکته دیگر در تایید اینکه چقدر سریع این ها دین های گوناگون میگرفتند مثلا بخشی از مغول ها خیلی سریع مسیحی شدن یا وقتی میومدن ایران بعد از یک نسل یارو از هلاکو تبدیل میشه به شاهرخ. این ترک ها در آنجا آمدند و به اصطلاح جلوگیری کردن از پیروزی نهضت های مقاومت ایران بر اسلام و این گونه که به اصطلاح حضور هزار ساله ترکها تا زمان قاجار با یکی دوتا استثنا مثل زندیان و اینها حضوری بود در تحکیم اسلام در درون ایران. این یکی دیگر از به اصطلاح ابزارهای دست های تاریخ بود برای جلوگیری از این خیزش تمدنی. من فقط اینو مثال زدم که بگویم این مسئله بی پیشینه ای نیست. یعنی این درگیری ایران زمین درگیری ایرانشهر با تاریخ که ما در دوران های گوناگون داشتیم امری بدون پیشینه نیست. ما باید یک مقدار نگاهمان را کلان تر بکنیم تاریخی تر بکنیم از این نگاه جامعه شناختی مبتذلی که روشن فکری وارد ایران کرده و بر این توهم اصرار می ورزد که هر امری را بتواند با فرمولهای جامعه شناسی واشکافی بکنه و بفهمه خیر تاریخ ایران را با نگاهی جامعه شناختی نمیشود توضیح داد. تاریخ ایران یک مکتب است برای خودش. و تا زمانی که این عمق و ژرفنای مفهومی این تاریخ را و بنیادهای معنوی اش را کشف نکنیم، نمی توانیم به درک بایسته ای از این تاریخ برسیم. باری این انقلاب ۵۷ وقتی ما تاریخ حضور پهلوی ها را می بینیم. با تمام ایراد های گوناگونی که ما به پهلوی ها وارد می دانیم، البته نه ایرادهایی که در اذهان مردم مسلط است و از سوی چپ ها و مسلمان ها یعنی از سوی غرب بهش دامن زده شده. خیر نه. ما ایرادهایی که مطرح می کنیم به پهلوی ها ایرادهای ایرانشهری هستند یعنی نه اینکه چرا اینا مدرن نبودند ما اتفاقا یکی از ایرادامون این است که چرا اینها اینقدر مدرنیسم رو بهش دامن زدن و از این به اصطلاح از سوی ایرانشهر، نگاه شرقی میکنیم به پهلوی ها و نقدشان می کنیم. خب ما می دانیم که یک فرد مسلمان نمیتواند نماینده تاج و تخت کوروش باشد یعنی با تمام این کمبودهای ایمانی با تمام این نقص های مفهومی و تاریخی که پهلوی ها داشتن خب رضا شاه متاسفانه فرزند خودش را به یک ملکه عرب داد که ما خوشحالیم که از آن وصلت فرزندی زاده نشد. همه اینها را بگذاریم کنار یعنی نیمه خالی را بگذاریم کنار نیمه پر را نگاه بکنیم. می بینیم که پهلویها سیلی سرد ایرانشهر بودند درصورت غرب. یعنی مبارزه ای که رضا شاه بزرگ انجام میدهد برای به اصطلاح نگه داشتن واپسین باقیمانده های ایران و در برابر انگلیس ها می ایستد. در برابر تا حدود زیادی دربرابر روحانیت می ایستد و نوسازی که انجام میدهد زیر ساخت های جامعه ایران رو دگرگون میکند و خب با توطئه ای که در شهریور ۲۰ بوجود میاد چیکار میکنن؟ تمام آن روندی را که آغاز شده بود برای بازسازی تمدنی ایران جلوشو میگیرن و ایران را وارد یک فاز زوال دوازده ساله میکنند. یعنی آن دوران ۲۰ تا ۳۲ که از سوی مسلمانان و از سوی چپ ها به عنوان ۱۲ سال دموکراسی نامدار شده واقعا هم ۱۲ سال نکبت است چون همانطور که گفتیم از نگاه ما دموکراسی به مراتب کثیف تر از خلافت اسلامی است. و ما در این ۱۲ سال تقریبا میشه گفت که متوسط عمر کابینه ها حدود سه چهار ماه بیشتر نیست. یعنی اصلا سیاستی اتفاق نمی افتد. تمام کابینه ها یا نفوذهای انگلیس توش هستن یا نفوذی های روس توش هستند یا نفوذ های آمریکا توش هستن. در همان موقع شهریور۲۰ آمریکا و انگلیس به استالین پیشنهاد میکنند که ایران را تجزیه کنند. و ما با هزار و یک جور توطئه با هزار و یک جور نیرنگ غربی در ایران روبرو هستیم. واقعا کویر وحشتی بیش نیست در آن دوران و پادشاه جوان پرت شده به درون آبهای سرد سیاست یه ریمنی نشسته ایران. با این ها این مرد جوان و با حضور این الیت فاسد قجری که هنوز حضور داره در درون ایران و بخشیشون رفتن توی توده بخشیشان مسلما جیک و پیک شان با انگلیسها است بخشیشون رفتن زیر پر و بال آمریکا بخشیشون هم که با همون روحانیت سنتی هستند. یعنی در یک همچین پیرامونی ما مرد جوان ایران دوستی را می بینیم که با اینکه از سوی این الیت سیاسی مدام حتی تحقیر شخصیتی میشه ولی خودش را آرام آرام جمع و جور میکنه و توطئه ای را که با مصدق کلید میخورد حتی از درون آن توطئه جان سالم به سر میبرد و ایران دوباره وارد یک فاز بازسازی می شود از سال ۳۲ به بعد.که تمام قراردادهای تحمیلی را که به ایران وارد شده بود، تمام آن ها را آرام آرام پیچ و مهره های آن قراردادها را باز می کنند و ایران را از یک حالت نیمه استعماری که دستاورد اسلام و دست آورد قجرها در کل بود و دستاورد روشن فکری، آرام آرام با وجود جنگ سرد میبرند به سمت و سوی یک استقلال به اصطلاح نیم بند. بعد درست در همین جا که دیگه ایران به این حد از استقامت درونی به این حد از استحکام رسیده بود که به غرب بگوید نه ما می بینیم که کمربند سبز تئوری نظریه کمربند سبز تدوین شده قبلش و اینها وارد فاز عملیاتی می شوند و خمینی را که البته باید گفت یک استعداد خفته خمینی درسته که اسباب آلت دست غرب بود ولی شکی در این نیست که واقعا یک استعداد بزرگ سیاسی بود.که آمد و وقتی اجازه حضور پیدا کرد مردی شد تعیین کننده. اینا خمینی را برمی دارند و میارن و آن به اصطلاح توطئه ۵۷ را که یکی از پیچیده ترین توطئه های سیاسی واقعا میشه گفت ۲ ۳ قرن اخیر هستش، این نمایش را به روی صحنه تاریخ اجرا میکنند. ولی هدف چی بود؟ هدف همانطور که گفتم جلوگیری از خیزش تمدنی ایران و ایران را وارد یک فاز فروپاشی و تجزیه فیزیکی آرام ولی مطمئن کردن که در نهایت اش باید نقشه جغرافیای خاورمیانه به کل تغییر بکند. تمدن های بزرگی که در آنجا وجود دارند یعنی چین، هند و ایران. اینها کاملا از همدیگر متلاشی بشوند، اتمیزه شوند و در حقیقت همان بلایی سرشان بیاید که جیمز جویس سر زبان انگلیسی آورد و واقعا زبان انگلیسی را اتمیزه کرد. این ها هم آن چیزی که تدارک دیده بودند برای مشرق زمین در حقیقت ادامه ماموریت اسکندر و ارسطو هستش که در هیئت مسیحیاییش می آید ادامه پیدا میکند تا همین چیزی که امروز ما داریم میبینیم و جناب آقای اوباما امروز داره نمایندگی اش میکند قبلش جورج بوش قبلش کسانی دیگه. یعنی این نگاه غرب نسبت به شرق در کل این تاریخی که ما الان مورد تحقیق قرار دادیم هیچوقت در بنیادهای ویرانگرانه اش تغییر نکرده و همیشه غرب برای خودش مأموریتی جز فتح شرق و انحلال شرق برای خودش ندیده چه در حوزه ایمانی و متافیزیکی که اسلام و مسیحیت و زیر شاخه های این ها مثل بابیت و نمیدونم احمدیه و نمیدونم ـــــــ و بهائیت و انواع و اقسام فرقه های شیعی. اینها همه به اصطلاح فرزندها و فرزندخوانده های مسیحیت هستند. این در حوزه ایمانی در حوزه فیزیکی خوب هرجا که شمشیر غرب بریده، بریده هر جا که توانسته سری را از تنی جدا بکند، کرده حال چه به هیئت به اصطلاح هلنیستی اش چه به هیئت فرضا رومی اش که میاد و میخواد کل شرق را تبدیل به خراج گذار روم بکنه که بعد به صورت کنستانتین ای اش که تبلورهای گوناگون پیدا میکند و چه بعد به صورت استعماریش و چه حالا به صورت پست کلنیالیسمش که الان داریم میبینیم و به اصطلاح این چیزی که درست کردند بنام UN یونایتد نیشن. و با آن شورای امنیتی که درست کردند در حقیقت ولایت فقاهتی مسیح هستش در آنجا و به اصطلاح همین دموکراسی لیبرالیسم مدرنیسم که از هالیوود بگیرید تا مک دونالد و پیتزاهات بگیرید تا روزنامه ها و رسانه هایی که تولید می کنند نمیدانم bbc و هر چیزی که شما به ذهنتان برسد. این ها همه و همه حامل جریان های الکتریکی استعمار و امپریالیسم غرب هستش در مفهوم تمدن اش یعنی ما این امپریالیسم و استعمار غرب را به هیچ وجه نباید در این هیئت نو شده اش خلاصه بکنیم. این ریشه در امری کهن دارد و آن نقدی را که فرضا ادوارد سعید میاد میکند نسبت به غرب در آن تئوری اورینتالیسم اش شرق زدگی یا شرق شناسی نه این بسیار بسیار طولانی تره خیلی طولانی تره. برمی گردد حتی به قبل از مسیحیت. این امر در درون ایران باز هم با این جنبش سبز دارد یک بیان جدیدی به خودش میگیره. از آنجایی که ایران با انقلاب اسلامی اون جوری که خواست غرب بود زمین نخورد خیلی ما خونریزی زیادی یعنی خون روش زیادی را متحمل شد این تمدن. ولی با برآمدن نیروهای نظامی در هیئت سپاه پاسداران ما با یک دیالکتیک روبرو هستیم. یعنی سپاه پاسداران، شما این ریش این سردارها در حقیقت عرض است گوهر نیست. این رو شما از توی ذهنت باید خارج بکنی به عنوان یه دونه بیننده. بیننده امور ایران. و این خاطرات بدی را که همه ما فرضا با این کمیته با آن کمیته اینها همه در حقیقت ماموریت های اصلی این انقلاب بود. این حضور سبز اسلام از قادسیه تا کهریزک. این یک امر ثابت تاریخ است یعنی تجاوز به عنف نگاه ابزاری به تن زن داشتن، ایرانی را به عنوان موالی به عنوان به اصطلاح برده آزاد شده اسلام تلقی کردن، خاک ایران را به عنوان خاک مفتوح شمردن، سنت غیر اسلامی ایران را به عنوان جاهلیت به عنوان سنت نادانی برشمردن، همان کاری که مدرنیست ها هم میکنند منتها تحت مفاهیم دیگه اونا میگن جاهلیت اینا میگن استبداد شرقی. همه ی اینها در حقیقت وجه کاملا بدیهی حضور این انقلاب هست. اما ما باید ببینیم که چه چیزی در این انقلابی که رخ داده برای بریدن واپسین بندهای اندام این تمدن چه چیزی در این چهارچوب ویرانگرانه انورمال هست؟
چه چیزی دارد خارج از قاعده عمل میکنه؟ چه چیزی باعث شده که ایران سرپا بماند؟ این پرسش اصلی هستش. آیا آن اسلامه خیر. اصلا اسلام حضورش برای زدن ایران هستش و مقاومتی که امروز فرضا داره در برابر غرب انجام میشود از سوی اسلام نیست شما تمام متفکرین اسلامی رو که نگاه بکنید همه شان حل شدن در درون غرب از خاتمی اش بگیرید تا کدیورش. همه شان دارند دیسکورس های غربی مسیحی را معرفی میکنند. اون بخشش هم که روی فقه سنتی اسلام ایستاده در حقیقت فقه سنتی یهودی مسیحی است. شما این به اصطلاح فاندامنتالیسم فقاهتی را درون مسیحیت هم می بینید نزد اوانجلیست ها و در نزد یهودیان هم می بینید. یعنی این حالت سنگ وارگی که انواع آدم ها مثل مصباح و اینها معرفی میکند دلیل بر غیر غربی بودن این ها نیست بلکه برعکس آن هم یک نمود دیگری از به اصطلاح همان سنت مسیحی است.که در درون هم خود مسیحیت و هم طبیعتا در درون آیین یهود و هم در درون اسلام این را مشاهده می کنیم. بنابراین تمام انواع اقسام مقاومت هایی که داره انجام میشه مقاومت های غربی است.و در حقیقت مقاومت در برابر حضور سپید ایران هستش. سر بر کشیدن ایران است. از این رو است که ما هیچوقت نمیتونیم پیکاری که امروز در گرفته و غرب را چه در هیئت اسلامی اش و چه در هیئت مدرنیستی اش و چه در هیئت مسیحیاییش عصبانی کرده، آن تنها و تنها ایرانیت ایران است. بنابراین مقاومت فرضا نهادی چون سپاه پاسداران در برابر ژنرال پترائوس، مقاومت اسلام در برابر مسیحیت نیست خیر مقاومت ایران در برابر دشمنی مشترک به نام مسیحیت و اسلام. ما باید وا شکافی بکنیم از سطح به عمق برویم.اسلام ماموریتی برای خودش قائل نیست که بخواهد در برابر مسیحیت ایستادگی بکند. اسلام و مسیحیت همگن هستند. برترین و با استعداد ترین اندیشمندان اسلامی سراپا شان غربی شده است.کل به اصطلاح دیسکورس روشن فکریه نواندیشی دینی را شما مشاهده میکنید فقط و فقط غربی.حالا یک بخشی هم رفتن به اصطلاح لیبرال شدن خب اونا هم کاملا غربی هستند. ولی خیر در اینجا یک بازی دیگه داره اتفاق میفته. یک چیزی دیگه داره خودش را از زیر این گرد و غبار سبز اسلام و مسیحیت داره خودشو به رخ تاریخ میکشاند و آن چیزی نیست جز خیزش تمدنی ایران زمین که در سال ۵۷ با تیغ دموکراتیک امثال آقای جیمی کارتر و با تیغ آیین محمدی بریده شد یعنی دچار یک گسست اجباری شد ولی من بر این باور هستم که این مسئله ایران را تمدن ایران را به مانند فنری که برش فشار آورده باشند اگرچه وارد یک فاز رکود و درهم فشردگی کرد ولی فشاری هم تولید کرد در درون ماهیچه های تمدن ایران زمین که ما اکنون شاهد بازگشایی انرژی در بخشی از این ماهیچه های تمدن هستیم. و به باور ما سپاه پاسداران به مثابه یگانه نهادی که امروز تمامیت همین فیزیک فروبریده ایران را به عهده گرفته، سپاه پاسداران در بین طبقات چهارگانه که دفعه پیش هم توضیح دادیم، یعنی طبقه روحانی، طبقه نظامی، طبقه دبیران که همین روشنفکران هستند و طبقه تولید کنندگان ازکشاورزان گرفته تا کارگران این نهاد یعنی نهاد نظامیان ایران که شامل همه چکمه پوشان ایران هستش اینها یگانه نهادی هستند که در حقیقت هدیه آسمان به ایران هستند. هدیه آسمان ایران زمین به زمین ایران زمین هستند یا بالعکس. ما در به اصطلاح در چهارچوب امنیتی را که نیروهای نظامی در درون ایران بوجود آوردند و جلوگیری کردن از تبدیل شدن ایران به ساندویچی در درون کام غرب یعنی ایران رو تبدیل کردن به یک ساندویچ دموکراتیک و فرو بلعیدنش. جلوگیری از این فرو بلعیده شدن دوباره مکان و محلی را ایجاد کرده برای ابراز های تمدنی چه در هیئت سیاسی اش و چه در هیئت ایمانش و ما امروز می بینیم که در زیر سایه این امنیت نسبی هستش که بر شمار فروهرها در سراسر ایران هر روز بیش از پیش افزوده می شود. در زیر سایه چکمه پوشان است که اسلام هر روز از نیرو و انرژیش بیشتر کاسته میشه. روشن فکری هر روز برگ دیگری از بی هویتی خودش را به رخ تاریخ میکشد. غرب در سترونی و بن بست تمدنی خودش هر روز بیشتر نمایان می شود و ما داریم میریم به سمت یک تغییر پارادایم در نقشه تمدنی جهان و آن چیزی نیست جز به وجود آمدن یک مثلث تمدنی میان ایران، هند و چین و محتوای تمدنی درونش. این پیمان خجسته فقط و فقط از سوی یک نهاد کاملا ریشه در ایران دوانده یعنی نهاد نظامیان است که میسر میشه و داره میشه. حال با این تحلیلی که از پیش زمینه تاریخی به صورت کاملا فشرده به دست دادیم بیایید و در خواست های سبز ها را قرائت بکنیم بازخوانی بکنیم. خب نماینده برجسته این جنبش آقای موسوی.کسی که به هرحال دارای این افتخار تاریخی است که قتل های سال ۶۷ را مهندسی کرده باشد در معیت رهبر محبوبش خمینی و یا چهره های بارز دیگری چون آقای خاتمی چون آقای کروبی که معرف حضور همگان هستند. اینها چه میخواهند؟ اینها میگویند ما یک نهضت اسلامی هستیم که درست میگویند. اینها میگویند ما میخواهیم به صدر انقلاب برگردیم که درست میگویند اینها میگویند دست سپاه پاسداران باید از اقتصاد و سیاست ایران کوتاه بشود که از نظر خودشان درست می گویند ولی ما به عنوان جنبش فرزندان کوروش می گوییم برعکس هم اقتصاد و هم سیاست ایران باید تا اطلاع ثانوی در دست ایرانی ترین طبقه موجود در درون ایران یعنی در دست نظامیان ایران باشد. بس است تخلیه اقتصادی ایران توسط روحانیت بس است تخلیه اقتصادی و فرهنگی ایران توسط آقازادگان توسط واقعا باید گفت بی پرده باید گفت توسط طبقه متوسط بی هویت ایران. ببینید ما متاسفانه و البته به گونه ای طبیعی با طبقه متوسطی در ایران روبرو هستیم که هیچگاه از زمان بوجود آمدن اش در دوران پهلوی تا به امروز از توانایی درک منافع بلاواسط خودش برخوردار نبوده. طبقه متوسط ایران طبقه ایست بریده شده طبقه ایست بریده شده از واقعیت تاریخ طبقه ایست متوهم و طبقه ای است آونگ میان زمین و آسمان که در درون دستان روحانیت و روشنفکری از این دست به آن دست می شود و همیشه قطبنمایش به سوی غرب نشانه رفته. این طبقه رو شما می بینید در سال ۵۷ که در حقیقت متنعم ترین طبقه بود یعنی بیشترین بهره برداری را از نوسازیهای پهلوی ها داشت این طبقه برای اینکه قدش بلند تر بشه سر خودش رو میبره و میذاره زیر پایش. خوب یعنی شما هیچگونه درک واقع گرایانه ای از امور اجتماعی را نزد این طبقه یافت نمیکنید. الیت فکری ایران که همان روشنفکری باشد که خوب توضیح دادیم الیت دینی اش هم که همان اسلام ناب محمدی است. بنابراین ما باید جلوی خونروش اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ایران را بگیریم و این جز با مرگ مضاعف غرب در درون ایران رخ نمی دهد. مرگ مضاف غرب به معنای انحلال طبقه روشنفکری و حذف ملایان حجاز. یعنی ایمان وارداتی حجاز به درون تیسپون. ما جنبش فرزندان کوروش آری می گوید به سپاه پاسداران و تمام نیروهای نظامی ایران و نه می گوید به آخوند و روشنفکر. وقتی ما می گوییم روشنفکر یعنی به یک دیوار اجتماعی اشاره میکنیم میان روشنی و فکر. روشنفکر پرده خاموشی است روشنفکر یک نهضتی است در به تعطیل کشاندن اندیشه. مأموریت این طبقه فکری که تمام ذهنیت اش استوار است بر ترجمه های دست دوم و دست سوم و همانطور که در ابتدای عرایضم اشاره کردم، بریده شده از تمام ریشه های اندیشگی ایرانشهر به ویژه و شرق به طور کل، این طبقه تا زمانی که از درون حیات اجتماعی و حیات به اصطلاح زیست بوم اندیشگی ایران ریشه اش کنده نشود، ریشه فکری اش را من با افراد به عنوان به اصطلاح واحد های بیولوژیک کاری ندارم تا زمانی که، واسه همین هم میگم انحلال، تا زمانی که این ها از بین نروند متافیزیک روشن فکری در درون ایران از بین نرود، ایران نمیتواند وارد یک فاز تنفس فکری تنفس تمدنی در قالب اندیشگی بشه. تا آن زمان سپاهیان ایران لشکریان ایران هستند که باید ایران را دودستی حفظ بکنند. از سوی دیگر نه ما به آخوند کاملا روشن است. آخوند و دین وارداتی اش که اسلام باشد و نسخه برداری المثنای مسیحیت هستش و مسیحیت اسلام را دوست دارد بخاطر اینکه در سرش میزند بخاطر اینکه با تحقیر باهاش برخورد میکنه چون از زهدان خودش آمده و آن را یک معلول ایمانی میداند و همین گونه هم همیشه باهاش رفتار کرده. و هیچ سودی ندارد و تمام تلاشش را مسیحیت انجام میدهد چه به صورت مدرنیستی اش چه به صورت ایمانی اش که اسلام در درون شرق بماند چون در حقیقت اسلام اسب تروای مسیحیت است ولی از آنجایی که این در هر حال در درون ایران، ایران را تبدیل به یک کوتوله ایمانی کرده. ما را با این قامت بلند ایمانی که در درازنای تاریخ از سپیده دم تاریخ تا به امروز داریم و این حضور روشن اورمزد، حضور روشن نیکی، گفتار نیک پندار نیک کردار نیک در درون ایران این یزدان شناسی ناب ایرانشهری، خیر اسلام تمام این ها را میگذارد کنار و ما را تبدیل میکند به زیر مجموعه ای از غرب به زیر مجموعه ای از مسیحیت. ایمان شرقی ما را که با هندوئیسم، آیین هندو و با آیین دائو همگونی ها و همپوشی های مفهومی بسیاری دارد. ایمان شرقی ما را تبدیل میکند به عکس خودش ما را سروته میکنه. زمین و آسمان ایران را در هم می نورده و ما تبدیل میشویم همانطور که گفتم به یک گورزاد معنوی به یک کوتوله ایمانی. ما برای بیرون آمدن از این تبعید ملکوتی برای خارج شدن از این تخلیه شدگی ایمانی باید مسیحیت رو در کلیت اش از ایران خارج بکنیم. چه به صورت حضور لیبرالیستی دموکراتیک اش که در هیروشیما و ناکازاکی به بزرگترین اوج خودش رسید و الان بمب های اتمی شان را آوردن در مرزهای ایران مستقر کردند چه در گرجستان که اسرائیل ساخته و چه زیردریایی که آورده نزدیک آب های ایران. و در جاهای دیگر دیدیم که چگونه این حضور دموکراسی و حضور لیبرالیسم چیزی جز فروپاشی طبیعت و انسان به همراه نداشته. چه به صورت تجلی ایمانی اش که اسلام است خود مسیحیت است نمیدونم بهائیت بابیت اذلیت انواع و اقسام فرقه های شیطان پرستی شان است و این به اصطلاح کلا کلا جهل ایمانی که غرب با خودش برای ما هدیه میاره. خیر تمام این ها باید از درون ایران خارج شوند. ایران باید برگردد به ایمان سپید خودش به این کیش سپید به اورمزد و در روی زمین اش باید برگردد به سوی به اصطلاح هژمونی چکمه پوشان که نظم ایرانشهری را در درون ایران بازسازی بکند تا از دل این نظم دیگر طبقات ایران که همان طبقه روحانی و موبدان باشند همان طبقه دبیران باشند و همان طبقه دیگر یعنی واثریوشان و کارگران و کشاورزان آنها بتوانند یک خانه تکونی درونی بکنند. و آرام آرام به اصطلاح پوست تمدنشان کلفت بشه ما پوستمون کندن که ما بتوانیم به عنوان تمدنی که در شاهراه تاریخ قرار دارد، از آسیب های غربی، از عفونت های غربی که همیشه بزرگ ترین ضربه ها را به ما زده بر حذر بمانیم. بتوانیم در برابر این ویروس های تمدنی از خودمان از پیکر تمدنی خودمان دفاع بکنیم. روی این حساب هستش که در یک قرائت کلان تاریخی جنبش فرزندان کوروش این سبز ها را همون ادامه اسکندر ارسطو همان ادامه مسیح و محمد همان ادامه کنستانتین همون ادامه استعمار همان ادامه روس ها ادامه آمریکایی ها انگلیس ها و تمام بلایایی تاریخی که سر ما آمده اینها در درون خودشان خلاصه کردند. و میبینیم هم که چگونه از شرق و غرب دست به دست هم دادند و عرب ها از آن پشتیبانی میکنند. عربستان سعودی به آقای خاتمی پشتیبانی میکند. نگهداری میکند از دوستان آقای موسوی انگلیس آمریکا و اروپا کلا چه جوری از اینها نگهداری میکنند. متاسفانه بخشی از یهودیت که حضور دارد در این زمینه. روشنفکری در کلیت اش. تمام مدعیان مشروطه یعنی تمام این انحراف هایی که ما چه در هیئت کلان تاریخی و چه پروسه کوتاه مدت صد و اندی سال گذشته میبینیم اینها همه آمدند تمامی تخم مرغ هایشان را درون سبد سبزها گذاشتند. این قرائت ما است از جنبش سبزها. ما میبینیم که همه گروه های تجزیه طلب در این جنبش حضور دارند و با صمیمیت کامل اعلام همبستگی کردند. ما می بینیم روزی نیست که یک کدام از این رهبران جنبش سبز یا نمایندگان شان در این سوی جهان در درون ایران در آن سوی جهان با یک به اصطلاح انستیتو با یک ارگان دشمن ایران ملاقاتی نداشته باشند، بنشین و برخاستی نداشته باشند و دیسکورسی رو هم که در درون جامعه تولید می کنند همان دیسکورس حذف گرایانه دیسکورس مبتنی بر تبعیض های چندگانه مسیحیایی است. چون اسلام به عنوان یکی از منسجم ترین دستگاه های فاشیستی که تقدیم به بشریت شده دارای یک معلم بسیار بزرگتر از خودش هست به نام مسیحیت. و تمام این توحش ایمانی که درون مسیحیت وجود دارد و به اسلام هم سرایت کرده تمام این رو ما در درون این سبزها می بینیم. از همین امروز فرضا میبینیم که ــــــــهای گوناگون آنها حک می کنند.ما می بینیم که خب حتی اجازه حضور یدونه پرچم الکن سه رنگ شیر و خورشید نشان را که ما جنبش فرزندان کوروش برای این پرچم که در حقیقت ادامه گربه شدگی ایران هستش ارزش آنچنانی قائل نیستیم ولی خب میگم اینا حتی این را هم برنمیتابند و فردا میآیند و میگویند که دولت احمدی نژاد ادامه استبداد محمدرضا شاه است. خوب به آن استبداد که به اصطلاح مفهوم اینها است باید افتخار کرد. چه در نزد محمدرضا شاه چه در نزد احمدی نژاد و دولت سپاه مردمی اش. و فرضا میان بزرگترین توهینها رو میکنن. من الان دیدم که فرضا شهبانو فرح اومده تعریفی کرده از این کروبی و از آقای موسوی اینها را مردان شجاعی خوانده. خب شهبانو فرح یه آدم فرهنگی سررشته کار سیاسی ندارد ایشان. و نباید اصلا به این مسئله اهمیت سیاسی داد جنبه سیاسی بهش داد. ایشان سطح امور رو میبینه خب میبینه که فرضا دعوایی است و این فرضا جلوی خامنه ای ایستاده دیگه اون عمق مسئله را ایشون بهش توجه نمی کند. خب حتی این مسئله را ما می بینیم که سایت کلمه که سایت رسمی آقای موسوی هستش بطور رسمی آنچنان توهینی میکند به خاندان پهلوی که واقعا حیرت انگیز است یعنی از خائن و دزد و ملعون و هیچی کم و کاست نمیزاره توی اون سایت. حالا ما یک بیانیه ای در این زمینه میدیم بیرون به هر حال در آن سایت کلمه در آن مقاله توافق نانوشته اپوزیسیون ضدانقلاب به حلقه محفلی قتل های زنجیره ای یعنی میاید و میگوید خاندان خائن پهلوی و نمیدانم از این حرف ها. خب اینها وقتی شما میبینید خب همینه دیگه. طرفداران سرسام می آیند توی فیس بوک و جاهای دیگر روی عکس شاهزاده خط میکشند توهین میکنند نمیدونم هزار و یک جور آن اصالت اسلامی خودشان اصالت غربی خودشان را به رخ میکشند تمام تلاششان را گذاشته اند برای شکوندن کمر سپاه پاسداران که به هر ترتیب شده از اون خانم عبادی بگیرید تا بیایید تا هنرمندان توبه پروری چون آقای مخملباف و امثالهم در این محفل اروپا در آن جا میشینن و میگویند که چرا ایران خرج سلاح های نظامی میکنه. درست همان حرف هایی که به شاه هم می گفتند. و تمام تلاششان این است که کمر این سپاه پاسداران نیروهای نظامی ایران شکسته شود و همان به اصطلاح ساندویچی که بهتون گفتم آماده بشه و ایران را بپیچیننش لای یک به اصطلاح یک خمیر دموکراتیک. و کاملا استخوان های این تمدن را بشکنند. اینها مأموریتی جز ادامه ناکامی های خمینی ندارند. و درست از سوی همان محافلی حمایت میشوند که خمینی شد. و درست همان دیسکورسی را دارند پیش میبرند که خمینی او دیسکورس رو پیش برد. از این منظر تکلیف جنبش فرزندان کوروش با جنبش سبز کاملا مشخص است. ما برای ایرانی می کوشیم زرتشتی و شهریاری. ما برای ایرانی می کوشیم که در درون نیروهای نظامیش یک فرد غیر زرتشتی وجود نداشته باشد. ببینید دوستان یک مسلمان که یک تواب تمدنیست. و البته از یک مسیحی از یک بهایی از یک بابی از یک کمونیست از یک لیبرال دموکرات با وجود اینکه بیرون از ایران است و اینها همه شان بیرون از ایران هستند، اون مسلمان از همه به ایران نزدیک تر است ولی در هر صورت یک مسلمان خاک ایران را به خاک مدینه می فروشد. خاک تیسفون را به خاک حجاز می فروشد. معنویت این تمدن ایرانی می گوید هومت و هوخت و هورشت. منش نیک گویش نیک کنش نیک. ابتدا همه چیز در مینو شکل می گیرد. امر مینوی بر امر گیتیگ همیشه چیره است. معنویت بر مادیت می چربد. بنابراین ایمان ایمان ملکوتی همیشه بر نظم زمین چیره است و حرف آخر را خواهد زد. از این رو نیروی نظامی، چکمه پوشانی که خویشکاری شان حفاظت و نگهداری از تندرستی تمدنی خاک ایران زمین هستش، بنابر تعریف پر دفنیتسیون چون نمیتوانند ایزدی را بپرستند، جز ایزدی برآمده از تمدن ایران زمین ایزدی که بطور طبیعی در درون دشت های ایران زمین تکوین یافته، ایزدی که بر چکاد البرز است و نه در درون شن های بیابان در عربستان. الله ککش هم برای آبهای خلیج فارس نمیگزد مأموریتی ندارد که از آب های خلیج فارس دفاع بکند. ماموریتی نداره که پاره های جدا شده ایران زمین را چه افغانستان باشه چه ازبکستان باشد چه نمیدونم اران باشه چه تاجکستان باشد، این یکپارچگی ایرانشهری را بازسازی بکند. همچنین ماموریتی نداره. الله از حجاز نیامده تیسفون که ایران را نگه دارد آمده که ایران را هم از وسط دونیم بکند و کرده نه تنها دونیم بلکه چند نیم کرده. الله ادامه ی یهووه است در درون ایران. یهووه کدوم بار جز سیلی سرد در گوش اهورامزدا زده؟ یهووه کدوم بار جز بیان صریح و روشن دشمنی نسبت به خاک تیسفون داشته؟ بنابراین یک نیروی نظامی نمیتواند ایمانی غربی ایمانی حجازی داشته باشد. دوباره میگویم یک مسلمان خاک پیستون را به خاک حجاز می فروشد. یک بهایی این خاک را به ــــــ ها و جاهای دیگر می فروشد. یک مسیحی به واتیکان می فروشد. یک لیبرال دموکرات همانطور که قبلا عرض کردم گذشته به یک مشت دلار. روی این حساب است که ما به سوی ایرانی گام برمی داریم، برای ایرانی می اندیشیم می گوییم و می کنشیم،که در چهارچوب ایمانی اش زرتشتی باشد و در چهارچوب سیاسی و مادیش شهریاری. از این رو با این تحلیل هر گام به سوی آخوند زدایی ایران گامی است به سوی اهورا مزدا برای ما. به این علت است که ما میگوییم خامنه ای واپسین اخوند هست. چون وقتی اون بخش دیگه ی روحانیت که به قول خودشان می گویند اسلام رحمانی، اون به اصطلاح فروپاشیده شود توسط سپاه پاسداران و دولت احمدی نژاد و همکاری غیرمستقیم خامنه ای و خاندان فقاهتیش، واپسین باقیمانده اسلام و واپسین باقیمانده روحانیت در درون ایران میشود خامنه ای و عقبه های روحانی اش که همگی به اصطلاح یک خانواده است. اینها واپسین میخ هستند در تابوت اسلام. این امر به اصطلاح بخاطر عشق به ایران انجام نمی شود خیر نه. این دیالکتیک تاریخ است. خب ما بیان خامنه ای را در رابطه با چهارشنبه سوری الان دیدیم. بعضیا ناراحت میشن خیر باید خوشحال باشید. اگر خامنه ای بیاد از چهارشنبه سوری دفاع بکند ما دچار مشکل هستیم. یعنی یک امر انرمال دارد اتفاق می افتد. نه خامنه ای باید به اصطلاح عکس و پشت رو شدگی کامل ایران باشد. این تظاهرات و شبه ابراز های ایران نمایانه ای که فرضا خانم زهرا رهنورد میکند و دل آه بعضی از این شهریارهای خارج از کشور را درآورده که خانم ویکتوریا آزاد یک یادداشتی هم نوشته به این طرف، ولی خب این تظاهرات ایران نمایانه که چه کذب محض هستش و میآید ماندانا و آتوسا را به زینب وصل میکند، این اصلا توهینه یعنی این وحشتناکه. همین آش شلم شوربای اسلامی آریایی که متاسفانه در زمان محمدرضا شاه تبدیل شده بود به ایدئولوژی رسمی حکومت که کسانی مثل آشوری و نمیدونم احسان نراقی و سید حسین نصر و اینها نمایندگیش میکردند. اسلام آریایی نداریم و این حرفا نیستش. مگه محمد زرتشتی وجود دارد؟ زرتشت اسلامی نمیدونم محمد زرتشتی. این حرف ها نیستش که. نه اینها به اصطلاح کنار گذاشته شوند از حیات اجتماعی ایران این هژمونی فرهنگی و سیاسی شان از بین برود ما می مانیم و کی؟ ما می مانیم و نیرو های نظامی و به اصطلاح باقیمانده های روحانیت که خامنه ای نمایندگی شان می کند. خب اون ما در اینجا دچار یک جهش تمدنی شدیم. یعنی بخش بزرگ خب همزمان با این روشنفکری هم اومده در این جریان سبز دیگه یعنی بخش بزرگی از روحانیت و کلیت روشنفکری با یک سیلی سپاه پاسداران و دولت احمدی نژاد خلاص شدیم از شرشان. یعنی آبروی تمام این ها با آبروی کلیت غرب و نمیدونم دموکراسی مکدونالدیشان یک جا با هم میرود. شکی نباید داشت بخش بزرگی از جوانهای ما توهم دارند. از بس این به اصطلاح شعارهای هالیوودی دموکراسی در ذهنشان تکرار شده. خودشان تبدیل شدن به قاتلان تمدنی خودشان بدون اینکه متوجه باشند بازی دارد در جای دیگر اتفاق بیفتد. ما باید شکیبایی تمدنی به خرج بدهیم. و در شرایط حال برای ۴۰, ۵۰ سال آینده این قرائت ما است. با تمام نیرو با روحانیت و روشنفکری بجنگیم و از نیروهای نظامی سرزمین مان دفاع بکنیم. در هر جا که هستند. در هر جا که هستند.یک موی تن سردار جعفری ها را یک ایرانی زرتشتی یک ایرانی راستین یک ایرانی متعهد به شهریاری ایرانشهری متعهد به سنت کوروش یک موی تن کسانی مثل سردار جعفری را به تمام وجود ژنرال پترائوسها ما نمیدهیم. نمیدهیم که هیچ در برابرشان هم می ایستیم. اصلا قابل مقایسه نیستند. اون سراپاش دشمن است. سراپاش دشمن پترائوس. مک کرایستر سراپا دشمن است. به مراتب به مراتب پس از آن خالد ابن ولید هم بدتر اون.چون خالد ابن ولید دیگه هر زهری که می خواست در ایران بریزه ریخت. این پترائوس اومده کت شلوار می پوشه شیک که دلرباست ولی در پشتش جهنمی رو با خودش داره میاره به تیسپون. یعنی پیام آوران دوزخ نوین هستند. اون دوزخ اسلام به عنوان کپی و المثنی مسیحیت دیگه نمیسوزونه مارو دیگر بوش رو دیگر ما از بدن خودمان بیرون کردیم تقریبا. این بازی، ماموریت اسلام، به عنوان شاخه شرقی مسیحیت به انتها رسیده. دشمن امروز ما خود مامان بزرگ است. خود عالیجناب مسیحیت است. که از هالیوود بگیرید تا مکدونالد دارد خودش را به ما تحمیل می کند.گرد تا گرد خاک ما را محاصره نظامی و فرهنگی کرده. روزی نیست که ریگی در کفش ایران تولید نکند. بنابراین خیر ما سرمان را بالا می گیریم. و از تک تک نیروهای نظامی ایران دفاع می کنیم. چشم مان را بر روی اشتباهاتی که انجام میدهند هرگز نمی بندیم. ما بر این باور هستیم که تا یک موی اسلامی در تن سپاهیان ایران زمین است، آنها ادامه سپاه جاویدان هخامنشی نیستند. آنها فرزندان راستین زرتشت و کوروش تا زمانی که یک موی اسلامی در تنشان است هنوز تا حدودی بوی خالد ابن ولید میدهند و این شرمی است برای ما. ولی ولی امروز نظامیان ایران ایرانی ترین ایرانیان در مقطع کنونی تاریخی ما هستند یعنی در ۱۴۰۰ سال گذشته ما ایرانیانی به این ایرانی تر نداشته ایم. آلیاژ ایرانی که در درون اینها است از تمام طبقات دیگری که به طور واقعی، یعنی ایران امر واقع ایران واقعا موجود، نظامیان ایران ایرانی ترین ها هستند. و ما نه تنها از این ها سپاسگزاریم بلکه آنها را هدیه ای می دانیم. هدیه ای می دانیم به شرق. مشایی حرف درستی میزند میگوید خاورمیانه مهم ترین منطقه جهان است و ایران به عنوان مهمترین کشور منطقه خاورمیانه مهم ترین کشور جهان است. او درست می گوید. و بر اساس همین منطق، سپاه پاسداران و ارتش ایران به عنوان نیروهای نظامی مهمترین کشور جهان مهمترین نیروهای نظامی کل جهان هستند. ما در برابر هر گونه انحراف دموکراتیک در برابر هر گونه عفونت لیبرالیستی در برابر هرگونه احیای زهرآلود و سبزوش اسلامی مسیحی در برابر هرگونه جهان گرایی بابی ازلی بهائی در برابر تمام این ابراز های اهریمن در درون خاک زرتشت و کوروش با تمام قوا می ایستیم. هر آنچه که از دست مان بر بیاید، با تعهد به اصول ایرانشهری خودمان و با پیروی از آیین نیاکان مان انجام خواهیم داد. در جلسه بعد به این خواهیم پرداخت که جنبش فرزندان کوروش، جلسه بعد در حقیقت ادامه جلسه گذشته ما خواهد بود که نگاهی خواهیم داشت که به طور عملی خب دوستان ما چه کارها می توانند بکنند. هسته های فکری که می توانند تشکیل بدهند هسته های هنری هسته های روزنامه نگاری هسته های پژوهشی هسته های زبانی برای آموختن و آموزاندن زبان پارسیگ. همه چیزهایی که از دست ما برمی آید. خب در رابطه با یکسری چیزها نمیشود اینجا صحبت کرد و درباره امور گوناگون که میشود در به اصطلاح در شارع بگویم میشود درباره اش سخن گفت، سخن خواهیم گفت و میریم به سوی آینده ای هرچه درخشان تر. ولی همزمان دوستان باید در نظر داشته باشند که ایران واقعا در یکی از هراس انگیز ترین پیچ های تاریخی اش به سر می برد. ایران را محاصره نظامی کردن. هر آن غرب در استیصال اقتصادی تمدنی فرهنگی که قرار دارد، میتواند دست به یک دیوانگی تبدیل به سنت شده بزند چون غرب تاریخش را که می نگری زنجیره ای از دیوانگی های مدون است. این ژن های کالیگولایی که در غرب هستش این اسکندریسم فرهنگی تمدنی که در درون غرب هستش و همیشه نوموس یعنی نظم زمین را میخواهد در بنوردد و تجزیه کند، حال چه یک اتم باشد که میخواهد بترکاندش و با ترکاندن آن اتم کل جهان را نابود بکند، چه طبیعت را چه انسان را میخواهد کوچک کوچک کوچک کوچک بکند تکه تکه اش بکند یعنی یک تمدن عصبی یک تمدن نامتعادل یک تمدن زن ستیز که از همان گفتم از ارسطوش گرفته تا ایمانوئل کانت اش یعنی این ها یکی از اشتباهات شاه این بود که فکر میکرد اینها یک چیزی در سرشان است. در صورتی که به هیچ وجه اینطور نیست اینها کاملا دچار انشقاق عروق عصبی در درون ذهن شان هستند. و نمیتونن نمیتونن یک نظام همبسته مفهومی را بوجود بیاورند. برای همین هم اینقدر بیخودی فلسفه تولید میکنند. اصلا انسان این قدر احتیاج به این همه کتب فلسفی ندارد. شما فرضا همین فرانسوی ها را نگاه بکنید. همینطوری هی دیسکورس میدن بیرون. و واقعا بخش بزرگیش بخش بزرگش، اینکه گوهر اش کلا بی فایده است و مضر برای بشریت کاری ندارم، ولی حتی از یک نگاه فرمالیستیک به مسئله بخش بزرگیش یاوه محض است. ادبیات شان هم همین است. شما سه چهار تا آدم درست آدم حسابی ادبی بیشتر در اینها نمیبینید اون رمبو یا نمیدونم یک مقدار بدلر هستشو یه دو سه نفر دیگه یه کارهایی کردن. بقیش همینجوری به اصطلاح وراجی های تمدنی است که غرب از آن روز آغاز بهش عادت داشته. یعنی از زمانی که اون گذار از میتوس به لوگوس که در زمان افلاطون رخ داد، و داستان تبدیل به لوگوس شد تبدیل به این عقل ارسطویی شد، روایت تبدیل شد به چیزی که اونا اسمش را گذاشتند به اصطلاح لوگوس و بعد شد راتسیو و نمیدونم در آلمانی بهش گفتن فرنوس یا رزون، همه چیز از هم پاشید. همه محتوای غرب که روزی حرفی برای گفتن داشت و از آن مغان یاد گرفته بود و از مصری ها، تمام اینها از بین رفت تا به امروز ما داریم میبینیم. این تکرار مکررات تکرار مکررات بخاطر این عصبیت و این بحران های به هم پیوسته هستش که امروز ما غرب را در یک استیصال می بینیم مانند گربه که در سه کنج دیوار قرارش داده باشد. و این غرب هر بار که در یک همچین شرایطی قرار گرفته، شرایط خود کرده و خودساخته البته، آغاز کرده به پنجه کشیدن درصورت تاریخ. و امروز یک بار دیگر تمام نیروهای اهریمنی همه نیروهای ویرانگر همه نیروهای متعهد به بدی متعهد به زوال متعهد به تاریکی، همه دست به دست هم دادند تا فروغی رو که در خاک ایرانشهر در حال تکوین هستش روشنایی که از بطن زمان از زهدان تاریخ در حال زایش و بیرون آمدن است جلوی این را بگیرند. و شکی نکنیم شک نکنیم که در یک لحظه مشخص آنگونه که در کل تاریخ غرب به عنوان امر کنستانس به عنوان امر ثابت بوده، دیوانگی می تواند بر همه چیز چیره شود و حمله نظامی به ایران که امروز جنبش سبز از سر تا ذیل اش ابزاری شده است برای به وجود آوردن مشروعیت اخلاقی برای حمله به ایران و از این منظر جنبش سبز یکی از بازوهای ستبر اهریمن است و ننگ ننگ بر کسانی که آگاهانه دارند این کار را میکنند. حمله به ایران می تواند خیلی ساده شکل بگیرد. دام های نظامی امنیتی زیادی برای نیروهای امنیتی ایران پهن کردند که ایران رو وارد بازیهای ماجراجویانه بکنن. تا کنون موفق نشدند ولی این احتمال وجود دارد. این یکی از بزرگترین خطرهایی است که در حال حاضر نه تنها ایران بلکه کل جهان را تهدید میکند. حمله نظامی به ایران به بهانه مسئله هسته ای که یاوه ای بزرگ بیش نیست یکی از بزرگترین بی آبرویی های حقوقی که بعد از انقلاب تا به امروز در سطح جهانی وجود داشته. مسئله ای به نام مسئله هسته ای و تهدید هسته ای ایران. یکی از بزرگترین دروغ ها یکی از بی شرمانه ترین دروغ ها و یکی از بزرگترین اسناد بی غیرتی من میخوام به همین صراحت بهش تاکید بکنم یکی از بزرگترین اسناد بی غیرتی الیت فکری و سیاسی ایران هست. که چگونه با تنک مایگی مثال نازدنی تبدیل شدن به گلوی اهریمن و صدای نفرت و نوای مرگ رو از درون شش های خودشان از درون گلوی خودشان بیرون میاورند و به سوی ایران پرتاب میکنند. به سمت زادگاه خودشان به سمت مادر خودشان. و واقعا به قول فردوسی تفو بر تو ای چرخ تاریخ تفو. این رو جوون های ایران که فرزندانشون و فرزندان فرزندانشون اون رو تجربه خواهند کرد، اینها باید حواسشون باشه. نروند و تبدیل نشوند به ابزار دست کسانی که جز بدی برای ایران کاری انجام ندادند و برآیندی هستند از تمام نگونبختی های تاریخی ما. این رو در ذهن داشته باشیم. شما رو میسپرم به خدای بزرگ به اهورامزدای زیبا و به اهورامزدای دوستدار زیبایی و حقیقت. تا بار دیگر
– سپاسگزار. من هم همنیطور بسیار سپاسگزارم از زمانی که برای این برنامه گذاشتید.
– من از شما سپاسگزارم
– تا برنامه بعد خدانگهدار
– خدانگهدار